در عــالم مــديريت کلان سياسي امري نهتنها مطلوب بلکه بسيار ضروري و حتي حياتي است که کارگزاران مديريتي و سياستورزان براي شرايط آتي برنامه داشته باشند، چراکه نداشتن برنامه براي مقابله با انواع رويدادهاي احتمالي گوناگون در آينده به معني هزينهها و آسيبهاي غيرقابل جبران براي سياستورزان، جناحها، کشور و مديريت کلان خواهد بود. با وجود تلخ بودن، اما بايد برنامه و «راهبرد واقعبينانه و کاربردي» به منظور ادامه راه رهبري آماده و تدوين شود. با وجود انبوه بدخواهان منطقهاي و جهاني، فقدان راهبردي عملي، کمهزينه و واقعبينانه براي ادامه راه رهبري، کشور در معرض آسيبها و مخاطرات بسيار جدي قرار خواهد گرفت. نکته حائز اهميت اينکه جايگاههاي سياسي متناسب با شرايط، امکانات، تواناييها و نيازهاي عيني جامعه و «نه آرزو و اشتياق برخي سياستورزان» شکل ميگيرد. واقعيت اين است که علائم و شواهدي مبني بر اينكه اجماعي ميان نخبگان سياسي، دفاعي، اقتصادي، فرهنگي و... روي فردي که توانايي، مشروعيت يا قابليت ادامه راه رهبري را داشته باشد، وجود ندارد، اما با اين وجود، بسيار طبيعي و دور از ذهن نيست که تصور کنيم برخي شخصيتها در انديشه ادامه راه مقام معظم رهبري در سالهاي آتي باشند و اينكه براي تحقق اين اشتياق و آرزو، مشغول برنامهريزي، يارکشي، آرايش صحنه سياسي و آمادهسازي ملزومات ضروري اين آرزو باشند، اما واقعيت اين است که تحقق آرزوهاي بزرگ ذهني بزرگ و ژرف ميطلبد، چراکه تنها اذهان بزرگ و ژرف ميتواند عرصه عيني سياسي داخلي، منطقهاي و جهاني را تشخيص، تحليل و مديريت کنند. در بيشتر دوران تاريخي، بيعت با متنفذين و نخبگان، شيوه «مسالمتآميز» و رايج کسب مناصب مهم بوده و است. به عبارتي تصاحب قدرت از طريق بيعت با متنفذين متعلق به دورهاي تاريخي است که در آن شکاف عظيمي ميان خواص(متنفذين دفاعي، سياسي و ديگر نخبگان) و عوام يا عموم مردم وجود داشت. اما به مرور که توسعه علوم گوناگون منجر به کاهش شکاف ميان خواص و عوام شد، شيوه بيعت گرفتن نيز متحول شد، تا جايي که بيعت در جهان معاصر از طريق صندوقهاي راي انجام ميشود، بنابراين نکتهاي بسيار کاربردي و بنيادي که بايد مورد توجه مشتاقان ادامه راه رهبري قرار بگيرد، اينکه در جهان معاصر و بهويژه در شرايط عيني عرصه سياسي ايران، ديگر نميتوان تنها با بيعت کردن يا بيعت گرفتن از خواص يا يک اقليت متنفذ، به راه رهبري ادامه داد. چراکه، بيعت با اندکي خواص، متعلق به زماني است که «توانايي ذهني و دانش انسانها انحصاري بود». به عبارتي، دوراني که در آن تنها تعداد اندکي نخبه(دفاعي، سياسي، تجاري و...) توان تحليل و دانش اجتماعي گسترده در عرصههاي گوناگون داشتند. ادامه راه رهبري از طريق بيعت با خواص در عصري که با يک موبايل کوچک ميتوان به کل دانش زميني و آسماني پي برد، ممکن نيست، بنابراين در عصر حاضر برخلاف اعصار گذشته نه تنها با تعداد اندکي از نخبگان و صاحبمنصبان و متنفذين بلکه بيعت با همه يا بيشتر «شهروندان» براي تصاحب يک جايگاه اجتماعي، مديريتي و سياسي نه تنها لازم بلکه اجتنابناپذير است. ادامه راه رهبري از طريق بيعت با برخي متنفذين(سياسي، دفاعي و...) با توجه به تفاوت سليقهها، اختلافنظرها و تضاد منافع برخي جناحهاي سياسي و گروههاي اجتماعي، دشوارخواهد بود و تصور اينکه فردي بتواند با انديشهها و راهکارهاي تاريخي يا آرمانگرايانه در محافل بسته، از طريق صندوق راي حمايت بيشتر شهروندان را بدست بياورد، نيز امري نامحتمل ميباشد. در عصري که يک گوشي موبايل يک دانشگاه جامع و کامل است، ديگر تصاحب مناصب برجسته مديريتي از طريق بيعت با تعداد اندکي متنفذين(خواص و نخبگان) امري ناممکن و پرهزينه ميباشد. اگر نکات فوق عقلاني تلقي شود، آنگاه، بزرگواراني که اشتياق يا احساس تکليف ميکنند تا راه رهبري را ادامه دهند، لازم است تا روشهاي نوين و کاربردي را براي تحقق هدف و اشتياق خود مبني بر ادامه راه رهبري، تدبير کنند. چراکه، به دلايل بيشمار ايران و جهان 1399 و... هيچشباهتي به ايران و جهان 1368 ندارد. با در نظر گرفتن انبوه و انواع تضاد منافع، اختلاف ديدگاهها و اهداف ملي و غيرملي در عرصه عيني و بسيار پيچيده سياسي، «شايد» الگوي بنسلمان کاربردي و کمهزينهترين روش به منظور بيعت گرفتن با بخش وسيعي از جامعه باشد. به گواه شواهد تجربي و تاريخي، سياست ورزاني که توانايي آماده کردن بستر اجتماعي اهداف خود را داشته باشند، موفق خواهند بود.