سخنراني رهـــبر انـــقلاب و تـــاکيد ايشان بر اينکه «اختلافات خود را با مذاکره با يکديگر حل کنيد... و آيا نميشود با عنصر داخلي مذاکره و اختلافات را حل کرد؟» گوياي اين نکته مهم است که يک موضع وحدت و يکپارچه داشته باشيم، تا طرف مقابل آمريکا، اتحاديه اروپا و ديگر شرکتکنندگان در اين مذاکرات، بدانند اگر با طرف ايراني به نتيجه ميرسند، مورد حمايت هشتادميليون نفر قرار ميگيرد، نه اينکه سياست خارجه اسير بازيهاي جناحي شود. درواقع مشکلمان در برجام و FATF همين است که هرکدام براساس جناحي موضوع را تحليل ميکنيم و نه براساس اينکه چقدر به نفع کشور است و چقدر هزينه-فايده روي دست مردم ميگذارد و چقدر برايمان مشکلساز خواهد شد. اشاره ايشان به تلف شدن وقت از سال 95 تاکنون، عدم اجراي تعهدات طرف مقابل به دلايل مختلف است و يکي ديگر از کارهايي که قبل از مذاکره بايد انجام داد، آسيبشناسي است که ببينيم دليل اجرا نشدن برجام فقط سياستهاي زيادهخواهانه آمريکا بوده يا موانع ديگري هم بر سر اجراي برجام وجود داشته. به نظر ميرسد در اينباره هم بايد يک بررسي منصفانه، غيرجناحي، عميق و دقيق داشته باشيم تا سياستهاي گذشته را تکرار نکنيم. از طرفي با اينکه به نظر ميرسد جو بايدن هم دنبال مذاکره است اما قبل از آن بايد تکليف خود را با سياست تحريم حداکثري روشن کند و رسما اين سياست شکستخورده را کنار بگذارد. سياست نادرستي که غير از آنکه به انزواي آمريکا انجاميد، عملا آنچه ساخته شده بود که بتوان معضلي را از طريق ديپلماسي حل کرد را هم از بين برد. چون برجام تجربهاي بود که نشان داد، مشکلات را ميتوان از طريق ديپلماسي و نه جنگ حل کرد و به نتيجه رساند. ولي دونالد ترامپ همانند تانک روي هرچه مذاکره شده و به دست آمده بود، رفت و تخريب کرد. گرچه عربستانسعودي و اسرائيل هم در اين ميان نقش داشتند و تلاش کردند. بههرحال اين يک مساله ملي است و قبل از هرچيز بايد در داخل به تفاهم برسيم. آسيب ديگري که در سياست خارجي ما وجود دارد اين است که بدبيني شديدي نسبت به سازمانهاي بينالمللي داريم که به سابقه استعمارگران در کشورمان که يک زمان امپراتوري بريتانيا، يک زمان امپراتوري روسيه و يک زمان مداخلات فرانسويها، آلمانيها و آمريکاييها بوده است، برميگردد. درواقع دخالتهاي مختلف طي دو قرن اخير فضايي در ايران ايجاد کرده که بهشدت نسبتبه همکاريها و سازمانهاي بينالمللي بدبيني وجود دارد. يعني در جمهوري اسلامي اصل را بر اين ميگذارند که همه سازمانهاي بينالمللي نوکر و در خدمت آمريکا هستند، درحاليکه همين دو تجربه اخير در شوراي امنيت سازمان ملل که آمريکا نتوانست دو قطعنامه را تصويب کند، غير از حق وتو، عملا کشورهاي ديگر هم جز خودش و دمينيکن همراهي نکردند. بنابراين بايد رويکردهايمان نسبت به مسائل بينالمللي را مورد بازنگري قرار دهيم و ببينيم واقعا مطلقانديشيها به ما کمک ميکند يا اينکه مانع از توافق با ساير کشورها ميشود. بحث ديگري که رهبري مورد تاکيد قرار دادند اين بود که نبايد وقت را تلف کرد به اين معنا که ريشه تحريم را از بين ببريم و اهرم تحريم را از دست طرف مقابل بگيريم و تحريمها را بيخاصيت کنيم. خنثي کردن تحريم، مهمتر از لغو تحريم است. يعني موقعي سر ميز مذاکرات بنشينيم که ديگر نتواند از اهرم تحريم عليه ما استفاده کند.
از نگاه رهبري، خشکاندن ريشه تحريم مهم است؛ به گونهاي که ديگر براي طرف مقابل کارآيي نداشته باشد و اين هم شدني و قابل اجراست. مثلا اگر نظام بانکداري را اصلاح کنيم، خيلي از مشکلات اقتصادي حل ميشود. مجلس به جاي اين همه ارادهاي که براي بحث مربوط به قانون کاهش تحريمها گذاشته، بهتر بود که روي اصلاح نظام بانکداري، بيمه و گمرکات ميگذاشت. اصلاح نظام مالياتي به اينکه فرآيند توليد در ايران باصرفه و خيلي از مشکلات داخل حل شود، کمک ميکند که به نظر ميرسد در شرايط حاضر خيلي فوريتر و کمککنندهتر است تا با اجراي آن قانون عملا متحدين خودمان را دور کنيم و چين و روسيه هم از ما فاصله ميگيرند و ترديدي در اين نيست. هرچند در جلسه کميسيون مشترک برجام 1+4 طرف ايراني به اين قانون اشاره کرد که موظف به اجرا هستيم ولي مشخص است که اين قانون موجب تغيير رفتار آنها نخواهد شد و چيزي موجب تغيير رفتار طرف مقابل ميشود که ببينند اهرم تحريم بيخاصيت شده است. همانطور که درمورد هستهاي باوجود تحريم، پيشرفتهاي هستهاي در ايران ادامه پيدا کرد؛ درمورد اقتصاد هم بايد بهگونهاي باشد که ببينند اقتصاد ايران با تحريم فلج نشده و دارد کار خود را ادامه ميدهد.