اطرافيانم ميگن عصبيام؛ اما من معتقدم فقط يکم هيجاني برخورد ميکنم. مثلا اون روز تو مترو يه مرده سرشرو تو گوشيام فرو برده بود، منم براي فرهنگسازي تو يادداشتهاي گوشي نوشتم: «اگه ميخواي اين گوشي به عمود منصف صورتت فرود بياد به فضوليت ادامه بده!» تا اونم ببينه و اين کار رو ديگه تکرار نکنه. تنها اين نيست، به نظر شما وقتي راننده تاکسي کرايه بيشتري ميگيره نبايد طرف رو به سپر تاکسياش بست و با سرعت تو اتوبان ويراژ داد؟! يا وقتي بقالي سر کوچه مزه ميريزد و ميگويد: «همشو بدم؟» نبايد عابربانک رو در حلقش خاليکرد تا بفهمه يه نفر نميتونه يه کيف پول کامل رو داخل دهنش جا کنه؟! مشکل تمام اين رفتارها فقط چاشني هيجانشونه، وگرنه من ميتونستم راننده رو به باربند ماشينش ببندم و بدم دست ارشا اقدسي تا چندبار باهاش چپ کنه، يا اينکه ميتونستم بقال رو داخل تشت ماءالشعير خفه کنم. اما اين دفعه برخلاف دفعههاي قبل يه چيزي واقعا منو عصباني کرده، اونم سريال جديدي که تازگيا داره پخش ميشه و فقط سيامک انصاري توش بازي ميکنه. فکر کنم اسمش «بييااا» باشه. چي؟ اون يه تبليغ تلويزيونيه؟! ديگه بدتر... آقاي انصاري، اگه الآن شيرفرهاد بود، بازم جرات ميکردي راست راست بپري وسط سريال «برره» و بگي: تغيير ساده است؟! اونم بگرده بهت بگه: يعني ميخواي بَگي ما نياز به تغيير داريم؟ يعني ما تغيير نَبَکرديم؟!
شمارو نميدونم؛ ولي من اگه دستم به سيامک انصاري برسه ميسپرمش به نديده شيرفرهاد، تا ازش توي دانشگاه آزاد واحد برره به عنوان نمونه انساني براي علوم تشريح استفاده کنن... .
پي نوشت: ولي از شوخي گذشته، انقدر عصبي نباشيم! ارزششو نداره... .