جمعه هفته پیش ، حوالی ظهر، سر خیابان فرشته دوتا خانوم سوار شدن. اون یکی، به این یکی گفت:
+ به این سارا کارمندت، چقدر حقوق میدی؟؟!
- وزارت کاری، چطور مگه؟
+ شوخی میکنی دیگه؟ از صبح میاد تا شب جون میکنه وزارت کاری، برووو.
- آره به خدااا، همینقدر میدم.
اون یکی هم با یکم ناراحتی گفت: من تو ماه هیچی که خرج نکنم پول باشگاه و ترمیم پوست و مو با کافهگردیم و یکی دوتا مهمونی در ماه ، و هزینه رفتو آمدمم نخوام حساب کنم، میشه دو برابر حقوق این طفلی که... .
- چه میدونم بابا، من موندم این دلش به چی خوشه.
اول فکر کردم بنده خداها، گلوشون و بغض گرفت، چون سریع ساکت شدن. بعد دیدم نه رفتم تو گوشیهاشون به اینستانوردی.
منم داشتم با خودم فکر میکردم که واقعا دلخوشی طبقه ما چیه؛ یادم افتاد یارانه، تازه علاوه بر اون بسته معیشتی، یکم که فکر کردم دیدم، ااا به ما وام یک میلیونی هم که میدن. وای خدای من یادم نبود بسته حمایتی بادمجون هم که بهمون میدن. تازه ازینا گذشته ما مسکن ملی و وام کرونا هم که میگیریم. دیگه نگم براتون یکجوری هیجانی شدم که اشک تو چشمام حلقه زد و از شدت خوشحالی وقتی داشتن پیاده میشدن گفتم: خانوما کرایه مهمون من، که وقتی اصرار من برای نگرفتن کرایهرو دیدن کلی تشکر خندیدن و با گفتن جمله: وای چه اوسکول خوبیه، خندهکنان رفتند و واقعا در جامعه چی بهتر از اینکه به فکر شادی هم باشیم؟
بعدش اونقدری شعف داشتم که تصمیم گرفتم خانوادم و خوشحال کنم. زنگ زدم منزل که منزل گفت: یک شونه تخم مرغ، دوتا روغن، ۳ تا شیر با یک بسته پنیر و دو تا کره ۱۰۰ گرمی و سه تا بربری بخر. که سره راه رفتم سوپر بهمن و کل خرید شد ۱۸۰ تومن، قشنگ معادل معیشتی و یارانهمون، آیا زیبا نیست؟ آدم دلش میگیره از آدمهای پرتوقعی که خم به ابرو میارن و قدر نمیدونن و مایه سرافکندگی طبقه ما هستن.