بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۵۵۰

بازی چهارنفره

بازی چهارنفره
مهدیه چوپانی مترجم

رمان حيرت‌انگيز کارسون مک‌کالرز شامل چهار شخصيت اصلي است که در شهري کوچک به‌نام جورجيا زندگي مي‌کنند. جي. اس. مالون مردي چهل‌ساله‌، مسئول داروخانه، متوجه بيماري سرطان خون خود مي‌شود و يک سال هم بيشتر فرصت زندگي ندارد. او فردي گوشه‌گير و منفعل است که با فهميدن اين خبر منزوي‌تر مي‌شود. نزديک‌بودن مرگ او باعث مي‌شود به طرز دردناکي بقيه زندگي‌اش را سپري کند. تنها فردي که از رازش مطلع است قاضي کلن پير، شهروند برجسته شهر و نماينده سابق کنگره است که اعتقادات عجيب، غريب و شگفت‌انگيزي دارد. او از مراقبت‌هاي همسرش بي‌نصيب بود. پسري داشت که به او عشق مي‌ورزيد، اما دست به خودکشي زد. او عليرغم حضور نوه محبوبش در صحنه سياست جايي‌که از سفيدپوست‌ها حمايت مي‌کنند و برتري آنها مشخص مي‌کند مخالف نژادپرستي است، اما باز هم زندگي‌اش را به‌طرز وحشتناکي خالي مي‌بيند. او سعي کرد به روياي محبوب و ديرينه‌اش که بازگرداندن شکوه و عظمت به جنوب آمريکا بود جامه عمل بپوشاند. پس او کنگره را وادار به استفاده از پول کنفدراسيون کرد و مدعي شد اين کمک مالي براي دشمنان مغلوب‌شده در جنوب يعني آلمان و ژاپن است.

براي کمک به برگزاري کمپين قاضي کلن، سياه‌پوست چشم‌آبي و باهوشي به نام شرمن را به‌عنوان خدمتکار قرار داد. او يتيمي بود که گذشته پررمزورازي داشت که فقط قاضي از آن آگاه بود. شرمن لذت و انگيزه زندگي براي او مي‌شود. نامه‌هايش را مي‌خواند و برايش اشعار لانگ فلو، شاعر جاودانه را مي‌خواند و جاي فرزندان قاضي با او روزها را سپري مي‌کند. فقط آنچه قاضي نمي‌داند اين است که او طرفدار جدي نژاد نيجريه‌اي است و از سفيدپوست‌ها متنفر است. اشتياق شرمن براي انجام اقدامي ديوانه‌وار عليه تبعيض نژادي، گروه بحران‌ساز داستان را ايجاد مي‌کند که در آن دو نفر از شخصيت‌ها گرفتار و دو نفر نابود مي‌شوند.

«ساعت بي‌عقربه» تفاوت قابل توجهي با رمان‌هاي ديگر کارسون مک‌کالرز دارد. مطمئنا اين موضوع يکي از دغدغه‌هاي او بوده است- تنهايي انسان و نقص هميشگي عشق ماشيني. درمي‌يابيم که پسر قاضي عليه او برخاست، احترام ستايش‌برانگيز جستر به شرمن که با نهايت سردي و بي‌ادبي همراه است دريافت مي‌شود، مالون از انزواي کامل خود رنج مي‌برد؛ شرمن سعي مي‌کند سفرهاي افسانه‌اي و تجربه‌هاي زندگي سطح بالاي خود را بپوشاند، اما موضوع ديگري که خيلي به آنها کمک مي‌کند دراماتيک‌بودن ماجراست. همان‌طور که خانم مک‌کالرز اشاره مي‌کند «انسان نسبت به زندگي خود مسئول است و بايد مسئوليت‌پذير باشد.» قاضي و شرمن که با وسواسشان، خود را نابود کردند، اما همانطور که مالون بدبخت را مي‌بينيم هنگامي که او را براي اجراي حکم به ميان جمعيت مي‌آوردند براي اولين‌بار شهامت پيدا مي‌کند و طبق وجدان خود عمل مي‌کند. جستر با عدم اطمينان از خيال خويش بيرون آمده و مي‌خواهد شغل پدرش را براي مبارزه در کنار عدالت عليه اشتياق به عنوان وکيل ادامه دهد.

خوانندگاني که در گذشته آرزو داشتند که خانم مک‌کالرز جذاب‌تر بنويسد اين رمان را يکي از تاثيرگذارترين اثرهاي او خوانده‌اند. از آنجا که شواهد و عناصر هنر گوتيک بسيار کم است، اين نويسندگي بي‌عيب‌ونقصي است، دو شخصيت‌پردازي باشکوه دارد، که رگه‌هاي غني از کمدي در آن مشاهده مي‌شود. در شخصيت قاضي خلاقيت پيچيده و بديعي وجود دارد و شرمن ساده‌تر است، ولي شخصيتي پرورش‌يافته و درخشان است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی