بستن
کد خبر: ۱۰۰۶۰۷۱

بايدن دنبال بازگشت فعال به برجام است

بايدن دنبال 
بازگشت فعال 
به برجام است
عکس : آرمان ملی/ فاطمه فتاحی/آرمان ملی- حمید شجاعی: اتفاقات اخیر آمریکا در 6 ژانویه و حمله هواداران ناراضی و خشمگین ترامپ به کنگره آمریکا که نهاد قانونگذاری این کشور محسوب می‌شود نشان داد که در آمریکا نیز که برخی آن را مهد دموکراسی می‌دانند هستند عده‌ای که از اصول اولیه دموکراسی نیز بویی نبرده‌اند و برای ماندن در قدرت دست به هر کاری می‌زنند. حتی تسخیر و تصرف کنگره آمریکا. لذا بسیاری این اتفاقات در آمریکا را به مثابه شکست دموکراسی آمریکایی قلمداد کردند. اما رویدادهای پس از آن مثل واکنش مجلس نمایندگان آمریکا و اقدام به استیضاح ترامپ، فشار به رئیس کنگره برای عزل وی و گذراندن طرحی برای محرومیت ترامپ از حضور در انتخابات 2024 نشان داد که دموکرات‌ها درصددند آبروی ملی از دست رفته را بازگردانند. خبرها نیز حکایت از این دارد که ترامپ چند روز مانده به پایان دوره‌اش قطعا استیضاح خواهد شد تا مثل 44 رئیس جمهور پیش از خود به طور عادی با کاخ سفید خداحافظی نکند. برای بررسی حوادث و اتفاقات اخیر آمریکا، علل آن، واکنش مجلس نمایندگان آمریکا و استیضاح ترامپ «آرمان ملی» با فریدون مجلسی تحلیلگر مسائل بین‌الملل به گفت‌وگو پرداخته است که می‌خوانید.

تحولات اخير آمــريکا از اعتراضات بي‌پايان ترامپ و هوادارانش به نهادهاي قانونگذاري تا هجوم به کنگره آمريکا، تسخير آن و اتفاقات پس از آن را چگونه تحليل مي‌کنيد؟

اتفاقات اخير آمريکا را مي‌توان پوست‌اندازي ديگري در تحولات اجتماعي ايالات متحده به شمار آورد. پوست‌اندازي از نوع آنچه در زمان لينکلن رخ داد و بردگي بر افتاد. البته گرچه در آن زمان بردگي بر افتاد اما ساختار اجتماعي آمريکا مبتني بر احساس مالکيت و برتري سفيدپوستاني که قدرت اقتصادي، کشاورزي و صنعتي را به دست گرفته بودند کماکان باقي ماند. اکنون پس از گذشت دوران طولاني و گذشت 150 سال از آن زمان؛ ساختار اجتماعي آمريکا خيلي عوض شده و آقاي ترامپ با يک رجعت به گذشته علنا طرفدار آن افکار و ساختار بود که در بسياري از جهات در آمريکا عقب مانده است. اين تفکرات از جهات مادي برتري خود را حفظ کرده اما در زمينه‌هاي مختلف علمي و صنعتي نتوانستند خود را به معدل آمريکاي جديد برسانند. واکنش‌هايي که ما ديديم واکنش کساني بود که با يک نوع احساس شکست شورشي ظاهرا بي‌دليل و سامان نيافته را به راه انداختند و پاسخگوي نداي کسي بودند که پس از چهار سال با ادعاهاي سرچشمه گرفته از تخيلات و توهمات مالکانه قديمي دنبال ماندگاري خود به هر قيمتي در قدرت بود. اينها به دنبال چه پيروزي بودند آن هم با اين رفتارهاي رذيلانه و کثيفي که در کنگره کشور خود انجام دادند؟ آلوده کردن محيط، شکستن پنجره‌ها و تسخير کنگره و گرفتن عکس نوعي انتقام‌جويي از سوي طرفداران ترامپ بود. آنها تصور کردند که در جامعه آمريکايي از طرفدار برخوردارند. گرچه در بين خودشان افکاري دارند و احساس نزديکي مي‌کنند اما آن احساس حمايت عمومي حتي نزد گروه‌هايي از محافظه کاراني که معمولا در حزب جمهوري‌خواه هستند نيز امر از دست رفته‌اي است. آنها خيلي روي 70 ميليون راي آمريکايي که به ترامپ داده شده حساب مي‌کردند اما غافل از اين بودند که فقط بخشي از آن 70 ميليون شيفتگان تفکرات افراطي و غيرقابل توجيه ترامپ هستند. مثل کوکرس کلان‌ها، گروه‌هاي يسوئي و مسيحيان انجيلي و... که با تعصباتي دور هم جمعند و خواهان بازگشت به دوران شکوه مالکانه و سروري خود هستند. ظواهر امر به يک چنين تضاد و وضعيت رواني باز مي‌گردد که ضربه بزرگي به گروه‌هاي محافظه‌کار آمريکايي زد و موضع ترامپ را در آخرين روزهاي حضورش در کاخ‌سفيد خيلي ضعيف‌تر از گذشته کرد، البته پس از اين اتفاقات دموکرات‌ها مشغول تدارک عزل ترامپ بودند که ظاهرا مايک پنس معاون رئيس‌جمهور با اين امر همراهي و سازگاري نشان نداد و اين مساله از دستور کار خارج شد، اما دموکرات‌ها همچنان به دنبال استيضاح ترامپ هستند که از اين طريق او را برکنار کنند. هرچند که مي‌دانند اين چند روزه باقي مانده فرصتي نخواهد بود اما اين استيضاح ضربه‌اي خواهد زد که در تاريخ باقي بماند. از طرفي حقوقدانان دموکرات مساله را به بند ديگري از متم 25 قانون اساسي آمريکا ارجاع دادند که رئيس‌جمهور را به صورت يک شورشي در مقابل کشور در مي‌آورد. يعني بندي پس از لينکلن اضافه شد که مبادا بار ديگر رئيس‌جمهور يا مقامي بخواهد در برابر منافع ملي شورش يا جنگي را تاييد و تصويب کند. اين بند اگر تصويب شود مانع حضور چنين شخصي در مبارزات سياسي خواهد شد. اکنون نيز يکي از نگراني‌هاي ترامپ ظاهرا بهره‌مند شدن از عفوي است که براي خود، پسر، دختر، عروس و دامادش و نزديکانش است که يک حکومت قبيله‌اي در آمريکا به راه انداخته بودند. لذا من مطمئن هستم که اين مرحله در کشوري مثل آمريکا که سنت‌هاي خاصي براي خودشان دارند با موفقيت پشت سر گذاشته خواهد شد.

مقابله‌ها با شورش عليه دموکراسي و قانونگذاري در آمريکا نشانگر چه مساله‌اي است و مي‌خواهند چه امري را به مخالفان گوشزد کند؟

من معتقدم اين حرکت نوعي درمان براي آينده خواهد بود تا همه آمريکايي‌ها بدانند در مقابل کشوري داراي تکثر فرهنگي، نژادي و... تسليم شوند و بپذيرند که دوران حاکميت انحصاري سفيد پوستان مسيحي سپري شده و به سر آمده است. همانطوري که در يک مرحله دوران سفيدپوستان پروتستان مسيحي جاي خود را به يک کليت مسيحي ديگر داد ولي آن گردهمايي ولو بين کساني که مومن به آن احساسات هم نيستند نوعي احساس تفرعون و برتري داده بود که آمريکا آن مرحله را پشت سر مي‌گذارد. مي‌بينيم که مردم آمريکا به يک معاون رئيس‌جمهور سياه پوست که پدر و مادرش هر دو از مهاجران به آمريکا بودند راي داده‌اند. اين نشان دهنده طرز تفکر ديگري است که اينگونه مسائل را تحمل مي‌کند و به جامعه به صورت منافع عمومي يک کشور و ملت نگاه مي‌کند.

از ديدگــاه شــما چرا با وجودي که به باور بسياري دموکراسي در اين حــد در آمــريکا اجرا مي‌شود اما شرايطي پديد مي‌آيد کــه طي آن رئيس‌جمهور برقرار و هوادارانش دست به شورش عـليه نهاد قانونگذاري که خود از آنها راي گرفته، مي‌زند؟

برخي مي‌خواهند علايق و تمايلات خودشان را به صورت امر محقق بيان کنند. آمريکا نخستين کشوري است که در دنياي مدرن دموکراسي که انتقادات فراواني نيز بدان وارد است را برقرار و اجرا کرده و کشوري مبتني بر آراء عمومي، اعلاميه حقوق بشر و پارلمانتاريسم تشکيل داد. البته انتقادي نيز که به اين دموکراسي وارد است به هر سيستمي وارد است. همانطوري که بسياري از فلاسفه سياسي گفته‌اند نتوانسته‌اند سيستمي بهتر از دموکراسي ارائه دهند که مدافع حقوق مردم باشد. آمريکا هنوز هم همين مزيت را دارد منتها اين دموکراسي آمريکايي بر مبناي تفکر گروهي از ناراضيان سياسي انگليسي است که به دليل سياسي مهاجرت کردند و جامعه کوچکي را در ايالت ماساچوست تشکيل دادند و نطفه دموکراسي بعدي از همان تحول کساني که در سطح بالاتر فرهنگي و سياسي بودند بسته شد و اوج گرفت و به تدريج در دوره‌هاي بعدي با مهاجرت قشرهاي فرهنگي فرودست اروپايي آميخته شد و طبيعتا مقداري از آن ارزش‌هاي دموکراتيک خود را رنگ عاميانه‌تر بخشيد. جامعه‌اي که مي‌تواند خود را تسليم برده‌داري کند و اين را بپذيرد؛ اين برده‌داري را با آن تفکرات بنيانگذاري در آمريکا متفاوت مي‌بيند. تازه در زمان بنيانگذاري هم برده‌داري در آمريکا رواج پيدا کرده بود و گذر از اين زمان امر بزرگي بود که در زمان آبراهام لينکلن از آن گذشتند ولي نتوانستند از تبعيض نژادي بگذرند و اين مدت‌ها طول کشيد که در نيمه دوم قرن بيستم حقوق مدني آمريکا مورد تاييد قرار گرفت و بعدا برابري و الزام رعايت آن تصويب شد. اما اينکه در عمل تا چه حد به آن احترام بگذارند احتياج به تحولات بعدي داشت. به نظر من اين فقط يک مرحله از واکنش‌هايي در همان قالب تکامل يک نظام دموکراتيک است که موجب واکنش در بين مردم شد تا به هيجان بيايند. بزرگترين مشارکت در تاريخ انتخابات آمريکا در اين دوره بوده است. مشارکت مردمي که بسياري از آنها زندگي خوبي داشته و راضي بودند و حوصله راي دادن هم نداشتند اما اين بار به خود آمدند و با نگراني براي دفاع از همين دموکراسي رفتند و راي دادند و اين آراء شمرده شد. حال طرف شکست خورده که از تعادل روحي، رواني و رفتاري هم برخوردار نيست و تاب تحمل شکست را ندارد و رفتارهايش مثل حاکمان و سلاطين مستبدانه بوده و افرادش را در پشت سر خود رديف کرده شرايط را به هم ريخته و دست به اعتراضي نامعقول زده است. چنين رفتاري اصلا در تاريخ آمريکا که روساي جمهور را دوستانش به اسم کوچک صدا مي‌کنند وجود نداشته است، چراکه محدوديت دوره رياست جمهوري باعث مي‌شود شخصي که به رياست جمهوري مي‌رسد هميشه خود را انساني معمولي بداند و به دنبال فر ايزدي که در زمان سلاطين و پادشاهان وجود داشته نباشد. لذا اتفاقات اخير را نبايد شکست دموکراسي آمريکايي قلمداد کرد بلکه معتقدم اين اتفاقات شکست موانع دموکراسي است و مطمئن هستم که آن جامعه در راستاي منافع خود روي پاي خود خواهد ايستاد. حال اينکه اين منافع مي‌تواند به زيان ديگران باشد امر ديگري است که جاي بحث جداگانه دارد.

اقدام مجلس نمايندگان آمريکا در عزل، استيضاح و گذراندن قانوني براي عدم حضور ترامپ در انتخابات‌هاي آتي را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

حزب دموکرات در طول تاريخ تدريجا محل تجمع برخي آمريکايي‌ها شده که از سطح فرهنگي بالاتري برخوردار هستند. در داخل اين حزب نيز جناح‌بندي نسبتا چپ و نسبتا راست و اکثرا در حد اعتدال وجود دارد. از طرفي حزب جمهوريخواه برعکس سير معکوسي را پيموده به اين دليل که حزب جمهوريخواه حزب آبراهام لينکلن است که امروز به مظهر محافظه کاري و واپس گرايي تبديل شده و رفتارهايي که از درون آن شخصي مانند ترامپ که نژادپرست، قائل به تبعيض مذهبي و ملي است بيرون مي‌آيد. در حالي که حزب جمهوريخواه در گذشته اينگونه نبوده است. اکنون خانم نانسي پلوسي نماينده گروه دموکرات است که تفکر پيشرفته‌تري دارند و وي را به رياست مجلس رساندند، البته در طول دوره رياست جمهوري ترامپ بود که يک بار اکثريت از دست رفته دموکرات‌ها در مجلس مجددا برگشت و خانم پلوسي که سابقا هم رياست مجلس نمايندگان را بر عهده داشت مجددا به رياست مجلس رسيد. اين هشداري براي ترامپ بود که متوجه نشد و بعد از آن هم اکثريت محافظه کاران در مجلس سنا به يک حد تعادلي رسيدند که اکنون با انتخاب دو سناتور جديد جورجيا که هر دو دموکرات هستند اين حد برابري با رياست معاون آينده رئيس‌جمهور آمريکا با يک راي اضافي به نفع دموکرات‌ها مي‌شود. اين نمايش همان تعقلي است که عرض کردم و خانم پلوسي، بايدن و دموکرات‌ها گرچه اکثرا خودشان جزء اکثريت سفيد پوست و موفق جامعه آمريکا هستند اما متوجه اين نکته گرديده‌اند که بايد رعايت عدم تبعيض و برابري را کنند و جلب آراء کساني مثل گروه لاتين که اقليت بزرگي است و رنگين پوستان را در دستور کار قرار دهند. اين خود نشان دهنده تحول تکثرگرايي در جامعه آمريکاست.

با روي کار آمدن بايدن مي‌توان آمريکاي پساترامپ را در راه خروج از انزوا و بازگشت به توافقات بين‌المللي و ارتباط سازنده با کشورهاي ديگر قلمداد کرد؟

در واقع اين انزواي دوران ترامپ را مي‌توان شاهانه و تک بعدي دانست که هيچ دوستي ندارند و فقط خود را مي‌بينند. چنانکه ترامپ مي‌خواست نسبت به جهان ديدي اربابانه و شاهانه داشته باشد و همين امر بود که او را تنها و منزوي کرد. ديگر اينکه او نمي‌خواست با عضويت در سازمان‌هاي بين‌المللي از استقلال خودش بکاهد. براي اينکه عضويت در سازمان‌هاي بين‌المللي داراي امتيازاتي است اما هر کشوري را متعهد مي‌کند که ضوابطي را رعايت کند. اما براي شخصيتي مثل ترامپ اين احساس دست مي‌دهد که از استقلالش کم مي‌شود و نمي‌تواند از تمايلات خود هميشه پيروي کند بلکه بايد هميشه از ضوابط بين‌المللي پيروي کند. اکنون پيش از اينکه بايدن کار خود را آغاز کند اعلام کرده که مهم‌ترين مساله، مساله زيست محيطي است که امروز بشر با آن مواجه است. لذا بازگشت به معاهده آب و هوايي پاريس از اولويت‌‌هاي بايدن است. در حالي که ترامپ با خشونت خروج خود از اين معاهده را اعلام کرد و به خاطر يک سود مادي منافع دنيا را به خطر انداخت. همچنين آمريکا در دوره جديد به سازمان بهداشت جهاني باز خواهد گشت. بازگشت آمريکا به اين تعهدات بين‌المللي، نظام بين‌المللي و به اينکه ديگر دنيا مجبور نيست يک ارباب داشته باشد و پذيرش اينکه قدرت‌‌هاي ديگر در حال شکفتن هستند نشان مي‌دهد آمريکاي دوران بايدن آمريکاي بازگشت به دموکراسي آمريکايي و تعامل با دنيا است. اينکه چين از لحاظ جمعيتي بزرگترين و از لحاظ نظامي هماورد است، هند به پا مي‌خيزد، روسيه ثروتمندترين کشور جهان سرانجام وارد مراحل دموکراسي خواهد شد و جايگاه خود را به عنوان ابرقدرت جدي‌تر و اصولي‌تر پيدا خواهد کرد و اينکه اروپا ناچار است براي حفظ خود در دنياي آينده با اتحاد بيشتري مقاومت کند و بايستد. اينکه کشورهايي در خاورميانه ناچار هستند رفتارهاي خشونت‌آميز خود را که بيشتر هم به يکديگر آسيب وارد مي‌کنند کنار بگذارند و براي خود اتحاد جمعي در اين منطقه تشکيل دهند و دنيا ناچار است با افزايش جمعيت به مخاطره نيفتد مسائلي است که تفکر گروه‌هاي پيشرفته‌تري را که دموکرات‌ها به آنها تعلق دارند الزام مي‌آورد. لذا آمريکايي‌ها چاره‌اي ندارند که بپذيرند دوران دنياي تک قطبي، تحميل و اربابي به سر آمده و ناچارند با زبان منطقي‌تر ، قانوني‌تر و اصولي‌تر با شناسايي حقوق ديگران وارد عرصه شوند. انتظار مي‌رود که گروه‌هاي ديگر هم بدانند که دنياي توسعه‌طلبي و امپراتوري‌هاي ملي به سر آمده و ناچارند به قانون، عدالت، حقوق و منافع مشروع ملي بسنده کنند و تسليم شوند تا دنيا در صلح و آرامش زندگي کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی