بستن
کد خبر: ۱۵۱۴۹۰۴
به بهانه زادروز مارسل پروست

در تکاپوی انسان شدن

در تکاپوی انسان شدن
آرمان ملی- محمد صابری: مارسل پروست (1871-1992) با وجود آنکه خود از طبقه‌‌ اشراف‌زادگان و به اصطلاح از خانواده‌ بورژواهاست، اما با یقینی ژرف و ایمانی متعالی بر آنان می‌تازد و مشتی بی‌سواد واقعی می‌‌نامندشان.

 این گفته‌‌ او برای آن دسته از منتقدان که او را اسنوب بی‌درد می‌دانند که برای خود نشان دادن قلم به دست گرفته نشان محکمی ست تا دریابند که ادبیات جای حکومت کردن نیست، ادبیات جان پناه دردمندان و آرزومندانی ست که برای نجات بشر با هزار ویک درد جنگیده‌اند و قلم را بر زمین نگذاشته‌اند. 

 دهم ژوئن 1871 و درست چهل روز پس از پایان خونین حکومت شورشی کمون، پاریس شاهد تولد کودکی بیمار به نام مارسل پروست بود. آسم از همان ابتدا با روح نا آرام کودک پنجه در پنجه انداخت و تا پایان عمر کوتاهش دست ازین جدال نابرابر برنداشت، سال 1899 آغازی بود برای فعالیت‌های ادبی پروست، در سال 1912 بخش‌هایی از بزرگترین رمان تاریخ دنیا یعنی در جست‌وجوی زمان از دست رفته در روزنامه‌‌ فیگارو به چاپ رسید، اما توجه خاصی را برنینگیخت، سرانجام و پس از رد شدن اثرش از سوی ناشران فرانسوی انتشارات برنار گراسه با خرج نویسنده قبول زحمت چاپ اولین مجلد از آن را –طرف خانه سوان-به عهده گرفت، دو سال بعد یعنی 1914 و همزمان با آغاز جنگ جهانی اول انتشارات بزرگ NRF به رهبری ژید وژاک ریویر که قبلن اثر سترگ پروست را رد کرده بودند برای چاپ مجلدهای بعدی او اعلام آمادگی کردند و در سال 1916 مجلد دوم -در سایه دوشیزگان شکوفا -برای پروست جایزه‌‌ی گنکور را به همراه داشت، شش سال بعد یعنی 1920 طرف گرمانت به بازار نشر آمد، 1921 طرف گرمانت 2 و بخش اول سدوم وعموره و در سال بعد بخش دوم سدوم وعموره در سه جلد چاپ شد. در سال 1922 مرگ زودهنگام پروست اتفاق افتاد و یک سال پس ازین اتفاق نابهنگام اسیر چاپ شد و در نهایت و در سال 1927 زمان بازیافته پایان یک عمر قلم زدن نویسنده‌‌ی بیماری شد که تا آخرین لحظه از زندگی پر برکتش از علم پزشکی شفا نخواست، بیماری را زیست وبا اراده و سماجتی خستگی ناپذیر با بیماری جنگید و دنیا را در حیرت وحسرت یک آه باقی گذاشت. 
راوی دلخوش به بوسه‌‌ نابی از مادر دیر زمانی زود به بستر می‌رود، گاه مهمان سر زده‌ای این بوسه را به تاخیر می‌اندزاد، مزه‌‌ کلوچه‌‌ مادلن خیسانده در چای سال‌های زیادی در پس زمینه‌‌ ذهن راوی باقی ست، زندگی در کومبره و نگاه عمیق راوی به کلیسا، نام مکان‌ها، شیفتگی راوی به گل‌های کویچ، گردش‌های او در طرف گرمانت، دل بستن به مادام دوگرمانت، راهیابی به محافل اشرافی، عشق سوان به مادام دو کره سی از جمله شیفتگی‌های راوی در بازتعریف شان است، در ادامه توصیف چگونگی کارکرد حسادت و شیمی پریشانی، بی‌خوابی‌ها در بلبک، آشنایی با ژیلبرت، ازدواج سوان با اودت دوکره سی ذهن راوی را به خود مشعوف می‌سازد، کمی بعدتر الستیر نقاش نماد توصیف نقاشی می‌شود و از این توصیف‌ها به تداعی واقعیت منجر می‌شود، عشق به آلبرتین آغاز یک جدال نفس گیر بین عشق وحسادت است، دل بستگی هم زمان به دوشس دو گرمانت، تامل در خواب‌ها، ماجرای دریفوس، مرگ مادر بزرگ، خیال پردازی‌های بی‌حد وحصر درباره‌‌ زنان و بررسی نقش آنان در این وهم پنداری‌ها، بحث‌های اشرافی در خصوص ادبیات، جنگ و موسیقی، زیبایی شناسی‌های منحصر به فرد در باب گل‌ها، سبک‌های معماری، نسب‌ها و پیوندهای اشرافی وشجره نامه‌ها راوی را به مجلد سدوم و عموره می‌رساند. تامل در باره‌‌ ساکنان سدوم وعموره وگرایش‌های جنسی شان و تشبیه این گرایش‌ها به ویژگی‌های برخی گیاهان، داستان هزار و یک شب و تاملات دامنه‌دار راوی در خواب، بیداری و رویاها و نقش حافظه صفحات زرین دیگری هستند که با ذهن پر تکاپوی راوی سایه‌های سنگین شان را بر سنگ فرش خیابان‌های تاریخ می‌پراکنند. اسارت آلبرتین در ذهن آشفته‌‌ راوی، حکایت جذاب عشق‌ها و دروغ‌ها، بحث در باره‌‌ داستایوفسکی و تولستوی، گریختن آلبرتین و مرگ او، مرثیه‌های غم‌انگیز راوی در فقدان او، تامل در باب عشق و اضطراب، من‌های بی‌شمار شکل گرفته در شخصیت راوی، افول و فساد محافل اشرافی پایان کتاب هفتم را رقم می‌زنند. زمان بازیافته آخرین مجلد این شاهکار ادبی ست که به تاملات عمیق راوی از ادبیات می‌پردازد و هم زمان پیر شدن بازیگران صحنه را به نمایش می‌گذارد، عزلت وگوشه نشینی راوی و دست بر قلم بردن اش با تاملات او درباره‌‌ مرگ عجین می‌شوند و در پایان گستره‌‌ انسان در بی‌کرانگی زمان به شکل شگفت‌آوری نمایش در می‌آید. 
اینها روایتی تیتروار از یک میلیون و دویست هزار واژه در قالب هشت جلد کتابی ست به نام در جستجوی زمان از دست رفته‌‌ که مارسل پروست را به نام بزرگ‌ترین نویسنده‌‌ همه‌‌ ادوار تاریخ با داشتن بلندترین رمان دنیا در حافظه‌‌ ادبیات ثبت و ضبط می‌سازد. 
واژه‌هایی که در سه تعریف خلاصه می‌شوند: توصیف‌ها، تاملات و تتبعات و کشف و شهودها. 
 در جست‌وجو دایره المعارف درس گفتارهاست، درس گفتارهایی که گاه هر یک خود فلسفه ایست نوپا، گاه یک تراپی کاملن نوی علم روانشناسی را به همراه دارد، گاه به انسان‌شناسی از منظر جامعه شناسی نقبی می‌زند و گاه به زیبایی شناسی روح می‌پردازد، کند و کاو هنر بی‌بدیل نقاشی، موزه شناسی، دین شناسی در عهد عتیق وجدید، اسطوره شناسی بر گرفته از قصه‌های هزار ویک شب، زن شناسی از منظر فیزیولوژی، لایه‌های پنهان غریزه شناختی در تمایلات به هم جنس، نقبی بر تاریخ فرانسه‌‌ زخمی از جنگ، معمای یهودی ستیزی قاره‌‌ سبز در قالب روایتی تاریخی، شعر و شاعری و تاثیرات آن بر روان آدمی و هزار و یک نکته‌‌ باریک‌تر از مویی دیگر در این قلم سحرآمیز نهفته است که تیتروار به برخی از آنها که با روح مجموعه‌‌ در پیش رو هم خوانی بیشتری دارد، می‌پردازم. 
 اینجا تنها و تنها از این موزه‌‌ باستان‌شناسی تاریخی بازدید شاید کمتر از یک ساعته‌ای داریم و تنها به اشکال و مجسمه‌ها و زیبایی‌های اسطوره‌ای ذهن پروست نگاهی گذار خواهیم داشت. پروست نیز به سبک و سیاق همه‌‌ی اندیشمندان درجای جای این رویداد فوق بشری پرسش‌های بی‌پاسخی را طرح می‌کند که به خوبی می‌داند تاریخ بستر مناسبی برای این همه پرسش و پاسخ‌ها نیست، چراکه به زعم او اگر تنها یکی از بی‌شمار پرسش‌های انسانی، پاسخ در خوری می‌یافتند شاید شکل دنیا عوض می‌شد و آنگاه تنفس فرادستان دچار مخاطره نمی‌شد و پس آن گاه فرودستان سهم بیشتری از آنچه را که قوانین بشری برای شان در نظر گرفته‌اند، نمی‌خواستند. 
 «در جست‌وجوی زمان از دسته رفته» در دل یک روایت عاشقانه‌‌ اتوبیوگرافی گونه‌‌ از منظر اول شخص نگاشته شده گاه اندرزگویانه و مشفقانه و صمیمانه نقدی می‌کند و گاه خود از آن پند می‌گیرد، دل می‌شکند و دل شکسته به کنج اتاقش می‌خزد تا دردهایش را در تنهایی التیام بخشد، آدم‌ها را ورای آنچه را که به زبان می‌آورند می‌بیند و دوربین حقیقت محورش را بر روی همه، یکسان می‌تاباند، خیلی برایش فرقی نمی‌کند که در این سوی دوربین چه کسانی او را قضاوت می‌کنند، باورش تن دادن به آن حقیقت مسلم و غیرقابل انکاری ست که دیر یا زود انسان در پیشگاه ابدیت با آن رو در رو می‌شود. در جستارها و خطابه‌هایش چنان کشف و شهود‌هایی را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد که آدمی از ین همه نکته‌سنجی در شگفت می‌ماند که به‌راستی چگونه می‌توان این همه را در کوتاه زمانی بدست آورد. در دایره‌المعارف پروست معنای جدیدی از واژه‌ها را در‌می‌یابیم که تا قبل از آن جایی ندیده و نشنیده بودیم. 
 پروست با وجود آن که خود از طبقه‌‌ اشراف زادگان و به اصطلاح فرانسه‌‌ آن از خانواده‌‌ بورژواهاست، اما با یقینی ژرف و ایمانی متعالی بر آنان می‌تازد و مشتی بی‌سواد واقعی می‌نامندشان. این گفته‌‌ او برای آن دسته از منتقدان که او را اسنوب بی‌درد می‌دانند که برای خود نشان دادن قلم به دست گرفته نشان محکمی ست تا دریابند که ادبیات جای حکومت کردن نیست، ادبیات جان پناه دردمندان و آرزومندانی ست که برای نجات بشر با هزار و یک درد جنگیده‌اند و قلم را بر زمین نگذاشته‌اند. 
در میان انبوهی از مفاهیم برجسته ومتعالی زندگی آن چیز که بیشتر در قلم پروست نشان دارست و باب میل، عشق است، رمز و رازی خداگونه که قرن‌های بی‌شماری ست آدم‌ها را به تکاپوی آن واداشته، پیر وجوان، زن ومرد، اهل دل و سیاست و همه و همه در زندگی‌شان زخمی کوچک و بزرگ از آن بر دل دارند. زخمی شیرین ودل فریب  و دل پسند و دل نشین. 
در روانکاوی روح نا آرام آدمی کشف‌های بسیاری کرده، یکی از آنها واکاوی چند و چون خودخواهی ست که کم و بیش همه‌‌ آدم‌ها را از بالا دست و فرودست، بینوا و اشرافی به خود مبتلا کرده و مصداق عینی‌اش ابراز علاقه‌های آن چنانی و دوست داشتن‌های بی‌حد و مرزی ست که کمتر کسی را در این کره‌‌ خاکی می‌توان یافت که بتواند در انکار آن نشانه‌‌ روشنی ارائه کند. او می‌گوید هرگز جز برای خود و برای آنانی که دوست داریم نمی‌لرزیم و هنگامی که خوش بختی‌مان دیگر به دست آنان نیست در برابرشان چه آرام گستاخ می‌شویم. 
در پایان به قلم و اندیشه که می‌رسد، با بغضی به بلندای فریادهایی خفه‌وار، زنگار از روی زمان از دست رفته بر می‌گیرد و صلیب بر دوش می‌نویسد: 
«وقتی می‌نویسیم که صدایی باقی نمانده است.»
 

 

 

انتشار :
پربازدیدترین اخبار