ادامه از صفحه اول/ تقريبا نزديکهاي ساعت 6 بود که رسيدم و با مبالغ 200 و 250هزار تومان مواجه شدم درحاليکه کل تعرفه 120هزار تومان بود. طبيعتا پرداخت نکردم و تقريبا تا ساعت 9 ماندم و درنهايت با يکي از خودروهاي شرکت رفتم اما چند اتفاق افتاد که بهانه اين يادداشت شد. مسافران زيادي که از نبود ماشين گلايهمند بودند و از اينکه با بيوجداني دوبرابر مبلغ طلب ميکنند، سخن ميگفتند. دقيقا کلمه بيوجدان را بهکار ميبردند و مسافر ديگري از اينکه از وجدان ديگر حرف نزنيد و آدمهاي باوجدان ديگر جايگاه ندارند و اگر بيوجدان بوديد، ميتوانيد بار خودتان را ببنديد، ميگفت که عبارتي معنادار است. به اختلاسگران اشاره ميکردند که اگر وجدان داشتند، اختلاس نميکردند و حالا ما به کساني که ميخواهند کرايه 120هزار توماني را 250هزار تومان بگيرند، گير دادهايم! و گفتوگوهايي از اين دست بين مسافران و اينکه طرف ميلياردي اختلاس ميکند و ما به صدهزار تومان کرايه بيشتر گير دادهايم در جريان بود. اما من با خودم فکر کردم چه ميشود آدمي که فطرتا پاک است تبديل به آدم بيوجداني ميشود که به هر شکلي ميخواهد اگر نگوييم خون مردم را بمکد ولي تقريبا چيزي شبيه همين است. نگران اين هستم که بيوجدانها بيشتر از باوجدانها در جامعه عرضاندام کنند که در اينصورت ضمن اينکه اخلاق تحتالشعاع قرار ميگيرد، احساس ناامني در جامعه نيز افزايش مييابد. فراموش نکنيم که آدمهاي باوجدان، آدمهاي ناتوان براي اختلاس و گرفتن رشوه و براي اينکه ديگران را اذيت کنند، نيستند اما وقتي در تنهايي با خودشان خلوت ميکنند، به اينجا که به نوعي داشتن وجدان آرامش خاطري برايشان ايجاد ميکند، ميرسند. آدم باوجدان شب راحت سرش را روي بالشت ميگذارد و ميخوابد. و حالا به اين سوال که هر يک از ما کدام پيشوند «با» يا «بي» را در مورد وجدانمان استفاده ميکنيم، پاسخ دهيم. اگر «با» را گذاشتيد که خوش به سعادتتان و اگر «بي» را، فکر کنيد چه شد که به اينجا رسيديد و با ادامه اين رفتار، به کجا ميخواهيد برسيد؟ به اميد روزي که «وجدان» بيش از هر قانوني عاملي براي ارزيابي و قضاوت رفتارمان باشد.