بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۴۳۸

اِخومت که اِگومت!

اِخومت که اِگومت!
احسان محمدی

1- ريا نشود از ظهر که زرشک‌پلو با مرغ خورديم احساس پولدار بودن مي‌کنم. تازه حس و حال اين‌ها که با بنز و پورشه عکس مي‌گيرند يا توي تراس ويلاي‌شان‌رو به استخر، فنجان قهوه دست‌شان مي‌گيرند و فاز ملکوت برمي‌دارند و کپشن مي‌گذارند:«هذا من فضل ربي» را درک مي‌کنم!

وقتي جلسات مسئولان براي پوشک و مرغ را مي‌گذارم کنار بخوربخورها، مطمئن مي‌شوم که شکاف طبقاتي ديگر معنا ندارد؛ چيزي که در حال تجربه کردن آن هستيم، گسل اقتصادي-اجتماعي است. باز هر جور راحتيد!

2- چندسال پيش، پاي پله‌برقي متروي امام خميني، پسر کوچکي، دستمال کاغذي مي‌فروخت. پسر جواني کف زمين کنارش نشسته بود و داشت به او فارسي درس مي‌داد.

معلوم بود پسر رهگذر است و وقتي ديده پسرک، کتاب درسي همراهش است چند دقيقه کنارش نشسته. از همين جوان‌هايي که زانوي شلوارشان پاره است، کوله دارند و خيلي از ما وقتي مي‌بينيم سرمان را تکان مي‌دهيم يعني؛ خدا رحم کنه که نسل بعد مملکت مي‌افته دست اينا و ... .

چند قدم رفتم بعد برگشتم و به او گفتم که چقدر کارش خوب است. تشکر کرد و دوباره سرگرم درس دادن به پسرکي شد که لباس‌هايش دود گرفته و کثيف بود.

امروز ياد آن قاب افتادم. چنان زيبا بود که حيفم آمد عکسش را بگيرم.

3- هزار و هشتصدسال پيش که کُرونا نبود رفته بوديم تربت‌جام دوست‌داشتني.

علي ايلنت رفيق نازنينم ما را بُرد سر مزار احمد جامي. روي قبرش سنگ نداشت و تنها درخت پسته‌اي روييده بود. تمام مدت ياد حکايتي از عبدالرحمن جامي مي‌افتادم.

در هفت اورنگ مي‌نويسد يک نفر مجنون را ديد که نشسته بود روي زمين و داشت با انگشت روي ماسه‌ها چيزي مي‌نوشت. گفت مجنون! چه‌کار مي‌کني؟ به کي نامه مي‌نويسي؟

گفت شرح حُسن ليلي مي‌دهم

خاطر خود را تسلي مي‌دهم

چون ميسر نيست بر من کام او

عشق‌بازي مي‌کنم با نام او!

ما که بخيل نيستيم، در اين روزهاي باراني و پاييزي عشق‌بازي‌تان مستدام و کام‌تان ميسر. به قول حامد بهداد: حتي به غلط!... اما ماسک هم بزنيد!

4- مجله وزن دنيا را ورق مي‌زدم. ديدم اسم بعضي از دفتر شعر شاعرها چقدر قشنگ است:

- مردم از گلوله‌ها بيشترند

- آواره زني با گيسوان بريده

- ماهيان از رگ‌هاي ما گريخته‌اند

- تيک تاک قدم‌هايت

- آمبولانسي پر از حلاج

- جاده تا آنجا که ايستاده‌اي مي‌آيد

- هزار سال نمک زير پلک‌هاي من است

- دست چپم خواب موهاي تو را مي‌ببند.

يا «اِخومت که اِگومت» که به زبان بختياري يعني «مي‌خواهمت که مي‌گويمت»!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی