بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۵۴۹

آواز سه‌نفره

آواز سه‌نفره
نعیمه کریمی مترجم

شخصيت‌هاي داستان‌هاي کارسون مک‌کالرز مجموعه‌اي از آدم‌هاي غيرعادي، عجيب‌الخلقه‌ها و ارواح گمشده‌اي هستند که وجود آدمي را مي‌لرزانند و دنياهايي که او خلق مي‌کند وراي اعماق مه‌گرفته کابوس‌هاي شبانه هستند. اگر به زندگي کوتاه مک‌کالرز نگاه کنيم همين را درخواهيم يافت: از رابطه زناشويي ناآرامش تا اعتياد به الکل، خودکشي ناموفق و بيماري‌‌اش. اينکه کسي بتواند به تصوير او نگاه کند و غمي بيکران را در چهره‌اش تشخيص دهد، نوعي تجلي بيروني است از همه شخصيت‌هاي پيچيده و بيگانه داستان‌هاي اين نويسنده که از وجود او سرچشمه مي‌گيرد.

شخصيت‌هاي «آواز کافه غم‌بار» از مهم‌ترين شخصيت‌هاي اوست؛ پيداکردن شخصيتي دوست‌داشتني در اين داستان کار دشواري است. قهرمان داستان، ميس آمليا ايوانز، ترکيبي از شخصيت دوشيزه هاويشامِ «آرزوهاي بزرگ»ِ چارلز ديکنز و بنجي کامپسونِ «خشم‌وهياهوي»ي فاکنر است. اين زن درشت‌استخوان بي‌وقار، به‌عنوان زني در داستان حضور دارد که در شهري خالي از عاشقانه و فرهنگ بتواند از زندگي لذت ببرد و عاشق شود. از قرار معلوم سال‌ها پيش شوهر ميس آمليا که يک آشوبگر محلي بود ده روز پس از ازدواج او را ترک کرده. البته اينکه اين ازدواج ناکام ممکن است به اين حقيقت مربوط باشد که آمليا هرگز تمايلي به زناشويي نداشته. اين اتفاق او را به يک کاسب قلدر، نوشيدني‌سازي قهار و تقريبا همه‌کاره شهر تبديل کرده. او در وسط ناکجاآباد در مغازه خواربارفروشي‌اش نوشيدني مي‌فروشد و در مکاني که شرافت و نجابت در آن جايي ندارد، زندگي سختي را مي‌گذراند.

يک شب غريبه‌اي از راه مي‌رسد و همه‌چيز تغيير مي‌کند؛ مردي گوژپشت که ادعا مي‌کند فاميل دور ميس آمليا پسرخاله لايمون است. ماهيت عجيب‌و‌غريب لايمون و روابط دوستانه آمليا با تصميم آنها براي افتتاح يک کافه در فروشگاه، گسترش مي‌يابد. زير سايه نفوذ لايمون، فروشگاه به کافه‌اي هم‌نام عنوان داستان، تبديل مي‌شود. سرانجام اين کافه تبديل به جايي شد که مردم مي‌توانستند به‌جاي اينکه جلوي پيشخوان بايستند پشت ميزها بنشينند و نوشيدني بنوشند و از نواي پيانو لذت ببرند. در شهر براي همه آشکار بود که ميس آمليا دل‌باخته لايمون است، اما او «عاشق» بود و لايمون «معشوق». همه اين احساسات خوشايند با بازگشت همسر سابق آمليا متوقف شد. ماروين مِيسي، مدتي را در زندان سپري کرده بود. بازگشت مِيسي يک مثلث عشقي را در داستان شکل مي‌دهد، اما او به عشق کاري ندارد و قدرت و حس انتقام‌جويي بر عشق برتري مي‌يابد. او بازگشته بود تا رابطه مسالمت‌آميز آمليا و لايمون را درهم بشکند. با حرکت به سمت اوج داستان، شرايط جدي‌تر و نامانوس‌تر مي‌شود و اينکه کدام يک از اين سه نفر زنده خواهند ماند جاي تعجب دارد.

«آواز کافه غم‌بار» رماني غم‌انگيز و قدرتمند است از عشقي بدبختانه و طردکردن؛ و درس‌هايي به ما مي‌آموزد که سه شخصيت اصلي‌اش بهاي گزافي براي آنها پرداخته‌اند. از بسياري از جهات اين داستان نمايشي کلاسيک از سبک ادبيات گوتيک آمريکاي جنوبي است و از حوادث و شخصيت‌هاي ترسناک جهت تشريح تاريخ و تجربيات جنوب آمريکا استفاده شده. اين رمان تعليق و بلاتکليفي را به آرامي شکل مي‌دهد. به‌عنوان مثال در بيشتر اوقات آمليا و مِيسي قصد دارند باهم بجنگند، اما اين جنگ تا نقطه اوج داستان به تعويق مي‌افتد. پسرخاله لايمون يک کوتوله گوژپشت است، آمليا قد بسيار بلندي دارد و از اغلب مردها قوي‌تر است؛ و مِيسي شيطان و شياد است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی