بستن
کد خبر: ۱۵۲۴۸۲۶
مهدی مدیرواقفی در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی»:

ترجمه؛ انتقال حافظه فرهنگی یک جامعه به جامعه دیگر است

ترجمه؛ انتقال حافظه فرهنگی یک جامعه به جامعه دیگر است
آرمان ملی: مهدی مدیرواقفی (متولد 1364)، مترجم ادبیات ترکی، نویسنده و فعال فرهنگی و رسانه‌ای در کارنامه فعالیت‌های خود، ترجمه ادبیات ترکی، فعالیت در حوزه تئاتر و داستان، تألیف و گردآوری آثار ادبی و تجربه تولید فیلم و مستند را دارد.

 او که سال‌هایی از فعالیت حرفه‌ای خود را در ارتباط با فضای فرهنگی ایران و ترکیه گذرانده؛ از جمله فعالیت در حوزه ترجمه، معرفی و مستندسازی پیرامون آثار و زندگی یونس امره، شاعر و اندیشمند سرشناس اهل ترکیه که با همکاری بنیاد یونس امره ترکیه انجام شد. مدیرواقی درباره ترجمه، معتقد است: «ترجمه برای من فقط انتقال کلمات از یک زبان به زبان دیگر نیست؛ تلاشی است برای انتقال تجربه، جهان‌بینی و بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه به جامعه‌ای دیگر». او که خوش دارد به عنوان یک فعال فرهنگی که در خوزه ارتباط فرهنگی فعالیت کرده، شناخته شود، ایده‌ها و برنامه‌های تازه‌ای را در کنار پیگیری پروژه‌های پیشین، پیش‌روی خود می‌بیند که در قالب یک گفت‌وگوی مطبوعاتی، از او خواستیم ابعاد و مختصات آن را تشریح کند. 
 
** اگر بخواهید فعالیت حرفه‌ای خودتان را برای مخاطبی که آشنایی چندانی با شما ندارد معرفی کنید، از کجا شروع می‌کنید؟

شاید بهترین نقطه شروع، ادبیات باشد. بخش مهمی از فعالیت حرفه‌ای من در سال‌های گذشته به ترجمه ادبیات ترکیه اختصاص داشته است؛ هم در حوزه ادبیات نمایشی و هم در حوزه داستان. در این مسیر، ادبیات ترکیه را از منظر آثار کلاسیک و معاصر دنبال کرده‌ام و تلاش کرده‌ام مخاطب فارسی‌زبان را با بخش‌هایی از این ادبیات آشنا کنم که کمتر فرصت معرفی و انتشار پیدا کرده‌اند. 
در این سال‌ها در حوزه ترجمه آثار نمایشی چند کتاب ترجمه از من منتشر شده، از جمله ترجمه نمایشنامه «ازدواجِ شاعر» اثر ابراهیم شیناسی و آثاری از نویسندگانی مانند مِمِت بایدور و عدالت آقائوغلو. تجربه‌ی این آثار باعث شد از طرف بنیاد فرهنگی یونس امره به‌عنوان مترجم برگزيده‌ی ادبیات نمایشی معرفی بشوم. البته فعالیت من به ترجمه‌ها محدود نبوده و در زمینه تألیف، گردآوری و تولید آثار تصویری و نمایشی نیز پروژه‌های دیگه‌ای داشته‌ام. 
 
** اشاره کردید که در حوزه ادبیات ترکیه، هم آثار کلاسیک و هم معاصر را دنبال کرده‌اید. این تقسیم‌بندی چه جایگاهی در فعالیت شما دارد؟

برای من شناخت ادبیات یک کشور بدون شناخت سیر تحول آن کامل نیست. به همین دلیل، ادبیات ترکیه را در دو حوزه کلاسیک و معاصر دنبال کرده‌ام؛ هم در ادبیات داستانی و هم در ادبیات نمایشی. این دو حوزه، با وجود تفاوت‌های تاریخی و زبانی، به هم پیوسته‌اند. شناخت ادبیات کلاسیک کمک می‌کند ریشه‌های فکری و فرهنگی آثار معاصر را بهتر بشناسیم و مطالعه ادبیات معاصر هم نشان می‌دهد آن میراث چگونه در جهان امروز ادامه پیدا کرده و تغییر شکل داده است. ترجمه برای من فقط انتقال کلمات از یک زبان به زبان دیگر نیست؛ تلاشی است برای انتقال تجربه، جهان‌بینی و بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه به جامعه‌ای دیگر. 
 
** در کنار ترجمه، آثاری در زمینه تألیف و گردآوری هم داشته‌اید. درباره آنها توضیح می‌دهید؟

بله. یکی از مجموعه‌هایی که در زمینه تالیف روی آن کار کرده‌ام، مجموعه فیلم‌نامه‌های کوتاه «رها و چند فیلم‌نامه کوتاه دیگر» است. همچنین دو کتاب با عنوان‌های «بال‌های خونین فطرس» و «یکی بود، هنوز هم هست» دارم که بر اساس ایده‌ای متفاوت شکل گرفته‌اند. این دو کتاب در قالب داستان‌های تصویری یا به تعبیر دقیق‌تر، داستان‌هایی بر اساس عکس شکل گرفته‌اند؛ به این صورت که تصویری در اختیار نویسنده قرار می‌گیرد و نویسنده با الهام از آن عکس، داستانی خلق می‌کند. این شیوه برای من جذاب بود، چون نقطه شروع داستان را از کلمه به تصویر منتقل می‌کرد. در واقع، عکس بهانه‌ای برای شکل‌گیری یک جهان داستانی می‌شد و هر نویسنده می‌توانست از یک تصویر واحد، برداشت و روایت متفاوتی خلق کند. 
 
** به نظر می‌رسد علاقه شما به تصویر و روایت، در فعالیت‌های ادبی‌تان هم حضور داشته است. آیا این علاقه باعث شد به سمت تولید فیلم و محتوای تصویری بروید؟

ارتباط من با تصویر فقط به کتاب و ادبیات محدود نبوده است. پیش از فعالیت در حوزه‌ی ادبیات از سال ۱۳۸۱ به صورت حرفه‌ای به ساخت فیلم‌کوتاه پرداختم. بعد از آن نیز تجربه‌های مختلفی در تولید محتوای تصویری داشته‌ام؛ از ساخت مستند گرفته تا تولید فیلم نیمه بلند. یکی از تجربه‌های مستند من، اثری با عنوان «طهران، تماشاخانه تهران» بود که نریتور آن استاد خسرو خسروشاهی، و روایت‌گر داریوش اسدزاده مدیر سابق تماشاخانه‌ی تهران بود. این تجربه‌ها برای من اهمیت زیادی دارند، چون امکان دیگری برای روایت کردن در اختیارم قرار می‌دهند. 
در ادبیات، نویسنده با کلمه جهان می‌سازد؛ اما در سینما و مستند، تصویر، صدا، حرکت و سکوت هم به ابزارهای روایت اضافه می‌شوند. برای من این دو مسیر از هم جدا نیستند. تجربه ادبی کمک می‌کند در تولید تصویر به روایت و شخصیت توجه بیشتری داشته باشم و تجربه تصویری هم باعث می‌شود هنگام نوشتن، نگاه دقیق‌تری به جزئیات و موقعیت‌ها داشته باشم. به همین دلیل، تولید محتوای تصویری را ادامه طبیعی بخشی از فعالیت ادبی و فرهنگی خودم می‌دانم، نه مسیری کاملاً جدا از آن. 
 
** در سال‌های اخیر فعالیت شما کمتر دیده شده است. این فاصله به معنای کنار گذاشتن فعالیت‌های فرهنگی بود؟
 
نه، دست‌کم از نظر فکری و خلاقانه چنین اتفاقی نیفتاد. زندگی در دوره‌هایی مسئولیت‌ها و شرایطی ایجاد می‌کند که ممکن است فرصت فعالیت حرفه‌ای را محدود کند، اما این به معنای متوقف شدن ایده‌ها نیست. در این مدت بعضی از پروژه‌ها به مرحله اجرا نرسیدند و برخی ایده‌های تازه هم شکل گرفتند. شاید اگر بخواهم تفاوت این دوره را با گذشته توضیح بدهم، باید بگویم حالا بیش از قبل به اجرای عملی ایده‌ها فکر می‌کنم. صرف داشتن یک طرح یا ایده برایم کافی نیست؛ دوست دارم آن را به یک اثر واقعی تبدیل کنم. 
 
** در حال حاضر چه پروژه‌هایی را برای ادامه فعالیت خود در نظر دارید؟

چند مسیر را به‌طور هم‌زمان دنبال می‌کنم. یکی از آنها تولید مجموعه‌ای مستند درباره شخصیت‌ها، جریان‌ها و پیوندهای فرهنگی ایران و ترکیه است. این مجموعه قرار است در قالب هفت قسمت و با زمان تقریبی بیست تا بیست‌وپنج دقیقه برای هر قسمت طراحی شود و نقطه شروع آن، شخصیت و اندیشه یونس امره است. یونس امره برای من فقط یک شاعر یا شخصیت تاریخی نیست؛ او می‌تواند نقطه شروعی برای پرداختن به مفاهیمی مانند زبان، انسان‌دوستی، فرهنگ و ارتباط میان ملت‌ها باشد. فکر می‌کنم هنوز ظرفیت‌های زیادی برای معرفی دقیق‌تر و جذاب‌تر چنین شخصیت‌هایی به مخاطب فارسی‌زبان وجود دارد. 
در کنار این پروژه، ایده‌هایی برای تولید برنامه‌های گفت‌وگومحور، ادبی و سرگرمی دارم. به نظرم تولید برنامه‌های سرگرمی و فعالیت فرهنگی الزاماً دو مسیر جدا از هم نیستند. می‌توان برنامه‌ای ساخت که در عین برخورداری از جذابیت، ریتم مناسب و قابلیت ارتباط با مخاطب گسترده، محتوای فرهنگی و فکری هم داشته باشد. تلاش من این است که میان ادبیات، فرهنگ و قالب‌های متنوع رسانه‌ای ارتباط برقرار کنم. قرار نیست هر محتوای فرهنگی الزاماً در قالبی رسمی، سنگین و صرفاً آموزشی ارائه شود. گاهی یک گفت‌وگوی جذاب، یک موقعیت سرگرم‌کننده یا یک روایت تصویری خلاقانه می‌تواند مخاطب را به موضوعی نزدیک کند که شاید در شکل سنتی کمتر به سراغش برود. برای من مهم است که سرگرمی به معنای سطحی بودن نباشد و محتوای فرهنگی هم به معنای فاصله گرفتن از مخاطب و سلیقه عمومی تلقی نشود. 
 
** با توجه به تجربه شما در ادبیات، مستند و فیلم کوتاه، فکر می‌کنید تولید محتوای تصویری امروز چه تفاوتی با گذشته دارد؟

امروز امکانات تولید و انتشار تصویر بسیار گسترده‌تر شده است، اما همین موضوع رقابت را هم جدی‌تر کرده است. صرف داشتن دوربین یا ساختن یک برنامه دیگر امتیاز ویژه‌ای محسوب نمی‌شود. چیزی که اهمیت دارد، ایده، ساختار، کیفیت اجرا و شناخت مخاطب است. 
به نظرم تولیدکننده محتوای تصویری باید هم به زبان تصویر مسلط باشد و هم بداند چگونه با مخاطب ارتباط برقرار کند. تجربه ساخت مستند و فیلم کوتاه به من آموخته است که حتی در یک زمان محدود هم می‌توان جهان و شخصیت ساخت؛ به شرط آنکه روایت درست طراحی شده باشد. از طرف دیگر، تجربه ترجمه و کار ادبی باعث شده به متن، دیالوگ و لایه‌های معنایی محتوا توجه ویژه‌ای داشته باشم. دوست دارم در پروژه‌های آینده این تجربه‌ها کنار هم قرار بگیرند؛ یعنی محتوایی تولید شود که هم از نظر تصویری و اجرایی جذاب باشد و هم از نظر ایده و روایت چیزی برای ارائه داشته باشد. 
 
** زندگی و فعالیت در ایران و ترکیه چه تأثیری بر نگاه فرهنگی شما گذاشته است؟

زندگی و تجربه کار در هر دو فضا باعث شد تفاوت‌ها و شباهت‌های فرهنگی را از نزدیک ببینم. گاهی تصور ما از یک جامعه، بیشتر بر اساس اطلاعات کلی و برداشت‌های رایج شکل می‌گیرد؛ اما وقتی با زبان، ادبیات و زندگی روزمره مردم آن جامعه ارتباط برقرار می‌کنیم، شناخت عمیق‌تری به دست می‌آوریم. 
برای من ترکیه فقط موضوع ترجمه نبوده؛ بخشی از تجربه زیسته‌ام بوده است. همین موضوع باعث شده در مواجهه با ادبیات و فرهنگ آن کشور، نگاه صرفاً بیرونی نداشته باشم. فکر می‌کنم ایران و ترکیه، با وجود تفاوت‌های تاریخی و اجتماعی، ظرفیت‌های زیادی برای گفت‌وگوی فرهنگی دارند. ادبیات، تئاتر، سینما و مستند می‌توانند زمینه‌های مناسبی برای این ارتباط باشند. 

** در سال ۱۳۹۴ رسانه‌ای با عنوان «رسانه کتاب» راه‌اندازی کردید که از آن به‌عنوان نخستین رسانه تخصصی کتاب در ایران یاد می‌کنید. ایده‌ی اصلی آن چه بود و به چه سرنوشتی دچار شد؟

«رسانه کتاب» را در سال ۱۳۹۴ با عنوان نخستین رسانه تخصصی کتاب و با شعار: «حلقه‌ی گم‌شده‌ی اهالی کتاب، رسانه کتاب» در ایران راه‌اندازی کردیم و مسئولیت صاحب‌امتیازی و سردبیری آن را بر عهده داشتم. ایده اصلی این بود که کتاب، نه فقط به‌عنوان یک محصول فرهنگی، بلکه به‌عنوان موضوعی جدی و مستقل در فضای رسانه‌ای حضور داشته باشد. 
برای این کار، یک برنامه تولید محتوای روزانه با ۳۶ آیتم در قالب‌های مختلف طراحی کرده بودیم. مثلن دو آیتم قصه‌ی شب در قالب کحتوای صوتی بود که پارت اول کودک آن با هم‌کاری خانم مریم سعادت استارت خورد و تولید شد. آیتمی که برای خود من خیلی جذاب و بکر بود معرفی کتاب با زبان اشاره برای ناشنوایان بود که با همکاری استاد پیروزی تولید شد که برای همه‌ی دهه شصتی‌ها خاطره‌سازه اخبار ناشنوایان بودن. و... 
قرار بود محتواها در بسترهایی مانند تلگرام، اینستاگرام و واتس‌اپ منتشر شوند و هم‌زمان در وب‌سایت رسانه نیز در دسترس مخاطبان قرار بگیرند. در واقع، هدفمان ایجاد یک جریان مستمر اطلاع‌رسانی و معرفی کتاب بود؛ از اخبار و رویدادهای حوزه نشر گرفته تا معرفی آثار و نویسندگان. اما موج فیلترینگ سال ۱۳۹۶ و محدودیت‌هایی که پس از آن به وجود آمد، مسیر فعالیت رسانه را با اختلال جدی مواجه کرد. با وجود برنامه‌ریزی و هزینه‌هایی که برای راه‌اندازی و توسعه آن انجام داده بودیم، ادامه فعالیت با دشواری‌های زیادی روبه‌رو شد. 
 
** در این سال‌ها با تجربه بیماری جدی هم روبه‌رو شده‌اید. این اتفاق چه تأثیری بر نگاه شما به زندگی و کار گذاشته است؟

بیماری پیشرفته و درگیری‌های ناشی از آن، طبیعتاً بخش بزرگی از زندگی من را تحت تأثیر قرار داده است. درمان، بستری شدن، درد و محدودیت‌های جسمی، تجربه‌هایی نیستند که بتوان به‌سادگی از کنارشان گذشت. اما در عین حال، نمی‌خواهم تمام هویت من در این دوره با بیماری تعریف شود. من پیش از این هم زندگی حرفه‌ای، دغدغه‌ها و ایده‌هایی داشته‌ام و همچنان همان بخش از وجودم برایم اهمیت دارد. 
این تجربه باعث شده درباره زمان، اولویت‌ها و کارهایی که می‌خواهم انجام بدهم جدی‌تر فکر کنم. بعضی ایده‌ها سال‌ها در ذهن آدم باقی می‌مانند و مدام اجرای آنها را به آینده موکول می‌کنیم. مواجهه با بیماری باعث شد دیگر نخواهم همه‌چیز را به آینده‌ای نامعلوم واگذار کنم. البته محدودیت‌های جسمی واقعیت دارند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت؛ اما در کنار آنها هنوز میل و انگیزه زیادی برای خلق کردن و به نتیجه رساندن پروژه‌ها دارم. 
 
** آیا فکر می‌کنید تجربه شخصی شما می‌تواند در آثار آینده‌تان هم بازتاب پیدا کند؟

قطعاً تجربه‌های زندگی، چه خوشایند و چه دشوار، به شکلی در آثار هر فرد حضور پیدا می‌کنند. من هم از این قاعده مستثنا نیستم. اما لزوماً قرار نیست هر اثری که تولید می‌کنم درباره بیماری یا تجربه شخصی من باشد. اتفاقاً برایم مهم است که بتوانم موضوعات متنوعی را دنبال کنم؛ از ادبیات و تاریخ و فرهنگ گرفته تا روابط انسانی و مسائل اجتماعی. تجربه شخصی ممکن است نگاه من به این موضوعات را عمیق‌تر یا متفاوت‌تر کرده باشد، اما قرار نیست جای همه آنها را بگیرد. 
 
** اگر بخواهید مسیر پیش روی خودتان را در چند جمله توصیف کنید، چه می‌گویید؟

دوست دارم تجربه‌هایی را که در سال‌های گذشته در زمینه ترجمه، نویسندگی و تولید تصویر به دست آورده‌ام، در قالب‌های تازه‌تری ادامه بدهم. برای من مهم است که میان ادبیات و رسانه ارتباط بیشتری ایجاد شود و آثار فرهنگی بتوانند با زبان و قالب‌های متنوع‌تری به مخاطب برسند. هنوز ایده‌های زیادی دارم؛ بعضی از آنها از سال‌ها قبل با من همراه بوده‌اند و بعضی در همین دوره شکل گرفته‌اند. امیدوارم بتوانم بخشی از آنها را به مرحله اجرا برسانم. 
 
** و در پایان، دوست دارید مخاطبان شما را با چه ویژگی بشناسند و به خاطر بسپارند؟

دوست دارم به‌عنوان کسی به یاد آورده شوم که به روایت کردن علاقه داشت؛ چه با کلمه، چه با تصویر. کسی که تلاش کرد میان فرهنگ‌ها ارتباط برقرار کند، از تجربه‌های تازه نترسد و خودش را به یک قالب یا عنوان محدود نکند. فکر می‌کنم ارزش کار فرهنگی فقط در تعداد کتاب‌ها یا آثاری که تولید می‌کنیم خلاصه نمی‌شود؛ گاهی در مسیری است که برای نزدیک‌تر کردن آدم‌ها به یکدیگر طی می‌کنیم. اگر بخشی از کارهای من توانسته باشد چنین ارتباطی ایجاد کند، برایم ارزشمند است. 

 

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار