چند وقت پيش شهردار نپتون دربهدر دنبال شهردار تهران ميگشت.
داستان اينه که چند روزه بوي بسيار نامطبوعي سرتاسر کهکشان راهشيريرو دربرگرفته. از اونجايي که توي اکثر سيارههاي ولگرد دور خورشيد، گوگرد و متان و آمونياک به وفور يافت ميشه يهگشت نامحسوس و يهگروه تجسس راهانداختن که برن بگردن ببينن اين بو از کدوم منبع زيرسيارهاي يا روسيارهاي داره منتشر ميشه.
بعد از جلسههاي بسيار، بالاخره يهتصميم کاربردي گرفتن و کهکشانرو يهنصفه روز تعطيل کردن که به مراسم جستوجو برسن و قرار شد از دورترين سياره شروع کنن بيان جلو تا برسن به عطارد و بعدش هم احتمالا بايد خود خورشيدرو بگردن.
به خاطر همين شهردار نپتون دست کمکخواهي به سمت شهردار، شوراي شهر و سازمان حفاظت از محيطزيست ايران دراز کرد تا با توجه به تجربيات و سوابق درخشاني که در امر مديريتِ آلودگي هوا، منابع زيرزميني، منابع روزميني، استفاده بهينه از نور خورشيد، ميزان لباس در جايگاههاي مختلف، انتخاب ميان قطع برق و گاز مازوت، استفاده بهينه از مازوت به عنوان سوخت، شناخت جايگاه کارخانههاي آلاينده در بحث آلودگي هواي شهرهاي صنعتي، دعا براي نزولات جوي، دعاي باد و کلا شناخت و پرداختن به همهچي دارند، به کمکشان شتافته و آنها را از اين سردرگمي نجات دهند.
آخرش هم معلوم شد يکي از مادرهاي بيحوصله سياره مشتري داشته کتلت درست ميکرده که حواسش به فضاي مجازي پرت ميشه و هم کتلتهاشرو ميسوزن و هم ماهيتابهاي که داشته توش غذا درست ميکرده. انگار بعدش که اومده ماهيتابهرو از روي گاز برداره زده دست خودشم سوزونده (تيپيکال فيلمهاي ايراني از يهآدم افسردهطوري).
البته شايد در جريان نباشيد ولي اهالي مشتري عادت دارن به خاطر صرفهجويي در مصرف پول، توي کتلتهاشون به جاي گوشت قرمز، قارچ و کرفس بريزن و اين بوي مزخرف هم به خاطر سوختن همونا بوده.
ديگه دردسرتون ندم، رفتيم کپسول بوي خوبده و تصفيه هوا و کلي چيز ميز گرفتيم برديم دم خونه اين شهروند نمونه تا هم خونهشو ضدعفوني کنه هم خودمون از شر اين بوي دهشتناک (فرهيختگيرو حال کنيد) خلاص بشيم.
البته بعدها توي اخبار شنيدم که متاسفانه چند نفر از گروه تجسس وسط جستوجوهاشون دچار سوختگي ناشي از نشتي منابع اسيدسولفوريک سياره زهره شدن و چيزي ازشون باقي نمونده. يهسري از بچههاي گشت نامحسوس هم تجسسيهارو با فرازمينيها اشتباه گرفتن و پکوندنشون و يهسري ديگه از بچهها هم يهمنبع متانولرو با اتانول اشتباه گرفتن و رفتن سر کوچه چيپس بخرن که چون تمام چراغها خاموش بوده با سر افتادن ته سياهچاله مرکزي کهکشان راه شيري و ديگه نميشه پيداشون کرد.
خلاصه اوضاع قشنگ و هيجانانگيزي اين بالا هست و خدارو شکر از اين همه تنوع با ايمني بالا.