امير دژاکام:
«ايوبخان» در انتظار بهبود شرايط است
امير دژاکام نويسنده و کارگردان تئاتر با اشاره به اينکه براي فعاليت تئاتري فعلا چارهاي جز صبر و حوصله وجود ندارد درباره ويژگيهاي نمايش «ايوبخان» توضيحاتي ارائه داد. امير دژاکام نويسنده و کارگردان تئاتر درباره اجراي نمايش «ايوبخان» گفت: «ايوبخان» آماده براي اجراست و از آنجا که پيش از اين در فضاهاي بازي چون کاخ سعدآباد و درياچه چيتگر اجرا داشته است براي روي صحنه رفتن در سالن تئاتر نيازمند تغييراتي اندک است و از طرف ديگر نيازمند هستيم براي هماهنگسازي ويدئوآرتها با فضاي اصلي نمايش در سالن هم تمرين داشته باشيم. اما همانطور که ميدانيد فعلا فعاليتهاي تئاتري تعطيل هستند و تا زمانيکه شرايط براي اجرا ميسر نشده باشد، نميتوانيم به صحنه برويم. وي ادامه داد: اساسا طراحي اين نمايش براي فضاهاي متفاوت است و ابتدا به شکلي نمايش را طراحي کرديم که در آن، مکان بهعنوان يک کاراکتر جديد وارد نمايش شود و زماني اين کاراکتر وارد ميشود که محاسبات را بههم ميزند از همينرو ما از همان ابتداي تمرينات اين مساله را براي کارمان در نظر داشتيم. بهعنوان نمونه نمايش تعدادي اجرا در کنار درياچه چيتگر داشت که در آن شرايط ميزانسن حفظ ميشد و جابهجاييها تغيير ميکرد و در اجراي کاخ سعدآباد با توجه به مکان اجرا ميزانسن و جابهجايي هر 2 تغيير ميکردند. دژاکام يادآور شد: در واقع نحوه قرارگرفتن نمايش جلوي تماشاگر با تغيير مکان اجرا تغيير ميکند و براي هر فضاي جديد اين آمادگي را داريم که تغييراتي در اثر بهوجود بياوريم و اين آزمايش را انجام خواهيم داد که مکانهاي مختلف چه تاثيري بر زيباييشناسي نمايش خواهند داشت. اين کارگردان و مدرس تئاتر يادآور شد: درياچه چيتگر، آبشارتهران، باغ پرندگان و… ديگر مکانهايي هستند که «ايوبخان» با مناسبشدن شرايط بايد در آنجا اجرا برود اما فعلا بهجز صبر و حوصله چارهاي نيست. کارگردان نمايش «پنجرهاي رو به آسمان» در پايان درباره داستان نمايش عنوان کرد: نمايش در اواخر دهه 40 و اوايل 50 ميگذرد و ماجراي زني را روايت ميکند که قرار است همسرش که چند مامورژاندارمري را زده است، اعدام کنند. اين زن از گلبافت آمده جلوي خانه ايوبخان که فرد ورزشکار و خيري است تا با کمک او براي شوهرش پول ديه جمع کند و او را از اعدام نجات دهد. اما ماجرا از اين قرار است که ايوبخان سه روز است پيدايش نيست و حالا همه مردم از جمله امير پسر کوچک ايوبخان بهدنبال او ميگردند که در اين مسير سراغ هرکس که ميروند داستان خودش را هم روايت ميکند.