منتظر بودم تا مسافرم بياد و تو حال خودم بودم و داشتم موزيک اون طرف آبي گوش ميکردم که کار رسيد به اونجا که دلم خواست تو اوج و تحرير خوانندهرو همراهي کنم و شروع کردم براي خودم دم گرفتن با خواننده، ميخوندم که ميگفت: حالا تو خون مني، توي تني يا نه، از دل عاشق من دل ميکني يا نه، بگو هنوز مال مني، عشق مني يا نه... .
که ديدم يک نفر ميزنه به شيشه عقب سمت شاگرد؛ سريع صداي موزيکو کم کردم و شيشه عقب که ريا نباشه برقي هست رو دادم پايين گفتم: جانم، امري دارين؟؟
گفت: ميشه لطفا در دهنشرو ببندي؟؟
من: ببخشيد، اينکه فرمودينرو بايد براش آدم بادي بيلدينگي اجير کنيد، من يک راننده سادم که تهش دهن خودم رو بتونم ببندم.
آقاهه: اون رو که حتما، اما منظورم صداي ضبط بود. ناسلامتي من مسئول محترم هستما، چه وضعشه آخه. يکم رعايت کن. بعد ميگن چرا ما همش دنا پلاس ميخوايم.
آب دهنمرو قورت دادم و با دستپاچگي گفتم: من شرمنده شمام، تورو خدا حلال بفرماييد.
خلاصه که سوار شدن و يکم که گذشت ايشون فرمودند که: عجب هواي آلودهاي شده، واقعا مردم رعايت نميکنن.
من: بله واقعا ما خيلي زور مال دنيارو ميزنيم، همش کار، خوب عزيز من بشين تو خونه ديگه. البته جسارت نباشه من شنيدم رئيس محيطزيست فرمودن سوخت بيکيفيت نيروگاهها هم تاثيرگذار بوده.
مسئول محترم: اي آقا، ايشون از دل مهربون و تواضعشون هست که اينو فرمودن، وگرنه ما هيچ مشکلي تو اين زمينه نداريم، دو روز مدارس و تعطيل کنيم حل ميشه.
من: مدارس که تعطيله؟
مسئول محترم: خوب اداراتو تعطيل مي کنيم.
من: آخه اونا هم تقريبا تعطيل هستن.
مسئول محترم: اي بابا، کارمند شرکتهاي خصوصي و کارمندهاي شعب و بيمارستانها و رانندهها هم که دوزيستن، تعطيلي لازم ندارن. فکر کنم ديگه چارهاي نيست بايد دماوند و فيروزکوه و تعطيل کنيم.
بعد با يک لبخند رضايت از تصميم مدبرانهشون، دستي به صورت مبارک اون هم از زير چانه کشيدن که شايد پيش خودتون فکر کنيد چرا زير چانه که بايد خدمتتون بگم چون مسئول محترم ماسک داشتن.
ديگه رسيديم دم ساختمان بوق که به دليل مسائل حساس امنيتي که متوجهم متوجهين که چرا نميتونم اسمشو بگم، مسئول محترم پياده شد و من با چشم خويش ديدم که ايشان در دل دود و غبار محو شدند و رفتند.
بعد در کسري از زمان نميدونم چي شد که با ماشينم پرواز کردم سمت ابرها؛ خيلي ترسيده بودم آخه چيزي هم مصرف نکرده بودم که يقين کردم من مردم.
براي همين دلم خواست عين فيلم لوسهايي که شريفينيا بازي ميکنه، يک شوخي يخي بکنم که اشک و کشيدم درون چشمام و با ذوق گفتم: اي بابا! من کي مردم؟
بعد همه زدن زيرخنده و تازه يکم به خودم اومدم و ديدم يک نفر ميگه: خب خدارو شکر دانشجوهاي عزيز توجه داشته باشين که مسموميت شديد آلودگي هوا توهمزا هم هست، اما زود خوب ميشه، ايشون هم خداروشکر از حالت قرمز فاصله گرفتن، بريم سراغ بيمار بعدي.
خيلي يکهخوردم، داشتن ميرفتن که من سريع مچ دست نفر آخر رو کشيدم و گفتم: کجا ميرين، تورو خدا منو اينجا تنها نذارين، اينجا کجاست، من کي مُردم؟!
که با يک اييش کشدار زد پشت دستم و گفت: چي ميگي ديوونه، دستم رو ول کن، هفته پيش پشت چراغ قرمز نفس تنگي گرفتي و پشت فرمون بيهوش شدي و آوردنت بيمارستان... .