واکاوي حملات اخير تندروها به وزير امور خارجه
سناريوسازي دلواپسان عليه ظريف تا 1400
پس از مصاحبه اخير وزير امور خارجه و اظهاراتي شفاف و صريح درباره استفادههاي جناحي از سياست خارجي توسط بعضي گروهها، رسانههاي اين جريانها فصل تازهاي را در فرافکني شروع کردهاند. ظريف در آن مصاحبه به خوبي يادآور شد که بعضي جريانها در حالي تهمتهاي بياساس را به دولت و مذاکرهکنندگان وارد ميکنند که در گذشته و در زمان دولت مورد حمايت آنها، حتي چين و روسيه نيز به قطعنامههاي شوراي امنيت علي ايران، رأي مثبت دادند. وزير امور خارجه با صراحت بعضي حقايق گذشته را براي مخالفان برجام در کشور بازگو کرد که «در مذاکرات دوره دولت قبل و مورد وثوق اصولگرايان، به يک توافق نانوشته با آژانس رسيده بودند که در مقابلش چيزي هم نگرفته بودند؛ در تهران با ترکيه و برزيل توافق کردند، چه چيزي گرفتند جز اينکه روسيه و چين به قطعنامه 1929 پيوستند؟» هر چند ظريف دوباره در اين مصاحبه هم تاکيد کرد «خيليها براي کانديداتوري در 1400 با من صحبت کردهاند، اما من چنين قصدي ندارم.» اما توپخانه انتخاباتي مخالفان دولت همچنان ترجيح ميدهد بر همين مدار بچرخد که ظريف گزينه کانديداتوري انتخابات رياستجمهوري است و از رهگذر آن، هر چه در توان دارند براي تخريب ديپلماسي موفق دولت به کار ميبرند. ايرناپلاس نوشت؛ بعد از اين مصاحبه، روزنامه کيهان از اين سخن ظريف که «بعضي دوستان ميروند و به آمريکا «گرا» ميدهند که با ما بهتر ميتوانيد کار کنيد.» و آشکار شدن تحرکات انتخاباتي پشت پرده بعضي جريانها، نگران شده و به جاي پيگيري چنين اقدامات ضد منافع ملي، دوباره مجموعهاي از اتهامها عليه وزير امور خارجه را پشت سر هم رديف کرده است. اما شايد اصليترين موضوع در اين حملات را ظريف در مصاحبه اخير درباره ماهيت تخريبهاي مخالفان دولت مطرح کرد؛ وقتي به درستي به اين مخالفان يادآور شد: «فرض کنيد که شما هشت ماه ديگر بتوانيد با هر کسي به توافق برسيد، آيا خوب است که در اين هشت ماه، مردم بد زندگي کنند؟ خوب است به مردم فشار بيايد، آن هم فقط براي اينکه شما دوست داريد انتخاب شويد؟» اين موضوع واقعيتي است که ميتواند پشت پرده تحرکات بعضي جريانها را در سنگاندازي براي موفقيتهاي ديپلماتيک حتي به قيمت تمديد فشارهاي مضاعف بر مردم، هويدا کند. در اين ميان چند نکته را بايد به اين جريانها يادآور شد تا شايد از ميان آن، اندکي تامل کرده و مسيري را در پيش گيرند که ضمن رعايت بعضي حداقلهاي اخلاقي و سياسي، فعاليتهاي انتخاباتي خود را نيز دنبال کنند و اگر اقبالي از طرف جامعه به سوي آنها وجود داشته باشد، بتوانند به اهداف خود برسند:1 - رقابتهاي سياسي و انتخاباتي، آن هم براي جريانهايي که بيش از بقيه ادعاي انقلابيگري و ولايتمداري دارند، نيازمند پايبندي به بعضي از اصول اخلاقي و حداقلهاي منش سياسي متناسب با آرمانهايي است که هر جريان خود را به آن منتسب ميداند.اگر اين جريانها خود را منتسب به ولايتمداري و انقلابيگري معرفي ميکنند و دست به کنشهايي خارج از موازين اخلاقي بزنند که در آن از هيچ توهين و تهمت و تمسخري ابايي نيست، نهتنها نميتوانند بدنه اجتماعي خود را تقويت کنند؛ بلکه ضربهاي به گفتمان انقلابيگري و ولايتمداري نيز وارد ميکنند زيرا جامعه آنها را به عنوان نمادهايي از انقلابيگري فرض خواهد کرد و اين مساله دستکم با ادعاهاي اين جريانها منافات دارد.2 - مساله ديگر، به محتواي پيامهاي سياسي مربوط ميشود که چهاندازه با واقعيتها، مشکلات و انتظارها مطابقت داشته باشد. در واقع فارغ از آنکه اين جريانها از چه ابزاري براي رساندن پيام خود استفاده ميکنند، اين مساله اهميت ويژهاي دارد که اگر ادعايي در پيامهاي سياسي مطرح ميشود بايد مبنايي براي آن قائل شد، در غير اين صورت دستکم از مدعيالعموم انتظار ميرود براي دفاع از اصل عدمگمراهي جامعه، به اين تحرکات ورود کند تا دستکم اطلاعات گمراهکننده به افکار عمومي تزريق نشود.بديهي است که اگر اين پيامهاي سياسي با استناد به حقايق و واقعيتها باشد؛ حتي اگر در مخالفت کامل با دولت هم مطرح شود، بايد از آن دفاع کرد، اما اگر اينگونه نبود، بايد در آنها تجديدنظر داشت.3- هدف قرار دادن ظريف به عنوان سکاندار دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي، آن هم در شرايط حساسي که به اعتقاد بسياري از کارشناسان ميتواند سنگبناي بسياري از تحولات آينده در منطقه باشد، نهتنها منطق ندارد، بلکه ميتواند زيانهاي جبرانناپذيري به منافع ملي وارد کند.درواقع، ظريف نماد سياست خارجي و ديپلماسي کشور و مدافع امنيت و منافع ملي است و کسي حق ندارد اين نماد را تخريب کند.جريانهاي سياسي مدعي انقلابيگري اگر بينشي حداقلي نسبت به شرايط منطقه و طمعورزيهاي رژيم صهيونيستي از اختلاف ميان کشورهاي منطقه داشته باشند، متوجه خواهند شد اقدامات غيرعقلاني هممسلکان آنها در حمله به سفارت عربستان که ائتلاف عليه ايران ميان کشورهاي حاشيه خليجفارس را به دنبال داشت، در عمل به بهرهبرداري رژيم صهيونيستي منجر شد.طيفهاي سياسي مخالف دولت که مدعياند دغدغه اسلام و انقلاب را دارند کافي است کمي تامل کنند که عاديسازي روابط بعضي کشورهاي عربي با رژيم صهيونيستي و ضربهاي که به اتحاد در جهان اسلام وارد شد، بخشي از آن، نتيجه تحرکات و تندرويهاي همين جريانهاي سياسي بود. ضمن آنکه در شرايط کنوني و پس از ترور دانشمند ممتاز صنعت هستهاي و دفاعي کشور و نقش رژيم صهيونيستي در آن، بيش از پيش اين ضرورت احساس ميشود که جريانهاي سياسي بايد از هوشمندي بالايي برخوردار باشند و در اين ميان کافي است پيامهاي ظريف به زبانهاي چيني، عربي و آلماني را دنبال کرد تا متوجه شد وزير امور خارجه هوشمندانه چه پيامهاي مقتدارانهاي را با زبان و روشي ديپلماتيک به گيرندههاي خاص مخابره کرده است. در اين ميان بعضي واکنشها مانند واکنش امارات را بايد در قالب همان مواضع ظريف تفسير کرد. در چنين شرايطي تخريب ظريف خواسته يا ناخواسته بازي در زمين عاملان و آمران ترور خواهد بود.4 - دستگاه ديپلماسي هر کشوري اگر قدرتمندترين ديپلماتها را هم داشته باشد اما از درون آن کشور، مورد حمايت قرار نگيرد و پشتوانه داخلياش هر روز آماج حملات و تخريبها و تهديدها از طرف خوديها قرار گيرد، عملا در عرصه بينالمللي نميتواند همه تخصص و قدرت خود را به کار گيرد. ظريف و دستگاه ديپلماسي در طول هفت سال گذشته با وجود همه کارشکنيهاي داخلي و تخريبهايي که بعضي جريانها عليه او و دولت در پيش گرفته بودند، دستاوردهاي بيسابقهاي در تاريخ ديپلماسي ايران ثبت کرد اما نبايد اين نکته را از نظر دور داشت که انسجام و حمايت ملي هميشه و به طور خاص در شرايط کنوني، ضرورتي اجتنابناپذير براي موفقيتهاي کشورمان در پيگيري جايگاه حقيقي ايران در عرصه بينالملل است. نکته آخر آنکه وزير امور خارجه چندي پيش از مصاحبههاي اخيرش، وقتي درباره موضوع کانديداتورياش در انتخابات پرسيده بودند، پاسخ قابل تاملي داد: «نگران اين موضوع نباشيد؛ بگذاريد کار امروزم را انجام بدهم.» کار امروز ظريف يعني دفاع از منافع ملي کشور و اين مساله اگر مورد توجه جريانهاي سياسي مخالف دولت قرار گيرد، ديگر نبايد منافع ملي را قرباني منافع گروهي خود کنند، مگر آنکه اين جريانها اساسا شعارهايشان براي دفاع از منافع ملي، به دور از واقعيت باشد که در آن صورت افکار عمومي بهترين قاضي در مورد آنها خواهد بود.