اين شبها سريالي از شبکه 2 بهروي آنتن ميرود که راوي قصه از جابهجايي 2 آدم است، آدمهايي که از طبقههاي مختلف جامعه هستند و بنا به شرايطي که برايشان پيش ميآيد و با يک دروغ جايشان با يکديگر عوض ميشود. دروغگويي و عواقب آن که اين روزها موضوع مبتلا به جامعه ماست، در داستان اين سريال ديده ميشود و عاقبت دروغگو نيز بهخوبي به تصوير کشيده خواهد شد. شبنم قليخاني در سريال «بيگانهاي با من است»، نقش «نسا» را بازي ميکند که طي شرايطي خود را بهجاي «مينو» جا ميزند و وارد موقعيت متفاوتي از زندگي ميشود. «فارس»، با «قليخاني» درباره چالشهاي ايفاي نقش «نسا» و «مينو» و جزئياتي که در اين سريال به آن پرداخته شده است، گفتوگويي انجام داده که در ادامه ميخوانيد.
شما از معدود بازيگرهايي هستيد که در هر کار تصويري حضور نداريد و با دقت و حساسيت بالايي نقشهايتان را انتخاب ميکنيد. براي حضور در سريال «بيگانهاي با من است» هم به همين شکل نقش «نسا» را انتخاب کرديد؟
بله واقعا حساسيت خاصي نسبت به قصه کار، کارگردان و خود نقش پيشنهادي دارم. اينکه نقشي که ميخواهم بازي کنم چقدر در آن کار موثر است. آيا منفعل هست يا نيست؟ و اينکه پيام کلي و هدف آن کار چيست؟ بههرحال تلويزيون و سريالهايي که ساخته ميشود يک رسالتي دارد و آنهم اين است که بخواهد موضوعي را به مردم آموزش داده يا يادآوري کند. بنابراين با وسواس نقشهايم را انتخاب ميکنم. بعداز سريال «آنام» حدود دو سالي بود که هيچ نقش يا کاري را انتخاب نکردم تا اينکه «بيگانهاي با من است» پيشنهاد شد. از سويي آقاي اميني را از سال 85 با سريال «اولين شب آرامش» ميشناختم و در آن سريال با اين کارگردان همکاري کرده بودم و وقتي قصه «بيگانهاي با من است» را خواندم بهنظرم قصه بسيار جذابي آمد. همچنين نقش «نسا» از نقشهايي بود که فرازونشيب بسياري داشت بهخصوص روند سني اين نقش که مرا با چالش بزرگي مواجه ميکرد. من در اين سريال از سن 20 تا 50 سالگي «نسا» را بازي کردم و تا بهحال در هيچ فيلم و سريالي چنين اتفاقي برايم نيفتاده بود و دوست داشتم که خودم را در اين ژانر محک بزنم و خداراشکر با توجه به بازخوردهاي مخاطبان فکر ميکنم اين موقعيت را با موفقيت سپري کردم و سربلند شدم. البته که نظر مخاطبان و مردم بسيار مهم است و اميدوارم بعداز پايان پخش سريال، نظر مردم همين باشد.
با توجه به اينکه در اين سريال دو موضوع جابهجايي دو شخصيت و دروغگويي دستمايه اصلي داستان است، چقدر متن اين سريال براي شما جذابيت داشت؟
آنچه که اول از همه برايم مهم است متن و فيلمنامه کار است. نوع نگاه نويسنده به اين قصه خيلي جديد بود. دروغگفتن يکي از مسائل اجتنابناپذير در جامعه ماست. بههرحال همه ما در زندگيمان دروغهايي گفتهايم و نميشود بگوييم هيچکسي در زندگياش دروغي نگفته اما بزرگي و کوچکي اين دروغ خيلي مهم است و در اين سريال شخصيت «نسا» براساس شرايطي که برايش پيش ميآيد و بهخاطر فرزندش دروغي را ميگويد که شايد دروغ بسيار بسيار بزرگي است و سالهاي سال با اين دروغ زندگي ميکند. اما اينکه نقش «نسا» نقش منفعلي نبود و همچنين فيلمنامه بسيار قوي و شخصيتپردازيهاي خيلي خوبي داشت، از جذابيتها و دليلهاي موفقيت اين کار بهحساب ميآيد. جا دارد از همينجا به خانم فروهيده نويسنده کار خسته نباشيد بگويم و اميدوارم که در کارهاي بعديشان همين قدر خوب و موفق باشند.
و اينکه تا بهحال قصههاي زيادي درباره جابهجايي دو شخصيت مشاهده شده است و اين الگوي روايي تا حدودي تکراري است. چقدر سعي شده که با عناصر مختلف جلوي اين تکرار گرفته شود؟
براي نوشتن فيلمنامهها الگوهاي مشخصي وجود دارد، اما نگاه فيلمنامهنويس به همين سوژههاي تکراري مهم است که يک نگاه جديدي داشته باشد. در اين فيلمنامه يک نگاهنويي وجود دارد. شخصيت «نسا» دروغ ميگويد و اينجا بهجايي شکل ميگيرد و ما هيچوقت اين شخصيت را منفي نميبينيم، چراکه او بهخاطر شرايطي که در آن قرار دارد مجبور است اين دروغ را بگويد. شايد خودش هم اول نميداند که با گفتن اين دروغ چه اتفاقاتي ممکن است، برايش بيفتد. اما بههرحال اين دروغ را گفته و با اين دروغ جلو ميرود. بهنظر من عناصري که در فيلمنامه اين کار وجود دارد تکراري بودن سوژه جابهجايي دو شخصيت را که شايد در خيلي از فيلمها ديدهايم، کمرنگ کرده است. مخاطب احساس نميکند قصهاي را ميبيند که يکبار قبلا ديده است.
موضوع بعدي که در اين سريال تمرکز خاصي روي آن بوده نکوهش دروغگويي است. فکر ميکنيد چنين موضوعي در جامعه امروزي ما چقدر مبتلا به آن باشد؟
تا به اينجاي قصه که پخش شده است بهجايي نرسيديم که بخواهيم در مورد نکوهش دروغگويي صحبت کنيم و هنوز کسي متوجه نشده او دروغي گفته است.
اين دست سريالها و آثار نمايشي چقدر در بخش فرهنگسازي و آسيبشناسي دروغگويي موفق خواهند بود؟
بايد سريال تا پايان پخش شود و بعد در اين باره صحبت کنيم. براي مثال زمانيکه سريال «هشتونيم دقيقه» پخش شد، فکر نميکردم مردم تا اين اندازه با چنين سريالي ارتباط برقرار کنند و بعداز پايان پخش متوجه شدم چقدر خانمهاي جواني هستند که چنين ماجرايي برايشان اتفاق افتاده است و بسياري از خانمها بودند که بعداز فوت همسرشان با ماجراي ارث و ميراث به اين شکل درگير بودند. تا زمانيکه قصه از سمت مخاطب و جامعه بهطورکامل ديده نشود، نميتوان درباره آسيبشناسي آن صحبت کرد و از الان واقعا نميشود درباره آن حرفي زد. بههرحال دروغگويي کموبيش در همه جوامع وجود دارد. البته برخيها آنقدر دروغ ميگويند که خودشان هم باور ميکنند و آن بدترين نوع دروغگويي است.
شما در اين سريال در اصل دو نقش بازي کرديد. «نسا» کارگري که در خانه «مينو» کار ميکند و وضعيت مالي مناسبي ندارد و «مينو» که «نسا» خود را بهجاي او معرفي کرده است. براي بازيکردن در هر کدام از اين نقشها چقدر دچار چالش شديد؟ و بزرگترين چالش شما چه بود؟
براي هر نقشي که تا الان بازي کردم دچار چالش بودم چون که همه اين نقشها با خودم متفاوت بوده است. مسلما در زندگي شخصي هم آدم ديگري هستم، اما وقتي وارد آن نقش ميشوم سعي ميکنم خودم را به آن نقش نزديک کنم. مسلما نقش «نسا» که کارگري يک خانواده را انجام ميدهد، براي من پرچالشتر بود تا «مينو»يي که وارد آن خانواده ميشود. اما هر دو سر نقش «نسا» و «مينو» براي من جذابيتهايي داشت اما جذابيتهاي «نسا»يي که کارگري ميکرد خيلي بيشتر بود و خيلي با او نزديک شدم و وقتي سکانسها را ديدم بيشتر به دلم نشست. شايد به اين دليل بود که با خودم خيلي متفاوت بود.
و اينکه براي ايفاي نقش يک کارگر به متن پايبند بوديد؟ يا از ما بهازاهايي که در اطراف ديده شده بود، استفاده کرديد؟
براي همه نقشها و کاراکترهايي که در اين سريال بود به متن پايبند بوديم و از خودمان اضافه نکرديم چون که آقاي اميني تاکيدي روي اين موضوع داشتند که جملهاي جابهجا نشود. اما در رفتار، نوع بازي، حرکت دست مسلما من هم از نمونههاي بيروني که ديده بودم وام گرفتم. بههرحال ما بازيگرها زندگي ميکنيم که از آن زندگي بياموزيم براي اينکه نقشها را به درستي ايفا کنيم درمورد من هم اين ماجرا وجود داشت و از رفتار افرادي که به اين شکل بودند وام گرفتم.
از سويي اجراي اين دو نقش از لحاظ فرمي با يکديگر تفاوت داشت. بهخاطر طبقه اجتماعي که «مينو» و «نسا» را از هم جدا ميکرد و در ادامه نوع رفتار و لحن صحبتشان. چنين موضوعي چقدر براي خودتان پررنگ بود و چطور اين دو نقش به عبارتي بيرون نزد و بهخوبي و هرکدام در جايگاه خود اجرا شد؟
هدايت کارگردان و کنترل او من بازيگر را کنترل ميکرد و هدايت بازيگري که توسط کارگردان انجام ميشود باعث ميشود نقش را استرليزه کند و بازيهايش بيرون نزند و جاي درست بازياش را نشان دهد.
شما بهخاطر چهره معصومي که داريد کمتر در نقشهاي منفي يا خاکستري بازي ميکنيد و حضورتان در نقش «نسا» و زمانيکه تصميم ميگيرد جاي «مينو» باشد کمي او را خاکستري ميکند.
نقشهها و کاراکترها متفاوت هستند. گاهي مثبت، گاهي منفي و گاهي نيز خاکستري هستند. از طرفي در بازيگري چهره خيلي ملاک نيست. اتفاقا اگر چهره من مثبت است شايد نقش منفي براي من بهتر باشد به اين خاطر که مخاطب نميتواند تشخيص دهد که حق را به چه کسي بدهد، اما وقتي چهره و نقش هر دو منفي هستند مخاطب ناخودآگاه ميگويد اين آدم، آدم خطاکاري است. بهطورکلي ميگويم اگر کارگرداني به بازيگري که چهره مثبتي دارد نقش منفي بدهد، برنده است و در حقيقت مخاطبش را با يک چالش روبهرو ميکند و آدمي با چهره مثبت به مخاطب اجازه قضاوتکردن صددرصد را نميدهد.
در اين سريال با آقاي اميني و معيريان بهعنوان کارگردان همکاري داشتيد. همکاري با دو کارگردان آنهم در يک سريال سخت نبود؟ چطور هماهنگي صورت گرفت که کار دو دست نشود؟
تصويربرداري فصل اول کار با آقاي اميني تمام شد و ما وارد تصويربرداري فصل دوم شديم که سالها از فصل اول به لحاظ زماني فاصله داشت. بنابراين اگر سبک و شيوه اين دو کارگردان هم با هم متفاوت باشد هيچ تاثيري در روند کار نميگذارد و من بهعنوان بازيگر چون اين نقش را در 32 قسمت براي فصل اول بازي کرده بودم، همان ريتم را براي فصل دوم هم داشتم. کارکردن با هر دوي اين عزيزان براي من باعث افتخار بود و از اين همکاري تجربههاي بسياري آموختم.
اين روزها مشغول چه کاري هستيد؟ آنطور که شنيديم داور جشنواره تئاتر هستيد.
چندي پيش داوري جشنواره در شهرهاي استان تهران مثل ورامين، شهريار، شهرري و... را به عهده داشتم. کارهاي خوبي به اين جشنواره ارائه شد و اختتاميه هم برگزار شد. خوشحال بودم که گروههاي بااستعدادي را در اين دوره از جشنواره ديديم.