موضوع ناکارآمدي در بخشي از مديريت کلان در اجرا، جريان اصلاحات را براي تصميمگيري دچار سردرگمي کرده است، اصلاحطلبان در انتخابات رياستجمهوري ميآيند، اما اين آمدن با تاخيرهايي همراه خواهد بود. براي روشن شدن اين مساله بايد نکات و موضوعات مختلفي را در نظر گرفت؛ يکي از مهمترين چالشهايي که امروز کشور در دهه پنجم عمر خود با آن مواجه شده، «ناکارآمدي» در امور اجرايي است. از طرفي کشور نيز در شرايط خطيري قرار دارد زيرا نسل اول انقلاب اجبارا مسئوليتهاي خودشان را براي حضور نسلهاي بعدي ترک ميکنند. زمانيکه اصلاحطلبان کانديداي جدي داشتند و در دوره جديد از آقاي روحاني به عنوان کانديداي منتسب به اصولگرايان حمايت کردند، شاهد اين بوديم که متاسفانه نهادهايي به نوعي انتصابي در قدرت، نهتنها از منتخبان جريان اصلاحات حمايت نکردند؛ بلکه عدهاي هم با ايجاد بحران سعي بر توقف اجراي برنامههاي دولت داشتند. روند ناکارآمدي در دوره پيشرو پررنگتر خواهد شد، اما در جريان اصلاحات دو مقوله فکري متفاوت وجود دارد؛ افرادي که سياست را بهطور «حرفهاي و عملگرايانه» دنبال ميکنند معتقد هستند به هر شکل ممکن بايد در انتخابات ورود کرده و به نوعي بين «بد و بدتر» فرد بد را انتخاب کنيم. يعني کانديدايي که «معقولتر» است؛ ولو اينکه از طرف اصولگرايان باشد. مقوله فکري ديگر معتقد است وجود کانديداهاي حداقلي نتوانسته خواستههاي اصلاحطلبان را درباره اصلاحات به نوعي تامين کند بنابراين بايد به سمت و سوي «کانديداي حداکثري» خودمان برويم يا عملا بايد صحنه انتخابات را «ترک» کنيم، زيرا آن اتفاقي که بايد بيفتد رخ نميدهد. هر کدام از دو مقوله فکري در جريان اصلاحات دشواريهايي را به همراه دارد. گرايش اول به نوعي عدول از ارزش و چارچوبهاي اصلاحطلبي است و مبحث دوم نيز عدمتاييد کانديداهاي اصلاحطلبان يا ايجاد بحران براي آنان را دربرخواهد داشت. بنابراين چنين دغدغههايي، تصميمگيري در اين رابطه را سخت و دشوار کرده است. با توجه به مشکلاتي که اشاره شد افرادي هستند که خارج از اردوگاه اصلاحطلبي با «کارت اصلاحطلبان» بازي ميکنند و هرازچندگاهي فلان شخص در جايي مدعي ميشود که مورد حمايت اصلاحطلبان قرار داريم. وجود فضاي بسته از دلايل شکلگيري «رخوت و سستي» در اردوگاه اصلاحطلبي است. مساله ناکارآمدي، اصلاحطلبان و جريان اصلاحات را براي تصميمگيري دچار «سردرگمي» کرده است. با توجه به شرايط کشور، سابقه و عملکردي که اين جريان سياسي داشته است، اصلاحطلبان در انتخابات رياستجمهوري ميآيند، اما طبيعتا اين آمدن با تاخيرهايي همراه خواهد بود چهبسا اينکه ممکن است به توفيق هم برسند. اصلاحطلبان از دولت روحاني تجربه خوبي ندارند، با وجود اينکه آقاي روحاني به طور کامل مورد حمايت «جوانان اصلاحطلب» قرار گرفت و از طرفي خود ايشان هم با سابقهاي 40 ساله در مجموعه مديريتي نظام بود؛ اما به دلايلي توفيق کافي نداشت. آقاي روحاني گفتمان صحيحي را براي خود و دولتش انتخاب نکرد. بارها ادعا شده بود که «گفتمان اعتدال» يا «اعتدالگرايي» را دنبال ميکنند در حاليکه اعتدال گفتمان نبود؛ بلکه «روش يا يک مشي» بود. همچنين روحاني به دليل فقدان تيم «منسجم و کارآمد» عملا باعث شد تفکر اعتدالگرايي از نيروهاي «بدونپشتوانه و ناکارآمد» استفاده کند. رئيسجمهور ميتوانست افراد توانمند اصلاحطلب را براي کابينه خود برگزيند، اما متاسفانه بعضي اشخاص را به عنوان وزير انتخاب کرد که تا همين 20 سال پيش اصلا خبري از آنان نبود. بنابراين تا زماني که آقاي ظريف «جبهه کاري و فکري» خودش را مشخص نکند بعيد ميدانم توفيقي در اين راه داشته باشد. اگر آقاي خاتمي بهترين دوران اجرايي را پس از انقلاب به لحاظ آمار اقتصادي رقم زد به دليل داشتن تيم «منسجم و کارا» از بدنه «جريان اصلاحطلبي» بود. حتي اگر جناح سياسي مقابل هم از چنين بازخوردهايي برخوردار باشد طبيعتا ميتواند در اين مسير حرکت کند. افکار عمومي» نسبت به انتخابات آينده با ابهاماتي جدي مواجه است که بايد به آنها نيز پاسخ داد.