در بحبوحه شائبهها در خصوص تنش نظامي در خاورميانه ميان ايران و ايالات متحده اگر خروج يک ناو بزرگ آمريکايي در منطقه را مورد ملاحظه قرار داده و در عين حال بمبافکنهاي راهبردي خود را به پرواز درآورده است، از اين دو اقدام نميتوان اين گونه برداشت کرد که آمريکاييها به دنبال آغاز جنگ با ايران باشند. جنگ براي آمريکا در خاورميانه پرهزينه است و بهخصوص در برههاي از زمان که آمريکا در حال تغيير دولت است. آمريکا به دنبال يک نمايش قدرت است تا به ايران اين پيام را بدهد که در آمادگي کامل است؛ زيرا هنوز از انتقام به علت ترور سپهبد سليماني هراس دارند و با اين نمايش قدرت به دنبال آن هستند تا امنيت خود را حفظ کنند. شروع کردن جنگ نياز به محاسباتي خاص دارد که در اين برهه زماني فاصله از آن بسيار است. آمريکا همواره از جنگهايي که به راه انداخته به شکلي سود برده است. درست است که آمريکا در ويتنام شکست خورد و نزديک به 50 هزار نفر در آن جنگ تلفات داد اما باز هم شاهد هستيم که در افغانستان و عراق دخالت کرده و اين کشورها را به تصرف خود درآورده است. آنها به مواردي توجه ميکنند که شايد از نگاه بسياري دور بماند و به همين علت همچنان جنگ جزء گزينههاي آمريکا در هر نقطهاي از جهان است. برخي از گروههاي چپ همواره بر اين باور بودهاند که امپرياليسم با جنگ زنده است. بنياد حرکتهاي آمريکا را زماني که مورد بررسي قرار ميدهيم همواره در قرن 20 و 21 بر پايه جنگ بوده است. هزينه فايده و نگرشي که آمريکا به جنگ ميکند به گونهاي متفاوت است. آنها در عراق و افغانستان نيز مجموعا نزديک به 10هزار کشته دادند اما هنوز به حضور نظامي خود در اين کشورها ادامه ميدهند. جنگها هميشه حاصل محاسبه نيستند بلکه حاصل سوءمحاسبه هستند. هيچ جنگي از قديم حاصل محاسبه دقيق نبوده است. کروزوس در قرنها پيش نيز اشتباه محاسباتي کرد و به امپراتوري کوروش حمله کرد و منجر به شکست او و از دست دادن سرزمينهاي زيادي براي او شد. جنگهايي که آمريکا انجام داده است نيز همواره حاصل سوءمحاسبه بوده و صدام نيز هر سه جنگ خود را بر پايه سوءمحاسبه آغاز کرد. بنابراين نميتوان اين جنگها را براساس محاسبات علمي تحليل کرد و خبر از جنگ در آينده داد. جنگ جهاني اول با يک ترور آغاز شد و 20ميليون کشته روي دست کشورها گذاشت و هزاران ترور ديگر نيز قبل و بعد از آن رقم خورد اما منجر به کوچکترين جنگي نيز نشد. در اين برهه زماني آن چيزي که به نظر ميرسد امروز احتمال يک سوءمحاسبه ديگر در جهان بالاي 50 درصد است؛ زيرا عواملي از تنش مشاهده ميشود.