ايران و ترکيه داراي اشتراکات جغرافيايي در بعد انساني و طبيعي هستند و به مثابه دو قطب ژئوپليتيکي در منطقه همواره روندي از همگرايي را در مناسبات خود طي کردهاند. روابط سياسي دو کشور با توجه به وزن ژئوپليتيکي و قابليتهاي بالقوه طرفين همواره از ثبات و آرامش نسبي برخوردار بوده است. ترکيه با اقتصاد 800 ميليارد دلاري باثباتترين و پيشرفتهترين همسايه جمهوري اسلامي در منطقه به شمار ميآيد. از طرفي جمهوري اسلامي و ترکيه دو نمونه nation- s tate وستفاليايي هستند که روابط آنها فارغ از بار ايدئولوژيک همواره از منظر ژئوپليتيک و بنيانهاي تاريخي مورد توجه بود و تا الان روابط سياسي دو کشور با فراز و نشيبهايي نسبت به حوزههاي پيراموني متفاوتتر و باثباتتر بوده است. به طوري که ميتوان گفت: مرزهاي دو کشور از زمان عهدنامه قصر شيرين تا هم اکنون بدون تغيير و تنش باقي مانده است. با قدرتيابي اسلام گرايي (حزب اعتدال و توسعه) در اين کشور خط مشي سياست خارجي ترکيه تغييرات بنيادي را شاهد بوده است. جاهطلبيهاي بلندپروازانه اردوغان اين کشور را نه به عنوان پل ارتباطي شرق و غرب بلکه کشوري مرکزي درميان مناطق استراتژيک پيراموني(قفقاز، آسياي مرکزي، بالکان و خاورميانه) در سياست خارجي ترسيم کرده است. طي اين مدت، استراتژي آنکارا نه تنها براي غلبه بر تنگناهاي بزرگ و نسبتا پايدار ژئوپليتيک اين کشور عمل نکرده، بلکه بر مشکلات موجود نيز افزوده است، به نحوي که در حال حاضر ترکيه با اکثريت همسايگان خود داراي منابع تنش و مشاجره است( يونان، ارمنستان، سوريه و عراق). کنشگري ترکيه تحت تاثير اقتصاد تجارت محور و آزاد موجب ماجراجوييهاي راهبردي ترکيه در منطقه شده است. از جمله ماجراجويي در شرق مديترانه، درياي سياه و خليج فارس، دخالت در ليبي و مسأله قطر، استخراج گاز در شرق مديترانه و درگيري با يونان بر سر مسأله قبرس و همچنين مسأله کردي و اخيرا ترکي با ايران نمونههايي هستند که روابط ترکيه را در منطقه بخصوص با متحدان غربي و جمهوري اسلامي به خطر انداخته است. بواسطه اين دگرگوني مناسبات دوکشور از حيث روابط استراتژيکي به رقابت ژئوپليتيکي و مسائل هويتي و قومي تغيير جهت داده است بطوري که کد هاي ژئوپليتيکي دو کشور بهخصوص همسايه ترک بر اساس رقابت در محيط پيراموني در حال شکل گيري است و تا اندازهاي موجب تداخل منافع و اهداف ملي در سياست خارجي دو کشور را فراهم آورده است که زائيده نگاه خاص ترکيه به شرق ميباشد. ترکيه به دليل موقعيت جغرافيايي و تاريخي ويژه خود داراي عمق استراتژيک است و به همـين دليـل با بسط نفوذ خود در مناطق پيراموني از جمله قفقاز درصدد نقش راهبـردي در ايـن منـاطق است تا اهميت استراتژيک جهاني براي خود کسب کند. عدم قرائت واحد ترکيه با جمهوري اسلامي از تحولات منطقه شرايط رقابتي خاصي را بوجود آورده که کشور همسايه تلاش ميکند با توجه به مناقشات بوجود آمده در قفقاز جنوبي، عمق استراتژيک و نفوذ خود را در منطقه افزايش دهد تا جمهوري اسلامي را در تعقيب اهداف ملي خود دچار اختلال کند. دولت اردوغان به جاي فراهم کردن بسترهايي جهت همکاري بيشتر در زمينه ژئواکونومي و بنيانهاي تاريخي مشترک با جمهوري اسلامي به سمت قلمرو گستري ايدئولوژيک با مفاهيم مدرن سياسي روي آورده است. به عبارتي برجستگي توهم قلمرو گستري در قالب نوعثماني گري دولت اردوغان مهمترين انگيزه مداخلهگر در روابط سياسي ترکيه با ايران ميباشد که بر ساير اهداف ديگر در مناسبات دو کشور سايه انداخته است. ترکيه با حمايت از باکو در مناقشه قره باغ از يک طرف به دنبال کاهش فشارهاي مليگرايانه براي حزب حاکم جهت موضع گيري محکم عليه ارمنستان و از طرفي ديگر در بعد ژئو اکونوميک به دنبال تامين و تنوع بخشي به واردات منابع هيدروکربني و تبديل به کانون انتقال انرژي از طريق آذربايجان ميباشد. در اين بين مهمترين فاکتور مورد استفاده ترکيه ذيل ناديده گرفتن حسن همجواري و فشار به همسايه شرقي خود از طريق تحريک مسائل قومي - فرهنگي در جنوب رود ارس است. مسألهاي که به شدت هر چه تمام تر خود را در بحران قره باغ و جنگ 44 روزه نشان داده است. حمايت مستقيم اين بار ترکيه از آرمان آذربايجان بزرگ جهت اعمال نفوذ دائم در اين منطقه واکنش ايران را بصورت جد در قبال اين تهديد به دنبال داشته است. به نظر مي رسد آنچه باعث خودانگيختگي ترکيه جهت حضور در اين مناطق شده انزواي سياسي و تحريمهاي اقتصادي و دلمغشولي جمهوري اسلامي نسبت به بحران عراق، سوريه، يمن و بحرين ميباشد. اما مهمترين عامل ژئوپليتيکي موثر در اين بين نبود يک استراتژي مدون انتخابي توسط جمهوري اسلامي جهت پيگيري کدهاي ژئوپليتيک در منطقه قفقاز ميباشد. متوليان سياست خارجي جمهوري اسلامي بايد توجه وِيژهاي را به مناطق شمالي جهت افزايش عمق استراتژيک خود ابراز دارند. تساهلي که قبلا نتايج خود را در موضوع رژيم حقوقي درياي خزر و هم اکنون در قالب بحران قره باغ نشان داده است. انتظار ميرود جمهوري اسلامي با پيگيري هرچه تمام تر منافع ملي موضع شفافتري نسبت به اين بحران و زياديخواهي همتاي ترکي خود به عمل آورد. قرار گرفتن دو کشور بر مدار واقعيتها و اشتراکات جغرافيايي يکي از کارآمدترين رويهها براي برقراري صلح و همزيستي در منطقه است. در همين راستا ترکيه بايد با بازنگري و ترسيم چشمانداز راهبردي خود نقش مکمل را براي برقراري امنيت در منطقه با جمهوري اسلامي ايفا کند در غير اينصورت بايد منتظر شکلگيري ضلع سوم مثلث بحران در منطقه باشيم که راس آن به سمت ترکيه ميباشد.