دلم براي نشستها و همايشهاي گرم و رو در رو تنگ شده است. هشت ماه است که ديگر برگزاري اين گردهماييها تعطيل شدهاند. چه روزها و سالهاي تاريخي و به يادماندني را پشت سر گذاشتيم. چه دنياي پر از سخن و انباشته از ديدارها و هم انديشيها را تجربه کرديم. گسترش فضاي مجازي و رسانهاي شدن جامعه، مانع از ديده شدن اهميت و گستردگي همايشها و سالنهاي آنها شده است. اکنون که اين همايشها برگزار نميشوند، ميتوان به آنها انديشيد و جاي خالي شان را احساس کرد. مردم ايران در اين چند دهه گذشته شوق همايش داشتند و تمناي ديدارهاي فرهنگي و فکري. از دوران مشروطه ما تجربه برگزاري چنين همايشهايي را آغاز کرديم. در دوره پهلوي اول محمدعلي فروغي معلم سخنوري شد و درباره ادب و آداب سخنراني کتاب نوشت و حکومت براي رونق سخنراني تلاش کرد. با گسترش مدارس و دانشگاهها هر سال بر تعداد سالنهاي سخنرانيها افزوده شد. با شکلگيري انقلاب 57 موج تازهاي از منبر و سخنراني آغاز شد. با سرعتي شگفت هر ماه و هر سال بر اهميت همايش و سخنراني افزوده ميشد. دولت اصلاحات در 1376 آمد و دوباره با اهميت يافتن توسعه سياسي و فرهنگي، سالنهاي همايش و سخنراني اهميت و رونقي تازه گرفتند. همين زمينهها بر روي هم انباشته شد و جامعه ايران به سوي جامعهاي همايشي خيز برداشت. در اين چند دهه اخير هزاران سالن اجتماعات در دانشگاهها، مدارس، فرهنگسراها، سازمانها و باشگاهها ساخته شدهاند. بحران کرونا اين مکانها را خالي نگاهداشته است. نميدانم در آينده اگر فعاليتهاي فکري و فرهنگي به صورت مجازي برگزار شوند، اين هزاران سالن اجتماعات چه خواهند شد. مردم ايران در چند دهه گذشته نوعي «انقلاب گفتوگويي» را تجربه کردند. هر روز در سراسر کشور صدها و شايد هزاران تجمع سازمان يافته داشتند. هر قدر از «شب نشينيهاي سنتي» کاسته ميشد، بر تعداد همايشها و نشستهاي سازمان يافته افزوده مي شد. در کريدور اين همايشها، ديدارهاي گرم و گفتوگوهاي انساني پرشوري انجام ميشد. اين همايشها اگرچه هزينههاي زيادي داشتند، اما اشکال جديدي از «با هم بودن» را شکل ميدادند. من يکي از مشتريان جدي اين نشستها بودم. شهرهاي کوچک و بزرگ ايران محل برگزاري اين اجتماعات فکري و فرهنگي بود. شايد پنجاه سال بعد هنگام تحليل تاريخ فرهنگي ايران از اين دو دهه به عنوان «دهه هاي همايش» نام ببرند. هنوز پژوهشي درباره اثرات گوناگون اين فضاي گرم و گفتوگويي انجام نشده است. اما من به عنوان يکي از کساني که در اين سالها زيسته و بخش مهمي از زندگيام را در اين سالنهاي همايش سپري کردهام، گواهي ميدهم که ما در اين سالها استقبال پرشور و اشتهاي سيري ناپذيري براي اين همايشها از خود نشان داديم. اطمينان دارم که اين سالنها حس نوستالژي براي آيندگان خواهد شد. هتلها، باشگاههاي عروسي، مساجد و حسينيهها، شهرداريها و همه سازمانها در اين دو دهه، مسابقه ساختن بهترين و لوکسترين سالنهاي اجتماعات را داشتند. در اين چند دهه هزاران هزار همايش برگزار شد. چنان اين کار رونق گرفت که تشکيل همايش به صنعت پول سازي بدل شد. در اين سالنها ميليونها دانشجو، کارشناس، استاد، مدير و شهروندان عادي حضور داشتند. در اين سالنها گفتمان اجتماعي شکل ميگرفت و انديشه ها و ذهنهاي مردم درگير ايدهها و سخنان گوناگون ميشد. صنعت همايش چنان رونق گرفت که چالشبرانگيز شد و صداي منتقدان را بلند کرد. گاهي ريخت و پاشهاي بسياري ميشد. گاهي هنجارهاي جامعه را زير پا ميگذاشتند. هرچه بود، شکل تازهاي از «کنش فرهنگي انبوه» ميان مردم بود. نميدانم اگر بحران کرونا ادامه يابد، آيا ما به سالنها بازميگرديم يا نه، اما هرگز تاريخ فراموش نخواهد کرد که سالنهاي بزرگ و کوچک بيشماري مردم ايران براي گفتوگو در اين سالهاي سخت ساختند. آنها از سخنراني همچون رسانهاي گرم نهايت بهره را بردند. خانههاي همه ما چندين لوح، کيف و يادگار همايش هاست. خاطرات ما انباشته از ناهارها و شام هاي روي ميز غذاخوري اين سالنهاست. در اين سالنها، نه تنها دهان و گوشها بلکه چشمها، دستها، پاها و بدنهاي ما حضور داشتند و انديشيدن را تجربه ميکردند. اکنون اين سخنرانيها و همايشها مجازي شدهاند و بدنهاي ما از کار افتاده و صرفا با گوشهاي مان ميانديشيم. اين شيوه کار بسيار ارزان تر و آسانتر است، اما هرگز نميتواند تجربه «انديشه بدنمند» و مکامند سالنهاي همايشها را براي ما ايجاد کند. همايشهاي حضوري بخشي از حافظه ما بودند، و خاطراتي فکري و فرهنگي را ميساختند؛ اما اين نشستهاي مجازي فاقد جان و جسمي هستند که خاطره ساز و حافظه جمعي شوند. اين نشستهاي مجازي چيزي شبيه کالاي يکبار مصرف ميمانند. همان لحظه تمام ميشوند. کرونا چيزهاي زيادي را از ما گرفت و همچنان ميگيرد، اما مجالي داده است تا به داشتههايمان بينديشي.