جدا از بيانيه تروئيکاي اروپا درباره تصميمات هستهاي اخير ايران، سياست اعمالي احتمالي اروپا در متن تحولات اخير در سپهر سياسي ايران و ايالاتمتحده ميتواند در کانون توجه قرار گيرد. به نظر ميرسد پيشبيني اين سياست بايد در چارچوب چند ملاحظه و پيشران مهم صورت پذيرد: 1 - پرونده ايران در دوره زمامداري دونالد ترامپ تا حدودي به يک پرونده دو بازيگري به بازيگري ايران و آمريکا بدل شد و در اين متن، اروپا ظرفيت کنشگري ايجابيِ زيادي نداشت. اروپا در اين دوره البته در حوزه کنش سلبي قادر به کنشگري بود، ولي از منظر ادراکش از لزوم حفظ پوسته برجام، تا حدودي خويشتنداري کرد. 2 - در دوره زمامداري بايدن البته از منظر خواست آمريکا و نه الزاماً از منظر خواست ايران، اروپا احتمالاً در حوزه ايجابي بازيگر مهمتري نسبت به دوره ترامپ خواهد بود و در ضمن، ظرفيت کنشگري سلبي آن نيز همچنان برقرار خواهد ماند. درنتيجه، سناريوي اجماع آتلانتيکي يا به عبارتي، سياستِ آتلانتيکيِ ايران، در دوره زمامداري بايدن، امکان تحقق بيشتري خواهد يافت. 3 - اروپا در چند سال اخير بهتدريج در مسير تفوق نگاه به پرونده ايران بهعنوان يک بسته با سه بخش غيرقابل تفکيک، شامل برنامه هستهاي، برنامه موشکي و برنامه منطقهاي قرار گرفته است. با اين وجود، اروپا حفظ برجام (حتي پوسته آن) را نقطه عزيمت توسعه آن ميداند. (سناريوي برجام پلاس) در اين متن، اروپا به تدريج به اين نتيجه رسيده است که اگر کليت حاکميت آمريکا (دولت و پارلمان) و کشورهاي منطقه بهويژه عربستان و اسرائيل با توافق جديد احتمالي با ايران همراهي نکنند، اين توافق پايدار نخواهد ماند. 4 - در نظر اروپا، سه خط قرمز اصلي براي ورود به مرحله کنش سلبي، غنيسازي بيستدرصدي، افزايش تعداد سانتريفوژهاي پيشرفته در مسير غنيسازي و از همه مهمتر، تضعيف رژيم فعلي بازرسيهاي آژانس وجود دارد؛ خط قرمزهايي که با رژيم اشاعه و زمان گريز هستهاي ايران (در نگاه اروپا) پيوندي گسترده دارد. 5 - اروپا، ايران را در موقعيت تضعيف تدريجيِ نفوذ ژئوپليتيکي و مواجهه با نابسامانيهاي اقتصادي و سياسي تأثيرگذار بر تابآوري آن ارزيابي ميکند؛ موقعيتي که آن را بسترساز باز شدن جعبه فرصت حصول توافقي جديد ميداند. بااينوجود، اروپا همچنان کنش سلبي و قهريِ ايران چه در حوزه برجام و چه در حوزه منطقهاي را محتمل ميداند و از آن ميهراسد. 6 - اروپا به اين نتيجه رسيده است که توافق پايدار با ايران تنها از مسير همراهي کامل حکومت ايران ميسر است. در متن ملاحظات فوق، به نظر ميرسد کنش برجامي اروپا در ماههاي آينده به عوامل متعددي بستگي خواهد داشت ولي مهمترين عامل، ادراک اروپا از کنش اخير ايران خواهد بود. اينکه اين کنش براي کسب برگهاي (بيشتر رتوريکِ) جديد و افزايش قدرت چانهزني در مسير حصول توافق جديد انجام شده، يا از مسيرِ تلاش براي نابودي برجام، در پيِ تغيير فاز مواجهه ايران با غرب است؟ در اين چارچوب به نظر مي رسد تفوقِ ادراک نخست به کنش بيشتر اروپا در مسير هموار کردن توافق جديد خواهد انجاميد. کنشي که با استقبال آمريکاي بايدن مواجه خواهد شد (فارغ از واکنش احتمالي ايران به اين تلاش) ولي اگر ادراک دوم در نظر اروپا شکل گرفته باشد ويا در آينده شکل بگيرد، انجام کنش سلبي ازجمله استفاده از سازوکار ماده 37 برجام در ماههاي آينده بسيار محتمل است.