قرارداد فدراسيون فوتبال با «ويلموتس» که از جنبههاي حقوقي، مالي، فني، اجتماعي، اقتصادي و ورزشي، زيانبارترين قرارداد در تاريخ ورزش حرفهاي ايران است، حقايقي همانند کوتاهي و غفلت مسئولان وقت فدراسيون فوتبال در دانش محوري، قانونمداري، حرفهايگري، شفافيت مالي و اطلاعاتي و... را آشکار کرد. در اين نوشتار نگاهي مختصر و نو مياندازيم به جنبههاي مختلفي از حقايق مرتبط با انعقاد اين قرارداد زيانبار به اين اميد که هرگز در ورزش حرفهاي ايران شاهد تکرار اين قراردادها نباشيم. 1- يکي از حقايقي که غالبا از ديد افکارعمومي و کارشناسان و حتي رسانهها پنهان مانده است مسئوليت مجمع عمومي فدراسيون فوتبال در قبال اين قرارداد است. تکتک اعضاي مجمع عمومي فدراسيون فوتبال در قبال عدم وجود يک راهبرد مشخص براي انتخاب سرمربيان تيمهاي ملي فوتبال و فوتسال و فوتبال ساحلي و عدم وجود ملاکهاي کارآمد و شفاف براي انتخاب سرمربي تيمملي فوتبال و در قبال عدم وجود يک نظام مالي و بودجهاي مشخص براي انعقاد قرارداد با مربيان تيمهاي ملي و در قبال عدم نظارت بر هياترئيسه فدراسيون فوتبال در حيطه معاملات و قراردادها و در قبال عدم ارجاع پرونده اعضاي هياترئيسه به ارکان قضائي فدراسيون فوتبال مسئوليت قانوني و اجتماعي دارند. 2- يکي ديگر از حقايقي که بهويژه جامعه ورزش و اهالي رسانه نبايد از آن غفلت کنند تاکيد و تمرکز بر مسئوليت همه اعضاي هياترئيسه فدراسيون فوتبال در قبال اين قرارداد زيانبار است. گويا آشکار شده است که اعضاي هياترئيسه فدراسيون فوتبال از جزئيات اين قرارداد آگاه بوده و حتي آن را امضا نمودهاند. اين البته لزوم مطالبه مسئوليت از اعضاي هياترئيسه را دوچندان ميکند ولي حتي اگر اين ويژگي هم نبود مسئوليت دستهجمعي اعضاي هياترئيسه فدراسيون فوتبال در قبال قراردادهاي کلان فدراسيون فوتبال، قابل مطالبه بود. 3- عدم بهرهگيري از مديران و مشاوران حقوقي کاربلد و حرفهاي در مذاکره و انعقاد چنين قراردادي و عدم توجه به کارکرد و نقش کميتههاي کاري فدراسيون فوتبال، حقيقت و تجربه تلخ ديگري است که بايد مدنظر قرار گيرد. 4- تا پيش از اين قرارداد بعضا ميشد حضور امثال محمود اسلاميان و مهدي تاج و محمدرضا ساکت (در هياترئيسه يا بهعنوان مشاور فدراسيون فوتبال) که داعيه پيشينه اقتصادي دارند را بهخودي خود تا حدودي داراي ارزش قلمداد نمود. تجربه اين قرارداد زيانبار و ناپسند نشان داد که چنين ملاکهايي، ارزش و وزن خود را از دست داده و ديگر نميتوان گفت که مثلا حضور امثال محمود اسلاميان يا حبيب کاشاني بهواسطه سوابق مديريت اقتصادي و شهري که دارند در هياترئيسه فدراسيون فوتبال بهخودي خود واجد ارزش است. مجموع برنامهها و عملکردها و دستاوردهاي افراد هستند که به آنها وزن ميدهند نه فقط سوابق و شهرت و روابط آنها. 5- حقيقت و تجربه مهم ديگري که بارديگر در جريان انعقاد قرارداد زيانبار فدراسيون فوتبال ايران با ويلموتس خود را نمايان ساخت اهميت راهبردي توجه به نظام مالي در نهادهاي ورزشي ايران است. اين قرارداد نشان داد که اگر يک نظام بودجهاي و مالي و حسابداري و حسابرسي شفاف و دقيق بر فدراسيون فوتبال حاکم بود اولا زمينه انعقاد چنين قراردادي فراهم نميشد و ثانيا در صورت انعقاد، به فاصله کوتاهي، جوانب زيانبار آن نمايان ميشد و به مجمع عمومي فدراسيون و به افکارعمومي و مقامات ناظر اين فرصت را ميداد که با مداخلههاي مدبرانه، مانع بروز خسارتهاي گستردهتر شوند. 6- حقيقت مهم ديگر مرتبط با اين قرارداد آن بود که استقلال ارکان قضائي فدراسيون فوتبال بايد بهعنوان يک راهبرد هميشگي، بلامنازع و اساسي، مدنظر قرار گيرد. اين رکن قضائي مستقل است که ميتواند متکي به استقلال و قدرت خود حتي رئيس و هياترئيسه فدراسيون فوتبال را در اينگونه موارد به محاکمهاي سخت و عادلانه بکشد و آنها را در قبال مسئوليتي که بر عهده گرفتهاند در برابر مردم و فوتبال و صنعت ورزش کشور پاسخگو کند.