آرمان میرزانژاد، شاعر و پژوهشگر نوشت: در دوره کنونی که شائبه استفاده دیگری از تکنولوژی هوش مصنوعی خاطر منتقدان تیزبین و فعال را مشوش میکند، آیا مسأله اصلی این است که چه کسی متن را نوشته؟ یا اینکه این متن چه میزان اصالت فکری، تجربه زیسته و صدای منحصربهفرد مولف را دارد؟ آنچه متن نقد یا پژوهشی را از حالت روتوش شده، منسجم و بیخطا درمیآورد و شائبه ماشینی بودن آن را کمرنگ میکند چیست؟
به نظر من دخیل کردن حواس چندگانه انسان، غلط املایی/نگارشی (ناخواسته)، اتکا به جزئیاتِ تجربه فردی، خطای محاسبهگری، لحن و لهجه محلی، موقعیت اکنونی مفاهیمی که به شکل زنده در شهر، خیابان و روابط انسانی میبینیم و تا اینجا شما میگویید که همه این موارد هم قابلیت یادگیری و کپی شدن دارند و هوش مصنوعی این موارد را هم میتواند به مثابه الگوی زبانی مشخصی بازتولید و تقلید کند؟
هوش مصنوعی از ایدهها و مفاهیم پیش موجود را میگیرد و تحلیل میکند و نقد را میسازد نسخهای که غلط املائی ندارد، گزارهها بدون دخالت حالت روانی و عاطفی فرد بیان میشوند، حالات حسی در فرم مقاله نویسی آن ریتم قابل توجهی دارد و با منطقی انتزاعی پیش میرود، علائم نگارشی را رعایت میکند و...، اما نوشته انسانی غالبا در برهم کنش مجموعهای از چیزها به وجود میآید که آن چیزها لزوما یکسان نیستند.
جایی که بتواند زبان از حالت اتوماتیک در توزیع گزارههای منطقی و انتقال اطلاعات در بیاید و ارتباط نزدیکی با زندگی روزمره و تجربه زیسته هر فرد پیدا بکند و از موقعیت تنانه، کلمات خاص هر زبان، آسیبها و مسائلی که در زیر پوست جامعه، فرهنگ و سیاست است، بگوید که انسان زنده امروز هر یک به نوعی چه تجربه یا زاویه دیدی از این موارد دارد و چه اموری را آسیب زا میبیند یا چه زیباییهایی را حس میکند این متن از دام افتادن یا اتهامبه ماشینی بودن در میآید و حتی متن به شعریت زبان هم نزدیک میشود.
نقد ما هم نیازمند چنین خودآگاهی زبانی است جایی که مفاهیم گذشته بیانگر موقعیت کنونی نیستند و در این میان زبان سعی میکند با موقعیت بدن، تجربههای نو، حواس و اثر تکنولوژیها، مفاهیمی تابع موقعیت خود و دیگران خلق کند. وگرنه این خط و خطوط انسانی، این ردپای تجربه منحصربهفرد، بدگمانیها و قضاوتها اگر در متنی حاضر نباشد کمو بیش با زبانی ماشینی روبه روییم نه زبانی حامل رخداد یا اثر انسانی.
امری که این روزها به شدت شایع شده همین است به نام خود زدن زبان ماشینی تا حدی است که شاعر و نویسنده نام آشنای ما فکر نمیکند، فرم زبانی متن هاش از پیش چه خصوصیتی داشته، و با فرم کنونی زبانش (زبان ماشینی شده) چه فاصله محسوسی دارد!
و عموما این شیفتگی مسحورکننده دزدآفرین به زبان ماشینی، باعث شده زندگی فردی، طعم چیزها، لحنهای مختلف، تفاوتهای حسی، فکری، روانی و تجربی خود را با اشیا و دیگری نادیده بگیریم و در برابر پاسخهای هوش مصنوعی ذوب شویم، و با خوارداشت دیگری (مخاطب آشنا به کارکرد زبان ماشینی و انسانی)، دیگری را سوژهای کمهوشتر از خود تصور کنیم، در صورتی که نه دیگری الزاما کمهوش است و نه ما چندان هوشمند! آنک! بدبختی جدید زمان ما این است: کپی کاری از زبان ماشینی بیهیچ دلهرهای!
تیر ۱۴۰۵