بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۴۱۷

نقش لُمپن‌های سیاسی در تاریخ معاصر ایران

نقش لُمپن‌های سیاسی 
در تاریخ معاصر ایران
رضا فکری داستان‌نویس / آرمان ملی - گروه ادبیات و کتاب: حسن هدایت (1334 تهران) کارگردان سریال‌ «کاراگاه» و فیلم‌های اقتباسی از داستان‌های صادق هدایت از جمله «گرداب» و فیلم‌های سینمایی «چشم شیطان»، «سایه‌روشن»، «گراند سینما» و ده‌ها اثر سینمایی و تلویزیونی دیگر، این‌بار با رمان «وقایع‌نگاری یک لات چاقو‌کش» به دل تاریخ معاصر ایران زده است؛ آنطور که خودش می‌گوید: «زمانی که شروع به تحقیقات جدی درباره لات‌های تهران، ریشه‌هایشان و نقش آنها در وقایع سیاسی و اجتماعی صدساله اخیر ایران نمودم، اوایل به‌نظر کاری تفریحی می‌رسید، ولی به‌تدریج روابط ریشه‌دار لات‌ها با سیاست و اهمیت انکارناپذیرشان در جریانات سیاسی، چون یک غول نمایان گردید. به‌نحوی‌ که به‌عیان برایم مسلم شد که از دوران مشروطیت به بعد، تقریبا هیچ تحول اجتماعی وجود نداشته که لات‌ها و چاقوکش‌های ریز و درشت به‌طور کلی لمپن‌های سیاسی در آن نقش نداشته باشند.» آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با حسن هدایت به‌مناسبت انتشار «وقایع‌نگاری یک لات چاقوکش» است که از سوی نشر گستره منتشر شده.

کتاب «وقايع‌نگاري يک لات چاقوکش» ماهيتي قصه‌گو دارد و بر مبناي خاطراتي از هاشم آبسرداري نوشته شده، اما راويِ اتفاقات سرنوشت‌سازِ دو دهه از تاريخ معاصر هم هست و حکاياتي از زندگي شخصيت‌هاي مهم آن دوره را نيز واگو مي‌کند. درواقع جايي در ميانه‌ رمان، بيوگرافي، وقايع‌نگاري و تاريخ‌نگاري ايستاده است. شما کدام‌يک از اين وجوه را در اثر پررنگ‌تر مي‌بينيد؟

روايت کتاب، وجه داستانگويي قوي‌تري دارد و موارد تاريخي درواقع بستري براي بيان نگاه يک لمپن اجتماعي به وقايع پيرامونش است؛ چون کار اصلي او انجام دستوراتي بوده که از سطوح سياسي بالا به او و امثال او داده مي‌شد؛ بنابراين با وجه سياسي جامعه به شکل پررنگ‌تري روبه‌رو بوده است. او از چندوچون سياست کشور سردرنمي‌آورد و فقط تابع دستورات است. اگر گاهي روشنگري برايش صورت مي‌گيرد به‌واسطه شخصيتي به‌نام حبيب‌کبابي است که به رغم شغل معمولي و ساده‌اي که دارد از توان تحليل مسائل سياسي و اجتماعي برمي‌آيد و در خيلي موارد باعث روشن‌شدن ذهن هاشم آبسرداري (راوي داستان) مي‌گردد. در اواخر روايت نيز رفتار و سخنان رعنا (دختر مورد علاقه هاشم) او را به تفکر از نوعي که قبلا برايش سابقه نداشته وادار مي‌کند. در مجموع من به عمد يک چاقوکش معمولي و کم‌وبيش ناشناس را براي روايت انتخاب کردم تا بتوانم در سطح داستانگويي از عنصر تخيل نيز کمک بگيرم و دربست اسير دقايق تاريخ نشوم. هرچند در همين مختصر اشارات مستقيم تاريخي، صحت بيان وقايع اولويت اول من بوده است.

شما در آثار پيشين‌تان، چه در عرصه‌ داستان‌نويسي و چه در مجموعه‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي سينمايي، همواره ايرانِ دهه‌هاي 10، 20 و 30 را مدنظر داشته‌ايد و در اين کتاب هم بر همين مدار پيش رفته‌ايد. بر چه مبنايي سراغ اين دوره‌‌هاي به‌خصوص تاريخي مي‌رويد؟

دوران پهلوي اول و پهلوي دوم تا مقطعي که به کودتاي مرداد سال 32 رسيد، دوران نوزايي سياسي و اجتماعي ايران است. اين نوزايي و گذر از بافت سنتي به‌نوعي مدرنيته وارداتي، تغييرات فرهنگي و سياسي و اجتماعي فراواني به‌دنبال داشت. بحران هويت و دوگانگي فرهنگي که هنوز نيز آثار آن را با قوت‌وشدت در جامعه ايران مشاهده مي‌کنيم دستاورد اين دوران است. بنابراين دوران مناسبي براي طرح قصه‌هاي نوشتاري و تصويري است. مضافا بر اينکه در اين چند دهه، فناوري جديد هم در تمام سطوح کشور به‌تدريج عيان و کاربردي شد که اين موارد نيز از نظر دراماتيک موقعيت‌هاي ويژه و قابل توجهي براي روايت دارد. از همه مهم‌تر اينکه ميراث فرهنگي عمومي ما در حال حاضر متصل به قاجاريه نيست، بلکه متصل به دوران پهلوي است؛ بنابراين طرح نقاط ضعف يا قوت آن دوران (حداقل در قالب سريال‌هاي تلويزيوني يا رمان) براي مخاطب جذابيت بصري و نوشتاري بهتر و ملموس‌تري دارد. در کلام آخر اينکه علاقه شخصي به يک دوران خاص هم موتور اصلي حرکت در آن مقطع زماني است يا حداقل در مورد من چنين است.

- در اين کتاب با جزيياتي خشن و هولناک از زندگي هاشم آبسرداري مواجه هستيم. البته گاهي بينشي متفاوت نيز در اين جاهل دهه‌ بيست مشاهده مي‌شود. او کسي است که با دقت بسيار از شخصيت‌هاي مهم سياسي آن دوره نام مي‌برد و حرف‌ها، نوشته‌ها و نقل‌قول‌هاشان را هم به‌طور مستند واگو مي‌کند؛ طوري‌که به‌نظر مي‌رسد نه با يک لاتِ چاقوکش که با شهروندي داراي سطح متوسطي از تحصيلات و آگاهي نسبت به مسائل روز مواجه‌ايم. ويژگي‌هاي متضاد اين شخصيت را چگونه بايد تفسير کرد؟

مستنديات داستان درواقع از زبان دو شخصيت روايت مي‌گردد. نخست نويسنده (که در شروع روايت نيز به آن تصريح مي‌شود) و دوم حبيب‌کبابي که منبع اطلاعاتي و تحليل شخصيت راوي داستان است؛ بنابراين روايت ساده و سرراست راوي داستان از زندگي خودش يا دوستانش و يا کارهايي که انجام داده، بيان خود اوست. بخش‌هايي نيز که ظاهرا از توان عقلي و تحليلي راوي خارج است از زبان دو شخصيتي که اشاره کردم، بيان مي‌شود. البته هرچند در مواردي حبيب‌کبابي خودش به‌طور مستقيم با مخاطب سروکار دارد، ولي نويسنده حتي‌الامکان سعي نموده موارد دقيق تاريخي را با همان نگاه و لحن هاشم آبسرداري بيان نمايد. هرچند خود اين لات‌ها به‌واسطه تداوم کارشان کم‌وبيش صاحب تحليل و تفسير امور سياسي يا اجتماعي هم مي‌شوند. اين تحليل و تفسير هم عمدتا به دليل تجربه به دست مي‌آيد نه سواد و فرهنگ. چنانچه وقتي خاطرات بي‌واسطه آدمي مثل شعبان جعفري را مي‌خوانيم گاه چنان تحليل‌هايي بيان مي‌کند که از مغز فندقي جعفري انتظار نمي‌رود. اين تحليل‌ها به‌خاطر تجربه است؛ نه دانش و فهم.

آنچه از زبان هاشم آبسرداري مي‌خوانيم چقدر با لهجه و تکيه‌کلام‌هاي تهران دهه‌هاي 20 و 30 مطابقت دارد و اساسا چقدر اين شخصيت به ضرورت‌هاي دراماتيک تراش خورده يا خصوصياتي به او افزوده و يا کم شده است؟

لهجه و بيان خاص لات‌ها و به‌طور کلي لمپن‌ها از دو منبع به دست مي‌آيد: يکي منابع مکتوب و ديگري پژو هش‌هاي ميداني. داستان‌هايي که در آنها لات‌ها و لمپن‌هاي فرهنگي و اجتماعي نقش دارند کم نيست.کتاب‌هايي نيز که در مورد فرهنگ کوچه و زبان محاوره‌اي مردم نگارش يافته نيز خوشبختانه متعدد است. اتکاي اصلي من براي يافتن زباني که حتي‌الامکان زبان خود لات‌ها باشد به دستآورد گفت‌وگو هاي متعدد با لات‌هاي قديمي دهه بيست‌وسي و ضبط خاطرات پراکنده آنها بوده است. مضافا بر اينکه لحن روايي شخص هاشم آبسرداري نيز در اين مورد کمک فراوان کرد. بعضي از گنده‌لات‌هايي که با آنها گفت‌وگو داشته‌ام در اوايل دهه هفتاد، در سنين بالا بودند. با حبيب‌کبابي هم که در حوالي ميدان قيام (شاه سابق) مغازه کبابي داشت گفت‌وگويي مفصل انجام داده بودم. در مجموع زبان کاربردي رمان، فقط متکي بر دريافت‌هايم از زبان لات‌ها نبوده و عمدتا به‌طور مستقيم از لحن گفتار آنها گرته‌برداري شده است. بنابراين مي‌توانم با اطمينان خاطر بگويم که زبان روايت به مقدار زياد و با اصالت، نزديک به زبان محاوره‌اي لات‌هاي دهه بيست تا سي است.

در آغــاز روايت، همانند اغلب آثار شما، وجهي معمايي به پرونده‌ محمد مسعود داده مي‌شود و به‌نظر مي‌رسد طي قصه به سمت کشف آن پيش مي‌رويم. اما به‌تدريج مشخص مي‌شود که اين بهانه‌اي براي نقل وقايع تاريخي آن دوره است و معماي به‌خصوصي در کار نيست، اين تغيير رويکرد به چه ضرورتي پيش آمده؟

من قصد نداشته‌ام که رمان معماگونه شروع شود. ممکن است به دليل عدم آشنايي مخاطب با شخصيت‌ها و مکان ها و وقايع، داستان در اوايل معماوار جلوه کند ولي به‌تدريج که خواننده با آدم‌هاي داستان و روحيات آنها آشنا مي‌شود متوجه مي‌گردد که معمايي در ساختار روايت تعبيه نشده است. شايد تنها معماي روايت در اين باشد که با توجه به آگاهي تدريجي شخصيت اصلي روايت از چندوچون حوادث پيرامونش، مخاطب کنجکاو مي‌شود که آيا اين آگاهي و شعور نصفه‌نيمه، تاثيري نيز بر زندگي و اعمال اين شخصيت مي‌گذارد يا خير؟ در انتهاي روايت به شکل دور از انتظاري شايد به جواب خود برسد. البته شايد!

«وقايع‌نگاري يک لات چاقوکش»، تصويري نزديک و با جزيياتي دقيق از زيست کلاه‌مخملي‌ها و نقش‌شان در تحولات مهم دو دهه از تاريخ معاصر ايران ارائه مي‌کند. مخاطب با شخصيت جاهل داستان به کافه‌ها، خانه‌هاي الواط سرشناس تهران، شيره‌کش‌خانه‌ها، نشمه‌خانه‌ها و پاتوق‌ها مي‌رود. اما در مقابل، از زندگي سياسيون و روشنفکران موثر آن دوره اطلاعات کمتري داده مي‌شود. چرا درباره‌ ابعاد زندگيِ شخصيت‌هايي چون محمد مسعود و دکتر مصدق که بر بخش عمده‌اي از داستان سايه افکنده‌اند، کمتر صحبت مي‌شود؟

عنوان رمان اين است: «وقايع‌نگاري يک لات چاقوکش». رمان نيز روايت شخصي يک لات است با ضمير اول‌شخص مفرد؛ بنابراين آنچه براي او و نگاهش مهم بوده بيان مي‌کند. در ارتباط با حبيب‌کبابي و ديگر منابع آگاهي‌دهنده‌اش نيز، آنچه خود طالب بوده به دست مي‌آورده نه بيشتر. بنابراين چه در مورد مسعود و چه دکتر مصدق يا روشنفکران و اصحاب فرهنگ آن دوره، آن مقدار که مربوط به سطح سواد و شعور و درک هاشم آبسرداري مي‌شده از زبان او بيان شده. اين رمان تاريخ‌نگاري نيست؛ وقايع‌نگاري است. تاريخ يک وجه عام و عمومي دارد، ولي مراد از وقايع‌نگاري بيان مشاهدات يک شخص يا تعدادي اشخاص از وقايع و حوادث يک دوره کوتاه يا بلند و يا حتي يک حادثه است.

محمد مسعود در اين کتاب مبارزي بي‌پروا، سازش‌ناپذير و در ضديت با فساد سيستماتيک حاکميت است. اما اين تصوير از محمد مسعود مخالفاني جدي هم دارد. مثل محمدعلي جمالزاده که او را موج‌سواري ماهر و مواجب‌گير و دست‌نشانده‌ ايادي فساد مي‌داند. نظرهايي اين‌چنين را چطور بايد تفسير کرد؟

در مورد محمد مسعود بعد از گذشت نزديک به هفتادسال از ترور او، هنوز ابهامات و تاريکي‌هايي وجود دارد. اما آنچه غيرقابل انکار است محبوبيت او در ميان مردم و جسارتش در بيان بي‌پرده حقايق (آنگونه که خودش استنباط مي‌کرد) بوده است. البته بسياري از تحليل‌ها و تفسيرهاي او از وقايع سياسي و اجتماعي و اقتصادي مملکت در دهه بيست، به آن وخامت که او فرياد مي‌زد نبود. ولي شايد هدف او از بزرگنمايي خبرها، تاثيرگذاري بيشتر و وسيع‌تر بر اجتماع بوده است. هم بر مردم عادي و هم سردمداران حکومت. او تا آخر عمر نشان داد که هدفش در روزنامه‌نگاري کسب ثروت يا پست‌هاي کلان دولتي نبوده است؛ چون به‌قول خودش ارزش يک روزنامه‌نگار را از يک وزير بيشتر مي‌دانست. شايد نيز اهدافي داشت که مرگ نابهنگامش اجازه مطرح‌شدنشان را نداد. در مجموع به‌نظر من، مسعود با تمام ضعف‌هاي شخصيتي و آنارشيسم حاکم بر فکرش، نمونه‌اي درخشان از يک روزنامه‌نگار مسئول بود.

در مقابل روشنفکراني همچون محمد مسعود، ميرزاده عشقي و ميرزاجهانگيرخان صوراسرافيل که از جمله مبارزهايي سينه‌سپرکرده در برابر فساد و جهل و فقر به شمار مي‌روند، شخصيت‌هايي هم‌طراز مثل دهخدا، مجتبي مينوي و مسعود فرزاد هم وجود داشته‌اند که به نوعي متهمند به گوشه‌ ‌عزلت‌گزيني و عافيت‌طلبي. البته در کتاب شما هم مينوي و فرزاد با عنوان روشنفکر کافه‌نشين حضور مختصري دارند. عملکرد اين دو گروه از روشنفکران را در آن دهه‌هاي پُرالتهاب چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

شکي نيست که دهه بيست با تمام فشارها و ناهنجاري‌هاي سياسي و اقتصادي، از لحاظ فرهنگي و تنوع افکار و تلاش براي يافتن راه‌هاي نو براي جامعه، يک دهه استثنايي و شگفت‌انگيز بود. اگر پادشاه وقت و دولت‌هايش و افراد بانفوذ در آن دهه، شهامت و شرافت کافي داشتند آن سال‌ها مي‌توانست پايه‌هاي جامعه ايران را از هر لحاظ مستحکم و آهنين نمايد. ولي متاسفانه خودخواهي‌ها و افزون‌طلبي‌هاي بي‌رويه از يک‌سو و وابستگي غلام‌گونه پاره‌اي از قوي‌ترين و شايد برترين (والبته نه بهترين) افراد سياسي و فرهنگي ايران به تفکر چپ روسي، کشور را براي سالياني دراز در محاق رکود و بي‌ثمري فروبرد. تحليل فرصت‌سوزي‌هاي آن دوره به قول فرودسي بزرگ: يکي داستان است پُرآب چشم!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی