سه رفتار عمدهاي که طي روزهاي اخير شکل گرفته هر کدام تحليل خاص خود را ميطلبد و نميتوانيم در قالب يک منظومه تحليلي يا بهويژه در قالب يک راهبرد آن را ببينيم. نخست کشتي کرهاي که به خاطر آلودگي محيط زيست توسط ايران توقيف شده، موضوعي است که نشان ميدهد کنوانسيونهايي رعايت نشده و طبيعتا بايد تاوان دهند. ضمن اينکه به هر حال يک واقعيت هم وجود دارد که روابط ايران و کره در شرايط خوبي نيست. کرهايها در ميان کشورهاي دنيا، بدترين نوع رفتار را با ايران بعد از تحريم داشتهاند. يعني تضمينشدهترين نفت را همواره ايرانيها در طول تاريخ به کرهايها دادهاند ولي به دليل اينکه از دهه 1340 توسعه و تجارت ايران و کره به هم وصل شده و اکنون هم بازار ايران بعد از چين به سمت کره است، ولي کرهايها بدترين نوع رابطه را با ايران شکل دادهاند بهويژه براي پولي که به ايران بدهکار هستند، شروط کاملا ناعادلانهاي را در پيش گرفتهاند. معتقدم براساس سياستي که توسط ايران اعلام شده، علت اين رفتار، نقض محيطزيست بوده ولي تحت هر شرايطي ايران اجازه دارد از هر امکاني استفاده کند تا بيش از اين اجازه ندهد که سوءاستفاده توسط کرهايها صورت بگيرد.
غنيسازي 20 درصد
موضوع ديگر که بايد جدا تحليل شود، سوخت 20 درصد است. واقعيت اين است که در زمينه سوخت 20 درصد، خلاف مقررات آژانس با ايران عمل شده و ايران تجربه آن را دارد. زماني که با ورود به هزاره جديد عملا ايران دو سال قبل از پايان 20 درصدش، طبق روال به آژانس نامه نوشت مبنيبر اينکه سوخت 20 درصد استفاده تحقيقاتي و پزشکي براي ايران دارد، علاوه بر حوزه تحقيقات، حدود يک ميليون بيماري ايراني وابسته به آن هستند ولي به خاطر فشار آمريکا، آرژانتين که مسئول بود اين سوخت را تامين کند، اعلام کرد قرارداد تازهاي نميبندد؛ بنابراين ايران سوخت 20 درصد را راسا توليد کرد لذا اين حقانيت پشت رفتار ايران وجود دارد. به طوري که کساني مثل دبيرکل اسبق آژانس هم اين حقانيت را براي ايران قائل شدهاند. در شرايطي که آخرين پيام دولت آمريکا به ايران مبني بر اينکه ايرانيها اجازه ندارند سوخت توليد کنند، بوده است، به طور طبيعي به اين معناست که ايران در پنج سال آينده که ذخيره 20 درصدش تمام خواهد شد، حتما با مشکل مواجه خواهد شد. لذا به طور طبيعي رسيدن به غنيسازي 20 درصد از لحاظ فني، علمي و راهبردي قابل توجيه است.
طرح مجلس
اما موضوع سوم که طرح اخير مجلس است، تحليل مجزايي ميطلبد و به طور کلي دو جنبه اصلي دارد که از هر دو نظر قابل تامل است. يک جنبه، جنبه عملي شدن طرح است. به هر حال در طول تاريخ بعد از انقلاب، جامعه بيشتر به خاطر حرفهاي عملينشده آسيب ديده. چه بسيار افرادي، مواضعي و گفتارهايي داشتند که هزينه و فايده آن متوازن نبوده است. درواقع يک بخش از اين طرح، چنين گفتارهايي است که در واقع از چنين گفتارهايي ، چنين مواضعي برميخيزد که قابليت عملي شدن آن را سخت ميکند ولي حتما بابت آن هزينه پرداخت خواهد شد. اما جنبه دومش که جنبه عملي شدن دارد، آنهم اتفاقا اگر عملي شود، چندان در حد انتظار ما توفيق بدست نمي آيد.بارها گفتهام که در سياست خارجي، غيبت شوراي عالي امنيت ملي مشهود است. واقعيتي که در دنياي امروز وجود دارد اين است که دنياي پر از فتنه و حيله است. بهويژه حيلهگري در عرصه رسانهاي کاملا مشخص است. چه بسيار گفتارهايي باشد که عملي نشود ولي بهانهاي براي فشار به ملت ايران شود. به عنوان مثال در دولت احمدينژاد، رئيسجمهور سياست خارجي را با هرم وارونه گرفته بود. در ابتدا با طرح يکسري ادعاهايي که عملي نشدند، عملا باعث شد تحريمهاي شديدي عليه ملت ايران شکل بگيرد و در اواخر دورانش شروع به نامهنگاري به اوباما کرد؛ نامهاي که شأن ملت را زير سوال برد و هيچوقت هم پاسخ نگرفت. الان هم ميبينيم درست در زماني که دنيا به ديپلماسي دارد روي خوش نشان ميدهد. دنيا از ترامپيسم خسته است و به گفتوگو يکسال پيش در وزارت کشور ارجاع ميدهم که دوران ترامپيسم خواهد گذشت و نبايد در کمين بيفتيم. و ايران در کمين نيفتاد ولي الان که دوران ترامپيسم عملا درحال سپري شدن هست، طرح جديد به سياست خارجي ايران تحميل ميشود ياد و راه هاشمي همچنان الهام آفرين است.
نتيجه
سياست خارجي ايران گرفتار تابوهاي خودساخته است؛ تابوهايي که باعث از بين رفتن فرصتهاي کشور تا حالا شده و اين فرصتها را در اختيار کشورهاي همسايه، رقيب و حتي دشمن قرار داده و از اين طرح، تابوهاي متعدد ديگري شکل خواهد گرفت که به نظر ميرسد شوراي عالي امنيت ملي بايد حتما به وظيفه خودش در جهتگيري به سياستهاي کلان سياست خارجي بيش از پيش عمل کند. در آخر اينکه عرصه بينالملل، عرصه بازي دولتهاست؛ دولتهايي که در قالب قواعد و حقوق بينالملل عمل ميکنند. در طول تاريخ گروهها و افراد مختلف، اقداماتي را صورت دادند که اين اقدامات ربطي به مواضع رسمي دولت ايران نداشته ولي اقدامات آنها به پاي دولت ايران گذاشته شده. مثالي ميزنم: همين حالا يکسري گروهها در عراق بهشدت در تکاپو هستند که به گونهاي عمل کنند تا جنگي بين ايران و آمريکا شکل بگيرد. کوچکترين ردي از کمک ايران به چنين گروههايي وجود ندارد و چنين گروههايي بيش از هر چيز محل و مأمن و نفوذ دستگاههاي اطلاعاتي مختلف هستند. دستگاههاي اطلاعاتي که به شدت فعال بوده و هستند تا در روزهاي باقيمانده ترامپ شکستخورده جنگي عليه ايران شکل بگيرد و بيشترين سرمايهگذاريشان را روي همين گروههاي غيرقابل مديريت گذاشتهاند. لذا اينها کارهاي خطرناکي است!