شرايط پرچالش و بدون چشمانداز اجتماعي و ملي، بياخلاقي سياسي بيسابقه و اختلافات، کج فهمي، منفعت طلبي و جدالهاي ويرانکننده جناحي، منشاء نگراني بسياري از ميهندوستان مي باشد. تبيين کلي و مختصر يکي از اصليترين ريشههاي شرايط غيرعقلاني اجتماعي و ملي، يعني چيستي و کارکرد اهداف(سياسي) در اين موجز ارائه ميشود. چرا اين همه چالش در عرصههاي گوناگون وجود دارد؟ به عبارتي، دليل يا دلايل ناکارآمدي غيرعقلاني مديريت کلان چيست؟ تبيين مفهوم هدف ميتواند پاسخي کاربردي و شفاف به پرسش ناکارآمدي باشد. کارکرد هدف نظم بخشيدن به رفتار انسان(فرد، گروه، ملي) به منظور تحقق انواع نيازها، خواستهها، آرزوها و... مي باشد. به عبارتي انواع نيازها، خواستهها و آرزوها بنياد اهداف انساني هستند. به عنوان مثال، فردي که نياز به يک خودرو دارد را مورد توجه قرار دهيم. داشتن و تهيه خودرو، هدف فرد تلقي ميشود. از اينرو چنين فردي براي خريد خودرو نياز به پول دارد، در نتيجه براي کسب درآمد در حوزهاي مشغول به کار ميشود، بنابراين به منظور انجام مطلوب شغل خود، اين فرد به ضرورت بايد تمام رفتار خود را منظم کند. مثلا در زمان مشخص بخوابد، بيدار شود، غذا بخورد يا در محيط کار، بسته به نوع وظيفه و تخصص، ملزم به انجام يکسري رفتار روزانه و پيوسته ميباشد. اگر فردي که بايد 7 صبح کار خود را آغاز کند، به دلايل گوناگون هر شب تا 3 صبح بيدار بماند و صبحها خسته از خواب بيدار شود، چنين فردي بعد از مدتي نميتواند وظيفه کاري خود را با کيفيت مطلوب انجام دهد. اينکه عدم توانايي در انجام مطلوب وظيفه کاري، امکان کسب درآمد لازم براي تحقق هدف، يعني خريد خودرو را در معرض خطر قرار ميدهد و در صورتي که فرد به هر دليل نتواند کيفيت کاري خود را بهبود ببخشد، اين فرد شغل خود را از دست خواهد داد و در نتيجه نخواهد توانست «هدف» خود يعني خريد خودرو را محقق کند. «اينکه ناکامي در تحقق هدف منشاء انواع چالشها براي فرد خواهد شد». پديده يا مفهوم «هدف» فارغ از فردي، گروهي يا ملي، به منظور محقق شدن، از يک منطق و ساختار (رفتاري يا عملکردي) پيروي ميکند. بدين معني که انواع نيازها، خواستهها، آرزوهاي انساني(فردي، گروهي و ملي) علت و اهداف به عنوان نظمدهنده رفتار به منظور تحقق نيازهاي گوناگون، معلول هستند. به تعبيري، اهداف «سازوکار اجرايي» تحقق انواع نيازها، خواسته ها و آرزوهاي انساني(فردي، گروهر و ملي) هستند. رفتار، عملکرد و اهداف سياسي را ميتوان بر اساس منطق فوق درک و تبيين کرد. اگر «رابطه نياز به مثابه علت و هدف به عنوان معلول» عقلاني تلقي شود، آنگاه ميتوان انبوه و انواع چالشهاي غيرعقلاني و غيرانساني که بستر بيسابقهترين دشواريها براي شهروندان در تاريخ معاصر هستند را پيامد ناکارآمدي مديريت کلان و ناکارآمدي مديريت کلان را برآيند مسقيم «اهداف غير کاربردي و بعضا غيرملي» تلقي کرد. به عنوان مثال، اهدافي چون «امت»، «ياري رساندن به گرسنگان کهکشانها»، مظلومين جهان، ستمديدگان ديگر کشورها و... نميتوانند «اهداف ملي براي يک حکمراني ملي» باشند. آيا خطاست اگر گفته شود حکومتها تبلوار اراده شهروندان تحت حمايت خود به منظور تحقق انواع نيازها و خواستههاي اعضاي جامعه تحت پوشش خود ميباشد؟ آيا خطا است اگر گفته شود نيازها و خواستههاي شهروندان تحت حمايت بايد تنها هدف هر حکومتي باشد؟ اگر استدلال فوق منطقي، عقلاني، اخلاقي و ملي تلقي شود، آنگاه، ميتوان ادعا کرد که «اهداف غير کاربردي و بعضا غير ملي، لاجرم منجر به رفتار و عملکرد بيحاصل و در نتيجه ناکامي در تحقق نيازها، خواستهها، آرزوها و... «ملي» خواهد شد. بنابراين، کمهزينه و عقلانيترين مسير کارآمدي هر حکومتي «گزينش اهداف ملي» است. اينکه گزينش اهداف ملي مستلزم درک چيستي و کارکرد منافع ملي، نه تنها به عنوان مبداء و مقصد تمامي فعل و انفعالات اجتماعي بلکه تنها بنياد کارآمدي و پايداري هر حکومتي است، چراکه به گواه سرتاسر تاريخ جوامع نه قدرت بلکه اراده ملي ضامن پايداري هر حکومتي ميباشد. گزينش اهداف ملي برآيند همکاري، از خودگذشتگي، اخلاق فهمي، اولويت منافع جمعي بر منافع فردي يا جناحي و... نخبگان و جناحهاي سياسي است. استفاده از ساختار مديريت کلان به منظور پيگيري اهداف جناحي نه تنها حاکي از فقدان احساسان ميهندوستانه و ملي است، بلکه بيشک موجب خسارتهاي فراوان ملي خواهد شد.