در «تفسیر کبیر» امام فخر رازی، کلامی منطقی و دلنشین آمده که حکم مثل ساری در ادبیات فارسی را هم پیدا کرده است: «ان آثارنا تدل علینا، فانظروا بعدنا الی الاثار»؛ یعنی که آثار ما بر وجود ما دلالت و راهنمایی دارند؛ پس بعد از ما(و در نبود ما) به آثار ما بنگرید.
این مثل عربی درباره حضرت استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد به اشد وجه مصداق دارد. عزیز ادیب و فرهیختهای که هم متون کهن ادب فارسی را به خوبی میشناخت و زیرورو کرده بود؛ و هم با جریانات ادبی معاصر و آثار منظوم و منثور موجود آشنا بود واصطلاحاً به اینترنت وصل بود.
دامنه مطالعاتی وسیعی داشت و همین پشتوانهای قابل ابتنا و اتکا برای حضور محکم و علمی او در عرصه طنزی فاخر بود. طنزی از جنس تبسم همراه با تفکر.
داغ فراق نابهنگام او در چنین روزی التیامنیافتنی و سرد نشدنی است. چه، آن جایگاه و پایگاه، پرشدنی نیست.
ابوالفضل قلمدار(تعبیری که حوالی سال ۸۱ در حضور خودش در حلقه رندان پالوده و باصفای آن موقع به کار بردم)، طنز را به درستی مینوشت. ادیبانه و نجیبانه و منصفانه. در این میدان خطیر و خوفناک، ملا بود. هم نصرالدین و هم نصرآباد!...و به اعتبار نثر پخته و سختهاش: نثرآباد!
بیش و پیش از آنکه دیگران در شب شعر حلقه رندان به او گره بخورند و طنز را جدیتر بگیرند؛ از دوران گلآقا با ابوالفضل آشنا بودم. و قبلش با آن ستون معروف نقیضهپردازیاش «تذکره المقامات» که صابری هم بسیار دوست میداشت و حتی بعد از رفتن ابوالفضل دلشکسته از آن مجموعه نیز پیگیر بود، مگر این ستون دوباره احیا شود و من خود شاهدم که کسی زیر بار نمی رفت. گویی فقط به نام خود او ثبت و ضبط شده بود. داستان دارد... .
از همین دوربرگردان، برگردم به ابتدای سخن(رد العجز علیالصدر!).
امروز، مطالعه آثار نظم و نثر زرویی در طنز، بهترین گرامیداشت نام و یاد اوست. یاد بزرگمرد بامرام و معرفتی که دوست داشت طنز جدی گرفته شود. رفیق شفیق و اهل دلی که برای من هم حکم پشتوانه را داشت. در هر برنامهای که دعوت می کردم، بزرگوارانه میآمد.
به یاد میآورم در دومین سالگرد شب شعر شکرخند در تیرماه ۱۳۸۷ جای سوزن انداختن نبود و بخشی از ملت همیشه در صحنه، واقعاً روی صحنه آمده بودند. روز شلوغی که حتی قوه مجریهاش چهار نفر شدند!
من بودم و جناب داریوش کاردان و سپس نیز امیرحسین مدرس و شهرام شکیبا به جمع مجریان اضافه شدند. و هر چهار بزرگوار(!) طنزپرداز و علیقدر مراتبهم اینکاره!... رضا صادقی عزیز هم بود... .
یادش بخیر!