در این فشردگی فرصت و محدودیت زمان دوست دارم به یکی دیگر از برجستگی و ویژگیهای شادروان استاد طبایی یعنی در عرصه ترانهسرایی، به سهم خود کلامی بگویم و آنچنانکه در شأنیت و منزلت استاد بوده و در توان من، به بیان مطالبی بپردازم. محور کلامم در این محدوده، آن نیست که بگویم استاد چه ترانههایی و برای چه خوانندگانی سرودهاند؛ بلکه مقصد و مقصودم در مقاله آن است تا به نوآوریهای ایشان در آن سرودهها اشاره کنم.
اینکه اعتبار نوآوری در ترانهسرایی به چند بزرگِ ادیب همچون استادان ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز و چندتن دیگر (که بسیار نوآور و کمنظیرند) محدود شود، از حقیقت و انصاف به دور است و باید داوری در این عرصه با دقت و فراست بیشتر انجام شود. از جمله نوآورترین ترانهسرایان معاصر، استاد نوذر پرنگ است که شاید بیشترین ترانههای شادروان ویگن را سروده باشد و جسارتهای تحسینبرانگیزی در سرودن این ترانهها نشان داده است همچون ترانه معروف «اسب ابلق سم طلا» و یا ترانه «کدخدا دختری داره» و غیره. اما بیتردید، استاد علیرضا طبایی هم یکی از بهترین و نوآورترین ترانهسرایان ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ بودهاند و نقش بیبدیلی در پایهگذاری ترانه مدرن داشتهاند.
ترانه زیبای «مرد سرگردان» که شادروان طبایی سروده است، در آن روزگار از نوآوریهای زیادی برخوردار بوده است. استاد طبایی در این ترانه که با آهنگسازی جناب پرویز مقصدی و صدای جناب ویگن اجرا شده است، از دو مرغ نغمهخوان صحبت میکند. «دوتایی»هایی که بعدها به فراوانی بدان روی آورده میشود: دو ماهی، دو کبوتر، دو پنجره و خیلی «دوتایی»های دیگر... در کنار آن، صحبت از مردِ سرگردانی است که دنبال همدم گمگشتهاش میگردد: «مردِ سرگردان این شهرم/ همدمی گمگشته را جویم/ قصهها دارد دلِ تنگم/ بشنو امشب قصه میگویم و ترانه در بند بعدی، با لحنی روایی ادامه مییابد: یک شب از شبهای تابستان/ ناشناسی از سفر آمد/ با نگاه پرغرور خود/ شعلهها بر دشتِ جانم زد» و در امتداد روایت عاشقانهاش به تشبیه دو مرغ نغمهخوان میرسد: «دور از این دنیای تاریکی/ ما دو مرغ نغمهخوان بودیم/ غافل از اندیشه فردا/ روز و شب با هم روان بودیم».
ترانه «شهر فرنگه چشمات» از دیگر ترانههای موفق استاد طبایی است که با صدای شادروان عارف اجرا شده و جذبه صدای این خواننده خوشصدا هم در ماندگاری این ترانه اثرگذار بوده است. «چشمای تو چه رنگه» پرسشی است که در ذهن عاشق، بعد از هر بار دور ماندن از محبوبش میگذرد. طباییِ شاعر این خاطرنوازی را چنین زیبا روایت میکند: «یادم نیست چشمون تو چه رنگه» و ذهنش در لحظهلحظه دیدارها سیر میکند؛ در خلوت و در جلوت، در سایهسار درختی در جنگل، یا دیداری در ساحل دریا، یا خلوت و جلوتهای دیگر: «گاهی به رنگ دریا/ گاهی به رنگ آسمونه/ گاهی به رنگ جنگل/ جنگل سبز بیخزونه». اما یک ترانه زمانی جامعیت دارد و مخاطبپسند میشود که جوانب چندی گشوده باشد. جناب طبایی برای گسترانگی سرودهاش، شکوفایی بهارانه را زیبنده محبوب آن عاشق میبیند، تا رنگارنگی چشمان محبوبش را به مشابهتی نظیره بیابد: «بهار با لپهای گلی، با پیرهن مخملی/ دامنشو پر از جوونه کرده/ تو باغ چشمون تو خونه کرده». میبینیم که چمنزار پرگل را مخملینی رنگ رنگ تصویر میکند، تا روح ترانهاش شادابی مخاطبپسندتر یابد.
ترانه «کوچه میعاد» هم از جمله نخستین ترانههایی است که گوگوش با سرودهای از استاد طبایی و به آهنگسازی استاد پرویز مقصدی خوانده است. در این سروده استاد دقیقاً آن حس زنانه یا درستتر گفته باشم دخترانه را رعایت میکند. همین طبیعت دخترانه را در ترانه «در پناه شب» هم رعایت کرده و به اتفاق آهنگی از مارسل استپانیان، در اختیار شادروان بانو گیتی پاشایی قرار میدهد. ترانهای که حس دخترانه در آن به قوت رعایت میشود. حتی تشبیهات این سروده به رنگ و بوی زنانه و دخترانه مزین است: «نمنم باران میچکید آن شب، از گیسوانم/ باد پاییزی بوسه میزد بر روی لبانت/ در سکوت شب، روی شانهام سر مینهادی/ همچو من گویی سوی آسمان پر میگشادی». در این سروده متاسفانه خواننده، خود یا به خواست آهنگساز ترجیح میدهد فعل «میگشادی» را «میگشودی» بخواند. بیآنکه بداند با این تغییر در بافت فعل، به حریم قافیه دست برده و بدین طریق لطمه بزرگی به ارجمندی این اثر زیبا وارد کرده است.
از ویژگیهای برجسته در ترانههای استاد طبایی حضور نزدیک به نزدیک آکسانهای درون عبارات است که مطلوب هر آهنگسازی است تا بتواند ریتم آهنگ و مضمون ترانه را به ملودی شایستهتری نزدیک کند. در ترانه «تنها با گلها» که دوست هنرمندش استاد حسن لشکری ملودیاش را به نظمی زیبا و پراوج کار کرده و با صدای آسمانی بانو هایده اجرا گردیده، آکسانهایی نزدیک به نزدیک به کار گرفته شده تا تصویری که مطلوب شاعر است با همان لطف و حال و با همان قدرت تأثیر به مخاطب منتقل گردد. برای نمایاندن تفوق و برجستگی نقش آکسانها، خط فاصله بین عبارات را به همان نزدیکی نشان دادهام: «تنها با گلها گویم غمها را/ چه کسی داند؟ ز غم هستی چه به دل دارم/ به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم». در این ترانه شاعر تلاش کرده تا با استفاده از عبارات همپایه، طنین ملودی و آواز را در جان مخاطب بسیارش بنشاند و به همراهیاش وادارد: «نه کسی آید نه کسی خواند ز نگاهم هرگز راز من/ بِشِنو امشب غم پنهانم که سخنها گوید ساز من/ تو ندانی تنها همه شب با گلها سخن دل را میگویم من/ چو نسیمی آرام که وزد بر بُستان همه گلها را میبویم من». ترانه «بار دیگر بر نمیگردم» نیز که با آهنگسازی استاد عطاءا... خرّم و نوای مخملین عارف اجرا شده است از دیگر ترانههای استاد طبایی است که به این لطافت سروده شده است: «رفتم... آخر از دیار تو، چون پرستویی سفر کردم/ دیگرم هرگز نمیبینی بار دیگر بر نمیگردم/ بعد ِ من در کوچهها هر شب جای پایم را تو میجویی/ روز و شب با هرکه میآید از غم دل قصه میگویی/ دیگرم هرگز نمیبینی بار دیگر بر نمیگردم». «گل زرد»، ترانهای تست که نمایشگاه پر تنوعی از این آکسانهای نزدیک است که جناب زاون اوهانیان آهنگسازیاش را به عهده گرفته و با صدای متفاوت آرتوش اجرا شده است: «در شبِ آخرین در سکوتی سنگین/ او به من هدیه کرد شاخهای گل زرد»
استاد طبایی در این اثر عزم میکند تا از باورهای رایج مردم به مضمون ترانه بیفزاید، پس رنگ زرد بر چهره گل را دستمایه سرودن ترانه قرار میدهد: «رفت و من گشتهام همدم غم و درد گل زرد، گل زرد، گل زرد» شاید استاد، خود و یا جناب زاون اوهانیان در این اثر، آکسانها را باز هم هرچه نزدیکتر میکند: «غنچهام غنچهای افسرده/ غنچهای نشکفته پژمرده/، چون تو من همرنگ ِ غمهایم گل زرد/ تو بگو از چه رو گل زرد/ گشتهای مظهر ِ غم و درد/ تصویر پاییزی از غمها لبریزی». بنا به همان روایت ِ بهره گرفته از فرهنگ عامیانه، دادن گل زرد را سرآغاز جدایی میانگارد. با توقفهای نزدیک به هم، آنگونه که مخاطب تصور میکند که انگار نفس مرد عاشق گرفته و... مطلبش آهسته آهسته و به لکنت بیان میشود: «پرپرت نکنم گل زرد/ یادگارِ عشقی پر درد/ آخرین... هدیهی... عشق من گل زرد» و درپایان از گل زرد تمنا میکند برای خاطرنوازی محبوبش، جاویدان بماند: «بعد از این، چون ابری سرگردان/ میبارم اشک غم از چشمان/ گل زرد، پس از او تو بمان جاویدان» به احترام روحِ بلندقامت و سخت مهربانِ استاد طبایی، پایانبند مقالهام را به زیباترین ترانه استاد (که مطلوب شادروان عارف و بسیاری از دوستداران موسیقی ایرانی است) زینت میدهم و این ترانه را رهتوشه بلندنظر مخاطبان میکنم. باشد که هماره و همچنان مطلوب افتد. «عشق تو نمیمیرد/ ترانه سرا: علیرضا طبایی (شهرام)» خواننده: عارف/ آهنگساز: جمشید زندی/ تنظیم کننده: واروژان/ سال اجرا: ۱۳۵۰.
«بگذر ز منای آشنا/، چون از تو من دیگر گذشتم/ دیگر تو هم بیگانه شو/، چون دیگران با سرگذشتم/ میخواهم عشقت در دل بمیرد/ میخواهم تا دیگر، در سر/ یادت پایان گیرد/ بگذر ز منای آشنا/، چون از تو من دیگر گذشتم/ دیگر تو هم بیگانه شو/، چون دیگران با سرگذشتم/ کوته کنم این قصه بیهوده را/ کی عشق تو سازد رها جان مرا/ هر عشقی میمیرد/ خاموشی میگیرد/ عشق تو نمیمیرد/ باور کن بعد از تو/ دیگری در قلبم/ جایت را نمیگیرد». با ارادت به روح بلند استاد طبایی بسیار بسیار ارجمند.