هر اظهارنظر يا فعل سياسي بيشک موافقان و مخالفاني خواهد داشت. با اين وجود به باور نگارنده، کاربردي و صادقانهترين سنگ محک براي ارزيابي و ارزشگذاري اظهارات و افعال سياسي، بايد منافع ملي به عنوان مبداء و مقصد تمام فعل و انفعالات اجتماعي(از جمله سياسي) که همچنين بنياد توسعه و امنيت ملي است، باشد. از اينرو، ايدهاي که در اين موجز مطرح ميشود مبتني بر آنچه که در راستاي منافع ملي است، ميباشد و نه اينکه نگارنده يا ديگر اهالي عرصه سياسي چه اهداف، انديشهها يا گرايشهاي فکري و سياسي دارند، است. «روي سخن اين موجز به سوي دغدغه مندان صادق و با اخلاق سلامت و سرنوشت کشور است». انديشهها، راهکارها و طرحهاي کمهزينه، مطلوب، کاربردي و واقعبينانه به ويژه در عالم سياست محصول «آنچه ممکن است» و نه انواع آرزوها، نيازها، توهمات و ايدهآلها ميباشد. بدين معني که صرف داشتن برخي انديشهها، راهکارها و طرح ها يا يک پيشينه خاص، باعث نميشود فردي براي رياست جمهوري مناسب باشد. واقعيت اين است که مجلس و برخي نهادهاي متنفذ در اختيار «گاز انبريها و دلواپسان» است. بنابراين با توجه به ناکارآمدي بيسابقه مديريت کلان که منشاء انواع و انبوه چالشها، ازجمله معيشت شهروندان، اقتصادي، تضعيف بيسابقه اخلاق سياسي، روابط خارجه و ...است، ضروري است تا رئيسجمهور بعدي توانايي و «امکان» مديريت انواع و انبوه بحرانهاي داخلي و خارجي را داشته باشد. بنابر شواهد و تجربيات دورههاي گذشته جايگاه رياست جمهوري بستر يک چالش بنيادين است و موفقيت يا عدم موفقيت «هر رئيسجمهوري» در عرصههاي گوناگون بسته به توانايي او در حل و فصل اين چالش بنيادي دارد. صرفنظر از پيشينه سياسي، گرايش فکري و جناحي، هر فردي که رئيس جمهور ميشود، «بايد» بتواند دو موضوع را مديريت يا ميان آنها هماهنگي ايجاد کند. نخست، الزامات عملي عرصه سياسي و دوم، خواستههاي هسته سخت قدرت. معمولا هر رئيسجمهوري بعد از مدت کوتاهي در جايگاه رياست جمهوري، درک خواهد کرد که مديريت کلان در عرصههاي گوناگون الزاماتي اجتناب ناپذير دارد که به ضرورت بايد به آنها پاسخ يا واکنش نشان بدهد. همزمان آزادي عمل و اختيارات رئيسجمهور توسط هسته سخت قدرت «تعيين ميشود». به عبارتي، معمولا ميان ارادههاي صاحب اختيار و الزامات اجتنابناپذير عرصه عيني عالم سياست که هر رئيس جمهوري بايد به آنها واکنش نشان دهد، اصطحکاک ايجاد ميشود. چالش اصلي زماني آغاز ميشود که رئيسجمهور نتواند ميان الزامات عيني رياستجمهوري در عرصه عيني و خواستههاي هسته سخت قدرت توازن، هماهنگي و توافق ايجاد کند. بنابراين کاربردي و مهمترين ويژگي رئيسجمهور بعدي؛ توانايي ايجاد توازن، هماهنگي، توافق و يکپارچگي ميان وظايف و الزامات رياستجمهوري و انتظارات و خواستههاي هسته سخت قدرت ميباشد. انبوهي از نظرات پيرامون معرفي و حمايت از افراد گوناگون براي رياست جمهوري آتي در رسانهها مطرح ميشود. به باور نگارنده بسياري از اين اظهارنظرها مبتني بر تشخيص، درک و تحليل واقعبينانه عرصه سياسي داخلي و خارجي نيستند. به گواه چندين دهه تجربه پرهزينه، انديشههاي «گاز انبري و دلواپسانه» به دليل عدم پيگيري اهداف و سياستهاي ملي(جمعي)، ذاتا نميتوانند در مسير ثبات، آرامش و توسعه ملي حرکت کنند. با توجه به انبوه و انواع چالشها، براي لحظهاي تصور کنيم در صورتي که مديران جهادي با راهکارها و طرحهاي گازانبري يا مديران دلواپس با راهکارها و طرحهاي «جهاني» بر صندلي رياست جمهوري تکيه بزنند، کشور در چه وضعيتي فرو خواهد رفت. به باور نگارنده و با توجه به شرايط عيني عرصه سياسي و ساختار قدرت، اينکه «کاربردي» و بيحاشيهترين فردي(کانديدا) که توانايي و «امکان» هماهنگي و يکپارچه کردن شکاف و تناقض ميان الزامات عيني جايگاه رياست جمهوري و انتظارات هسته سخت قدرت را دارا ميباشد، کمال خرازي است. کمال خرازي، با سوابق اجرايي مشخص و شخصيت باثبات، منسجم، با اخلاق و معتمد هسته سخت قدرت و همچنين به دليل عدم گرايشهاي «گازانبري و دلواپسانه»، با در نظر گرفتن جميع شرايط داخلي و خارجي، کاربردي و مناسبترين فرد براي هدايت کشور در جايگاه رياستجمهوري ميباشد. گذشته از برتري سوابق اجرايي و سياسي، آقاي کمال خرازي نسبت به حاملان انديشهها، راهکارها و طرحهاي گازانبري و دلواپسانه که «بنيه علمي بسيار ضعيفي» دارند، ايشان(کمال خرازي) فردي دانشگاهي، عالم، انديشمند و به ويژه آشنا به علوم انساني(تخصصي که در عرصه مديريت کلان ناياب است)، هستند. با توجه به انبوه و انواع چالشهاي اجتماعي و ملي که برآيند ناکارآمدي مديريت کلان است، افراد، با هر پيشينه و توانايي که ميپندارند با رقابت براي تصاحب صندلي رياست جمهوري ميتوانند راهگشاي بنبست مديريتي شوند، «خود بخشي از اين بنبست هستند». بنابراين، وطندوستان با هر گرايش فکري و جناحي(اصولگرا، اصلاحطلب، مليگرا، دموکراسيخواه و...) که صادقانه دغدغه بهبود شرايط شهروندان و عبور از انواع چالشهاي پرهزينه و پرمخاطره را دارند، به ضرورت بايد پيرامون رياست جمهوري کمال خرازي(حلقه اتصال و آشتيدهنده مديريت اجرايي با هسته سخت قدرت) به اجماع برسند و با تمام توان و امکانات، ايشان(کمال خرازي) را براي بهدست گرفتن سکان مديريت اجرايي کشور تشويق و ترغيب کنند. اينکه قدرت بايد در دستان کساني باشد که تمايلي به قدرت ندارند(کمال خرازي) و نه آنهايي که شيفته قدرت هستند(گازانبريها، دلواپسان و برخي اصلاحطلبان)، يک انديشه و باور بسيار کهن است. براي برونرفت از انبوه و انواع چالشها، کشور نيازمند رئيسجمهوري است که علاقهاي به قدرت نداشته باشد.