در فضاي مجازي دو پديده به شدت رواج دارد؛ لمپنيسم و روشنفکريسم. يعني اين دو که در ظاهر مخالف يکديگر هستند، در شرايطي بدجور به يکديگر چسبيدهاند.
تکليف لمپنها که مشخص است، بخشي از آنها در فوتبال و بخشي ديگر در اينترنت حضور دارند و تخممرغ روي سرشان ميشکنند و تبليغ مرغ و کفتر ميکنند.
با روشنفکران(البته به ظاهر روشنفکرها) اما کار زياد داريم، البته آنها انسانهاي بيآزاري هستند، اما نميدانم چرا از زمان انقلاب مشروطه دوست دارند يک مدلي حرف بزنند که ما متوجه آن نشويم؛
من: با عرض سلام خدمت شما روشنفکر عزيز.
روشنفکر: درود و دو صد گرام بر شما و مردم پاي تلويزيون!
من: جسارتا ما برنامه تلويزيوني نيستيم... سوالي از خدمت شما داشتم در مورد عکسي است که اخيرا در صفحه اينستاگرامتون با محمود دولتآبادي منتشر کرديد.
روشنفکر: آري! عکس را داوود جانِ ميرپنچري برداشته است.
من: از کجا برداشته؟!
روشنفکر: از دوربين!
من: متوجه منظورتون نميشم!
روشنفکر: يعني عکس را از قابِ داوود جانِ ميرپنجري برداشتيم.
من: يعني عکس براي يکي ديگه بوده، شما بر داشتيد؟!
روشنفکر: خير! يعني قاب را داوود جانِ ميرپنچري بسته است.
من: اگه قابرو ايشون بسته، چطوري عکسرو برداشته؟! اول برداشته و بسته يا اول بسته بعد برداشته؟!
روشنفکر: خير! قاب را ايشانِ جان ثبت کرده.
من: کجا ثبت کرده؟!
روشنفکر: بابا عکسو اين داوود ميرپنجي ازمون گرفته! اه!
من: آهان! بابا چرا شما انقدر سخت حرف ميزنين خب؟! آدم حس ميکنه داره با عطاء ملک جويني حرف ميزنه!
روشنفکر: خاموش باش! عاليجناب علاءالدين خانِ ابوالمنظر خانِ عطاملک خانِ بن بهاءالدين خانِ محمد جانِ جويني درستش است.
من: اين همه خان و جان چي بود ريختي وسطش؟!
روشنفکر: چون نيک بنگري هر کدام قاعدهاي دارد.اگر فرد جوان باشد ميان نام و نام خانوادگياش«جانِ» ميگذاريم، اگر ميانسال باشد، «خانِ» ميگذاريم... لايکخوارش خوب باشد، يک «عاليجنابي» حتي «کُلنِلي» هم پشتش ميگذاريم.در عکس هم به گونهاي ميايستيم انگار کلنل محمود خانِ دولتآباديِ جان، اصرار و التماس براي عکس برداشتن با ما را داشتهاند.افتاد يا بزنم تو دهنت؟!