علی بیگدلی، کارشناس ارشد مسائل آمریکا نوشت: در یک سال و نیم گذشته، ایران در موقعیتی قرار گرفته که در جنگ موفقیتهایی را کسب کرده، اما به نظر میرسد این احساس پیروزی موجب افزایش سطح انتظارات شده و برخی مقامات را به این جمعبندی رسانده است که میتوان با تکیه بر دستاوردهای نظامی، مواضع سختگیرانهتری در عرصه سیاسی اتخاذ کرد.
در چنین شرایطی باید به سمت مذاکره و در نهایت نوعی تفاهم حرکت کنیم. یکی از مشکلات عمده ما، دوقطبیبودن فضای تصمیمگیری است. نگاه به دیپلماسی و قدرت نظامی باید متوازن و مبتنی بر منافع ملی باشد. اگر دیدگاه نظامی نفوذ بیشتری در تصمیمگیریها داشته باشد، دیگر دیپلماسی از انعطاف و قدرت لازم برخوردار نخواهد بود.
از سوی دیگر، تحولات سیاسی آمریکا نیز اهمیت زیادی دارد. احتمال شکست جمهوریخواهان در انتخابات و از دست رفتن مجلس نمایندگان میتواند ترامپ را در موقعیتی دشوار قرار دهد و او را به اتخاذ سیاستی انتقامجویانه سوق دهد. همراهی احتمالی نتانیاهو با چنین رویکردی نیز میتواند شرایط را پیچیدهتر کند.
در مقابل، شکست سیاسی ترامپ برای اعتبار شخصی او و حزب جمهوریخواه هزینه سنگینی خواهد داشت و ممکن است واکنشهای سریع و شدیدی را در پی داشته باشد. این در حالی است که به نظر میرسد تفاهمنامه اسلامآباد عملاً به پایان رسیده و نباید تصور کنیم که امکان احیای آن به شکل سابق وجود دارد.
این امکان وجود داشت که موضوعات را مرحلهبندی میکردیم. مثلا در مرحله نخست درباره تنگه هرمز، عوارض مربوط به آن، رفع محاصره دریایی و آزادسازی پولهای بلوکهشده ایران مذاکره میکردیم و در مرحله دوم سراغ مسائل مربوط به هستهای میرفتیم. این تفکیک میتوانست مسیر مذاکرات را واقعبینانهتر کند، اما چنین اتفاقی نیفتاد.
در این میان نامه جی. دی ونس، معاون ترامپ نیز بهرغم اهمیت احتمالی آن، از نظر محتوا چندان روشن نیست و به نظر میآید آنطور که باید، مورد توجه ایران قرار نگرفته است. واقعیت این است که هیچ راهی جز مذاکره نمیتواند ما را به اهدافمان برساند. افزایش تنش ممکن است موجب لطمه به زیرساختهای منطقه شود و در این صورت در آستانه زمستان مشکلات را تشدید خواهد کرد.
چنین اقدامی نهتنها مسئلهای را حل نخواهد کرد، بلکه میتواند شرایط را بهمراتب دشوارتر سازد. اکنون چشمانداز روشنی برای دستیابی به توافق در فرصت باقیمانده تا انتخابات آمریکا دیده نمیشود. ترامپ حتی در پرونده اوکراین نیز نتوانست دستاوردی به دست آورد که بتواند آن را بهعنوان نقطه افتخار سیاسی خود معرفی کند.
برای بازگشت به مذاکرات، لازم است موضوعات با واقعبینی بیشتری بررسی شوند. نمیتوان اعلام کرد که درباره این یا آن موضوع مذاکره نمیکنیم و در عین حال انتظار داشت آمریکا تحریمها را بردارد و محاصره دریایی را لغو کند.
همانطور که ایران توافق یکسویه را نمیپذیرد، از نگاه واشنگتن هم نگاه یکطرفه مورد قبول نخواهد بود و طبیعتاً رئیسجمهور آمریکا نیز حاضر نیست اعتبار سیاسی خود را با پذیرش چنین توافقی به خطر بیندازد. در حال حاضر، گروهی در آمریکا علاقهمندند که مذاکرات به نتیجه برسد.
در سوی دیگر هم از سوی برخی فعالان و تصمیمگیران به نتیجه رسیدن مذاکرات مهم دانسته میشود، اما دو طرف خواستههایی دارند که عملیاتی شدن آن یا میسر نیست یا اینکه با یکدیگر در تضاد هستند.
با تمام این تفاسیر باید متوجه بود که کشور به دیپلماسی منعطف، واقعبینانه و متناسب با شرایط داخلی و بینالمللی احتیاج دارد؛ هرچند با توجه به محدودیتهای موجود در ساختار تصمیمگیری، تحقق چنین رویکردی چندان آسان به نظر نمیرسد.