بستن
کد خبر: ۱۰۰۴۴۹۴

کلیدواژه‌های دهه60

کلیدواژه‌های دهه60
رامبد خانلری

من متولد سال 1362 هستم. نمي‌دانم بايد كجاي دهه‌ 60 پا به اين كره‌ خاكي گذاشته باشم تا يك دهه‌ شصتي ناب به حساب بيايم، اما حقيقت اين است كه من يك دهه‌ شصتي ناب نيستم. برادر بزرگ‌ترم متولد 1352 است. من ماه آبان به دنيا آمده‌ام و برادرم ماه مهر. برادرم 10 سال و 10 روز از من بزرگ‌تر است؛ 10 روز بيشتر از يك دهه. هروقت صحبت از اختلاف سني من و برادرم مي‌شود تصوير يك نوشابه‌ خانواده در كنار يك نوشابه‌ تك نفره با بطري يك‌بار مصرف به ذهنم مي‌آيد، شبيه‌ترين تصوير به 10 سال و 10 روز. من و برادرم تا به امروز همزيستي مسالمت‌آميزي داشته‌ايم. رابطه‌ ميان ما پر بوده از قوانين نانوشته‌اي كه هر دو سفت و سخت به آنها احترام گذاشته‌ايم. سليقه‌هاي‌مان را چفت همديگر كرده‌ايم، بهتر است بگويم سليقه‌ام را چفت سليقه‌ او كرده‌ام. سال‌هاي كودكي‌ام تن‌تن دوست داشتم چون كتاب‌هاي تن‌تن برادرم را خواندم و به دليلي مشابه بتمن را بيشتر از ساير سوپر‌هيروها دوست دارم چون جهاز بتمني‌ برادرم جورتر بود؛ جهازي كه از روزگار كودكي برادرم به روزگار كودكي من رسيد. روزگار كودكي من يعني روزگار جنگ و آن روز‌ها سوپر‌هيروها باورنكردني‌تر از هر روز ديگري بودند. بعد از چند سال من و برادرم در يك اتاق از خانه‌مان زندگي كرديم و با هم فيلم ديديم و بازي كامپيوتري كرديم و به تماشاي فوتبال نشستيم، تجربه‌ تماشاي فوتبال دو نفره‌مان اين‌قدري بود كه من را طرفدار تماشاي فوتبال كرد. پيش از آنكه فرصت كنم فوتبال را به طرفداري از تيم خاصي تماشا كنم، برادرم به سن كنكور رسيد و من شروع به تجربه تفريح تك نفره كردم، تماشاي فوتبال تك نفره، بازي كامپيوتري تك‌نفره و ... . اين‌گونه شد که من طرفدار منچستر يونايتد شدم، برادرم طرفدار يوونتوس، من طرفدار استقلال شدم برادرم پرسپوليسي، اما اين يكي هم تاثير خودش را داشت، توي مدرسه جز يوونتوسي‌ها با كسي كل‌كل فوتبالي نمي‌كردم، ميلاني‌ها و بايرني‌ها و بارسلوني‌ها را جدي نمي‌گرفتم. پيش خودم مي‌گفتم كل‌كل منچستري‌ها فقط با يونتوسي‌ها معتبر است. شايد به همين خاطر دوران جواني را مستقل از دنياي جواني برادرم تجربه كردم. گاهي با خودم فكر مي‌كنم اگر من و برادرم يك برادر ديگر داشتيم چقدر بد مي‌شد. يك برادر كوچك‌تر داشتيم كه متولد آذر 72 بود. يك 10 سال و 10 روز از من كوچك‌تر بود و دو 10 سال و 10 روز از برادرم و اگر همان‌طوري كه من دو دوستي زندگي برادر بزرگ‌ترم را چسبيدم او هم بنا مي‌كرد به چسبيدن به زندگي من با دو دستش، چه ميراثي داشتم براي او؟ چه كتابي براي كودكي‌اش؟ چه شخصيتي؟ چه مرام‌نامه‌اي براي زندگي؟ چه اسباب‌بازي‌اي‌؟ حتي اسباب‌بازي‌هاي دوران كودكي من همان اسباب‌بازي‌هاي دوران كودكي برادرم بودند. خيلي راحت مي‌شدم يك واسطه ميان كودكي برادر بزرگ‌ترم و كودكي برادر كوچك‌ترم، يك دلال اتمسفر كودكي و اتمسفر نوجواني كه فقط دست به دست مي‌كرد، چيزي نداشت كه بيشترش كند؛ حتي چيزي نداشت كه كمترش كند. تا صحبت از دهه‌ 60 مي‌شود فرياد وامصيبتا به آسمان مي‌رود، امكان ندارد كه تركيب نسل سوخته در يكي از مانيفست‌هاي دهه‌ 60 به كار نرود. من يكي فكر مي‌كنم تمام ماجرا همين است، دهه شصتي‌ها هويت مستقلي براي روزگار كودكي و نوجواني ندارند؛ يا روي خرابه‌هاي دهه‌ 50 ايستاده‌اند يا در بناهاي نوساز دهه‌ 70 زندگي مي‌كنند. تا صحبت از دهه‌ 60 مي‌شود حرف صابون كاغذي به ميان مي‌آيد، حرف آقاي حكايتي، حرف تصميم كبري و «مااااااا» يعني حسنك كجايي، حرف چيپس غير‌بهداشتي فله‌اي و ... .؟ دهه‌ 60 مورد عجيب بنيامين باتن3 است؛ جايي كه زندگي با نوباوگي و كودكي شروع نمي‌شود، جايي با كليد واژه‌هايي فراوان به دنياي نوستالژي. نوستالژي يعني همان چيزي كه زمين را از نابودي كامل نجات داد. نوستالژي پادتن ويروس است. ويروسي كه به دهه‌ شصتي‌ها ياد داد با كليد‌واژه‌هايي كه آنها را به بدترين روزهاي زندگي‌شان مي‌برد عشق بازي كنند. من‌هم دهه‌ شصتي هستم اما تنها چيزي كه باعث مي‌شود اينقدر خونسرد بايستم و اينقدر منطقي در مورد دهه‌ام صحبت كنم اين است كه برادر كوچك‌تري نداشتم كه 10 سال و 10 روز از من كوچك‌تر باشد

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی