بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۷۵۳

قصر زمستانی خاطرات

قصر زمستانی خاطرات
مهسا شمسی‌پور داستان‌نویس

داستان بلند «ناگازاکي» اثر اريک في از روي يک ماجراي واقعي به رشته‌ تحرير درآمده است. داستاني از واقعيتِ يکي از اتفاقاتِ زندگيِ فردي، که در ماه مه 2008 در يکي از شهرهاي ژاپن به نام ناگازاکي روي داد، اتفاقي که در زمان خود نظر خبرنگاران جرايد و مطبوعات از جمله «آساهي» را به خود جلب کرد.

اريک في روزنامه‌نگار فرانسوي و نويسنده‌اي است که بيش از بيست‌وپنج داستان به چاپ‌رسيده دارد. اولين کتاب في، رساله‌اي درباره‌ نويسنده‌ آلبانيايي به نام اسماعيل کاداره است به همراه مصاحبه‌هايي که في با او داشته است چاپ و منتشر شده ‌است. اولين اثر داستاني في داستان کوتاهي بود به نام «ژنرال انزو» که در سال 1992 در مجله «لو سرپان اپلوم» منتشر شد. اغلب داستان‌هايي که از او در گذشته منتشر شده است، داستان‌هاي کوتاه پوچ‌گرا و وهم‌آلود و رمان‌هايي علمي‌تخيلي مانند رمان «سفر در درياي باران‌ها» يا «قطارهاي شب من» بوده‌اند که مقالات و سفرنامه‌هاي اريک في را دربرمي‌گيرند. در برخي چون «ما هميشه پاريس را خواهيم داشت» مسير ادبيات وهم‌انگيز را از دوران کودکي در قصه پي ‌مي‌گيرد. در مجموعه‌داستان خود با عنوان «دلقکي از سيرک فرار کرده» نگاهي هجوآميز و انتقادي به دنياي کار و ليبراليسم اقتصادي دارد. اما مي‌توان گفت «ناگازاکي» داستان مجزايي است که از دل واقعيت بيرون کشيده شده است. شايد اندکي واقعيت و بسياري پندار و خيال نويسنده، «ناگازاکي» را سرپا نگه داشته است.

اريک في در بيست‌وهشتم اکتبر 2010 با انتشار کتاب «ناگازاکي»، جايزه‌ي بزرگ رمان آکادمي فرانسه را از آن خود کرد. اين رمان تاکنون به زبان‌هاي بسياري ترجمه شده و به چاپ رسيده است. «ناگازاکي» در مورد انسان تنهاي عصر حاضر نوشته شده است. اريک في با اينکه تنهايي انسان را در عين سادگي و در ابتدايي‌ترين شکل زندگي به تصوير کشيده، اما دنياي پرکشش و دلنشيني در زير اين سادگي و امور ابتدايي زندگي لمس مي‌شود که خواننده را ترغيب به ادامه آن مي‌کند.

داستان بلند «ناگازاکي» نثري روان دارد و از ترجمه‌ نسبتا خوبي برخوردار است. داستاني پرکشش که خواننده مشتاق را تا انتها به دنبال ماجرا مي‌کشاند. راوي داستان شخصيت اصلي کتاب با نام کوبو شيمورا است. راوي مردي 56 ساله است. مردي تنها که به زندگي تنهاي خود عادت کرده‌. کارمند ساده‌ اداره هواشناسي که با همکارانش فقط در ساعات کار اداري ارتباط دارد و به جز آن رابطه‌اي نه با همکاران خود و نه با هيچ‌کس ديگري ندارد. تنهايي عميق و حصار انزوايي که به دور خود کشيده‌ است، به امور يکسان و متداوم زندگي کوبو شيمورا منجر شده است. تکرار هر روز مثل روز قبل روزمرگي انسان امروزي را به رخ خواننده مي‌کشد. کوبو شيمورا در ميان روزمرگي خود احساس طرد شدن و انزواي شديدي مي‌کند. کوبو تبديل به انساني بدخلق مي‌شود. کوبو شيمورا چهره‌اي تمام‌قد از انزوا، خستگي و بغض‌هاي فروخورده در تنهايي انسان امروز است. انسان شکل‌گرفته در دست‌هاي اريک في همان انسان امروز است که به جاي پناه‌بردن به دل خانواده و در ميان دوستان و انسان‌هاي حقيقي، براي پرکردن اوقات تنهايي به دنبال پيداکردن دوست به اينترنت پناهنده مي‌شود و با گويندگان اخبار تلويزيون هم‌صحبت مي‌شود. تا جايي پيش مي‌رود که در مواجهه با مشکل پيش‌آمده سرقت از منزلش باز از يک دوربين مداربسته استفاده مي‌کند و مدد مي‌جويد. نمونه انسان امروزي که عاري از هرگونه اعتماد به همنوعان خود است.

داستان «ناگازاکي» به سه بخش تقسيم شده است. بخش اول که راوي کوبو شيمورا و شخصيت مرد داستان است. بخش دوم که کمتر از يک‌سوم کتاب را تشکيل مي‌دهد و بخش کوتاهي از آخر داستان که راوي سوم‌شخص ادامه و پايان داستان را روايت مي‌کند و در يک نامه اعتراف‌آميز از جانب شخصيت زن داستان، به شرح کامل پايان‌بندي داستان مي‌پردازد.

سروکله شخصيت زن در «ناگازاکي»، در نيمه دوم کتاب پيدا مي‌شود. زن به عنوان نظاره‌گر کوبو شيمورا حرکات او را زير نظر مي‌گيرد. انگار قبل از اينکه کوبو سراغ دوربين مداربسته برود؛ خودش تحت نظر بوده و مو به مو حرکاتش زير ذره‌بين قرار گرفته است. دو شخصيت محوري داستان، هردو به تنهايي پناه برده‌اند و هنگامي که به وجود يکديگر پي مي‌برند درصدد شناخت هم برمي‌آيند. مرد احساساتش را در باره زن بلند بلند فکر مي‌کند. زن خانه را زيرورو مي‌کند تا بتواند ردونشاني از گذشته مرد به دست بياورد، اما فرديت هرکدام و غوطه‌ورشدن در تنهايي، هر يک را تا مرز خفگي پيش برده است. تا آنجا که از روبه‌روشدن با ديگري و اينکه ديوار تنهاييشان آوار شود، روگردان مي‌شوند.

در داستان بويي از عشق و همراهي نمي‌آيد؛ همه عناصر داستان در کنار هم چيده شده تا داستان تنهايي را آرام و با حرصي لذت‌آلود در جان خواننده بنشانند: «تصور مي‌کردم هر کمد، شبح يکي از عشق‌هاي گذشته را در خود نگه داشته، انگار زني که حين ارتکاب جرم بازداشت شده بود، پژواک عشقي بسيار قديمي بود، مثلا عشق دوران نوجواني که برايم ناآشنا بود. تصميم گرفتم از ذخيره قرص‌هاي خواب‌آورم استفاده کنم. خوابي جعلي، سنگين و خاکستري تا مانند ابري فربه بر اين افکار غلبه کند. روياهايي کج و معوج اين خواب را برآشفتند، همانطور که گذر شبانه از دريا زير رعدوبرق‌هاي خشونت‌بار آشفته و متلاطم است.» در نامه چند صفحه‌اي پايان داستان، به راز شگرف زن براي راه‌يافتن به آشيانه زن پي مي‌بريم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی