بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۱۴۹

شیرآهن‌کوه‌زنا که تو بودی...

شیرآهن‌کوه‌زنا که تو بودی...
احسان محمدی

انصاف نيست که آدم تا زنده است اين همه رنج ببيند. دايا صاحب ديد. روزگار لج مي‌کند با آدم‌هاي صبور. جام بلا بيشترش مي‌دهد.

هم سوگوار پاپا الياس شد، هم داغ دخترش خاله نورکه را ديد که خمپاره در آخرين سال جنگ او را از همه ما ربود، هم مين دامادش عليمراد را از او گرفت، هم سکته داماد جوان‌ترش جهانگير را از کف او دزديد و نوه‌ها تنها شدند. کمي که دنيا آرام گرفت، مين ابوذر را هم گرفت و سکته علي‌محمد ورزشکار را. دو نوه جوانش را به خاک سپرد و لابه‌لاي اين سوگ‌ها، هشت سال جنگ را تحمل کرد و قوم و خويش از دست داد. رنج‌هاي گفتني، دردهاي نگفتني.

بوي اشک مي‌داد دايا. خودش آرام گريه مي‌کرد. مثل مادر حسنک زني بود سخت جگرآور. هر مصيبي که مي‌ديد «جزعي نمي‌کرد چنان‌که زنان کنند، بلکه ‌مي‌گريست به درد، چنان‌که حاضران از درد وي خون گريستند». شمرده حرف مي‌زد. مي‌گفت: روله! کارِ روزگاره. بنده چکار مي‌تونه بکنه جز تحمل؟ آدم که نمي‌تونه با خدا کُشتي بگيره!

انصاف نيست آدم اين همه رنج ببيند اما روزگار اين قصه‌ها را نمي‌فهمد. غارتگر است. مثل گرگ مي‌افتد به جان آدم‌ها. چنگ مي‌زند به خاطرات. حتي به حافظه دايا هم رحم نکرد. انگار آن همه عزيز از او گرفته بود کافي‌اش نبود. سال‌هاي آخر فراموشي گرفت. چيزهايي يادش مي‌آمد و نمي‌آمد.

ديشب دايا صاحب آرامش گرفت. زني که آفريده شده بود که خردمند، صبور، ساکت، شکرگزار و رنجور باشد. در روزگاري که جدال بر سر برتري زن و مرد آتشين است مادربزرگم عاقله زني بود که مردها هم به حرفش گوش مي‌دادند.

دايا که مدرسه هم نرفته بود، قصه‌اش را براي ما تعريف کرد. شمرده شمرده. همراه متل و ضرب‌المثل.

يکي‌يکي غم بچه‌ها و نوه‌ها و نتيجه‌ها را خورد، گاهي هم که روزگار دست از آزار‌ دادنش برمي‌داشت، لبخند آرامي مي‌زد و بعد مقنعه عربي‌اش را شرمگين جلوي دهانش مي‌گرفت. انگار مي‌ترسيد روزگار ببيند که خنديده و مصيبت ديگري برايش بفرستد.

روحت در آرامش دايا. شيرآهن‌کوه زنا که تو بودي. هزار افسوس که کرونا کاري کرد که حتي نمي‌توانيم براي خاکسپاري‌ات کنار هم باشيم. نصف شب مادرم رفته توي قبر، سنگ‌ريزه‌ها را جمع کرده، از جگر فرياد کشيده که «مادرها هر وقت بميرند زود است.»

احتمالا اگر مي‌پرسيدم چرا روزگار اين همه با تو سر جنگ داشت، با همان صداي آرامت مي‌گفتي: روله! کارِ روزگاره. بنده چکار مي‌تونه بکنه جز تحمل؟ آدم که نمي‌تونه با خدا کُشتي بگيره!

خدا مراقب شما و عزيزان‌تان باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی