فشارهای داخلی و جهانی علیه ترامپ به دلیل جنگ و افزایش قیمتهای انرژی و از طرف دیگر در اختیار داشتن وزنه «تنگه هرمز» در رژیم حقوقی جدید پساجنگ و در عین حال مشکلات اقتصادی و... ناشی از تحریمهای طولانی علیه ایران، شرایطی را ایجاد کرده است که پیشرفت مذاکرات را به خصوص با وجود عدم اجماع داخلی در این خصوص کُند کرده است. در این باره با محمود جامساز تحلیلگر اقتصادی گفتوگو کردهایم.
ارزیابی شما از تفاهمنامه فی مابین ایران و آمریکا و احتمال اجرایی شدن آن چیست؟
پس از فراز و نشیب فراوان و پرتکرار، سرانجام پیشنویس تفاهمنامهای بین ایران و آمریکا شکل گرفت که البته هنوز مفاد آن کاملا مشهود نیست، اما طبق خبرهای منتشره، احتمال تمدید آتشبس ۶۰ روزه وجود دارد تا طی آن موارد اختلاف بنیادین طرفین حل و فصل شود، اما با توجه به مطالبات دو طرف، تردیدهایی درباره امضای نهایی تفاهمنامه وجود دارد. هرچند بنا بر گزارشهای رسانههای بینالمللی، تفاهمنامه ظاهرا مورد تایید طرفین مذاکره کننده قرار گرفته اما تردید ترامپ در امضای آن، احتمالا ناشی از گنجانده شدن نکاتی است که چندان از رضایت وی برخوردار نیست. از طرف دیگر، درخواست ایران که اکنون مسلط بر تنگه هرمز است و به سبب وضعیت طبیعی و مزیت جغرافیایی، آن را یک ابزار پرقدرت برای نظام تعریف کرده و از آن به عنوان کارت بازی برنده در مقابل با خواستهای حداکثری آمریکا استفاده میکند، افزایش یافته است. موضوعاتی چون؛ شکستن محاصره دریایی آمریکا، پرداخت غرامت جنگ، به رسمیت شناختن حاکمیت جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز و پذیرش رژیم حقوقی جدیدی که مجلس شورای اسلامی آن را مصوب میکند، در کنار خروج نیروهای آمریکا از منطقه و توقف جنگ در لبنان و رفع تحریمها و آزادسازی ذخایر مسدود شده ایران و تضمین در مورد عدم حمله آمریکا و متحدانش به جمهوری اسلامی، لیست بلندبالایی است که در مقابل بازگشایی تنگه هرمز در یک بازه زمانی مورد توافق، حدود ۳۰ یا ۶۰ روز، ارائه شده است. از سوی دیگر، همزمان مذاکره در مورد مساله هستهای و اورانیوم غنی شده مد نظر است، در حالی که موضوعات دیگر مطرح نشده است. البته معلوم نیست به چند مورد از موارد فوقالذکر در پیشنویس تفاهمنامه اشاره شده، قابل اجرا هستند ولی بسیاری از این نکات، چالشبرانگیز بوده است.
اینگونه که از شواهد امر برمیآید، مسائل اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، از جمله محورهای اصلی این مذاکرات است؟
بله، در حال حاضر بیشترین اولویت ترامپ، آزادسازی تنگه هرمز است که قبل از آغاز دو جنگ موضوعیت نداشت و اکنون به گره کوری اضافه بر سه خواست آمریکاییها تبدیل شده که کل اقتصاد جهان را متاثر ساخته و مسئولیت بازگشایی آن را از دیدگاه بینالمللی بر دوش ترامپ نهاده است. گزارشها حاکی از زیان بیش از ۲۵ میلیارد دلاری شرکتها و بنگاهها در سطح جهان به سبب انسداد تنگه هرمز است. افزایش بهای نفت و گاز، اقتصاد جهان را آشفته و ناآرام ساخته و ترامپ را تحت فشار جهانی و داخلی آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ قرار داده است. این در حالی است که ترامپ با حمله به ایران در معیت اسرائیل، با صرف بیش از ۴۰ میلیارد دلار و بزرگترین لشکرکشی دریایی و هوایی در تاریخ با بمباران اهدافی در ایران، نه تنها به اهداف خود دست نیافته بلکه سببساز خسارات مهیبی به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز و اختلال در جریان اقتصاد جهانی شده است. با این وصف عقبنشینی ترامپ از مواضع گفته شده را دشوار کرده و امتیاز دادن در مورد تنگه هرمز را سخت کرده است. او اوباما را که میلیاردها دلار ذخایر ایران را آزاد و به ایران فرستاد بارها مورد انتقاد و سرزنش شدید قرار داده و از این نظر آزادسازی داراییهای ایران برای وی قبل از امضای یک توافق جامع دشوار است. از نگاه او پرداخت نقد در برابر نسیه محسوب میشود. با این وصف یکی از احتمالات این است که چنانچه قرار باشد بخشی از ذخایر آزاد شود، با توجه به تجربه دوران اوباما، سعی میکند آن را مرحلهای و تحت شرایطی انجام گیرد.
آیا در نهایت زمانی که تفاهمنامه عملیاتی شود، به منزله پایان جنگ و اختلافنظرهاست؟
روشن است که دستیابی به تفاهمنامه به منزله توافق جامع نیست بلکه ضمن الزاماتی که برای طرفین قائل است، چارچوبی برای مذاکرات نهایی در یک بازه زمانی معین فراهم میکند تا با بهرهگیری از عقلانیت دیپلماتیک توافقی جامع حاصل شود و یا در صورت انعطاف ناپذیری، سرنوشت در میدان کارزار تعیین شود که بنا بر منطق فایده-هزینه، زیان آن به مراتب بیش از سود آن است، اما از سوی دیگر صدای واحدی از داخل ایران به گوش نمیرسد. بین بالاترین ردههای اصولگرایان اعم از سیاسی و نظامی، هنوز اتفاق آرائی در مورد توافق شکل نگرفته و برخی با نگاهی سخت به مسائل فعلی تصور میکنند که از دست دادن تسلط ایران بر تنگه هرمز گامی به عقب خواهد بود و اگر این افراد نسبت به ماجرا دید روشنی نداشته باشند احتمالا پس از امضای تفاهمنامه در مسیر اجرا مشکل ایجاد خواهند کرد. لذا توافق بین دو طیف اصولگرایان حاکم بر سر مفاد مذاکره و یا اساسا عدم مذاکره، سختتر از تفاهم با آمریکا در یک چارچوب مقدماتی خواهد بود. با این وصف، تلاش برای استمرار آتشبس، مذاکره را به ابزار خرید زمان تبدیل کرده، با این تصور که با توجه به تشدید فشارهای بینالمللی و داخلی بر ترامپ، مخصوصا مخالفت شدید دموکراتها با ادامه جنگ، عقربه زمان به نفع ایران به چرخش خواهد آمد. این در حالی است که این احتمال وجود دارد که عواقب انسداد تنگه هرمز که اقتصاد جهان را آشفته ساخته، به شکلگیری یک ائتلاف گسترده بر علیه کشور منجر شده، بیش از هر رویدادی به کشور و ملت ایران صدمه بزند.
چالشهای پیش روی کشور در عرصه اقتصادی به خصوص در حال حاضر چیست؟
ناترازیها در همه عرصههای اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی رو سختی گذاشته و با وجود هزینه سرسامآور جنگ از یکسو و کاهش درآمدهای ارزی از دیگر سوی، منابعی برای بازسازی و روزآمد کردن ساختارها و سرمایهگذاری و رشد اقتصادی در سطح کفایت باقی نمیماند. بودجه ۱۴۰۵ نیز با نیازهای رفاهی و معیشتی مردم همسو نیست، تورم سهرقمی سبد معیشتی، مردم را از حداقلهای زندگی محروم ساخته است. تنها تورم اسفند ماه ۱۰ درصد بوده که رکورد تورم ماهانه را طی ۴۷ سال گذشته شکسته است. با این حال نرخ تورم رسمی بازتاب دهنده قدرت واقعی خرید جامعه نیست. آنچه توان واقعی خرید مردم را مشخص میسازد، نسبت بین میزان نرخ افزایش دستمزد و نرخ رشد تورم واقعی اقلام سبد معیشتی است که بسیار فراتر از نرخ تورم رسمی است. افزایش ۵۰۰ درصدی دارو، ۲۵۰ درصدی مرغ و ماهی، روغن و برنج و سایر اقلام نیازهای اولیه به ویژه افزایش شدید اجارهبهای مسکن، ۱۱ درصد مردم را به وضعیت فقر مطلق برده که فقط برای زنده ماندن تلاش میکنند؛ این در حالی است که طبقات متوسط نیز با سقوط مداوم قدرت خرید خود از سطح فقر نسبی به سمت خط فقر سقوط کرده و چهره جامعه را افسردهتر ساختهاند. این در حالی است که بستن تنگه هرمز تاکنون اثرات تخریبی خود را بر معیشت جامعه آشکار نساخته زیرا حداقل در شهرهای بزرگ بجز برخی اقلام خاص به ویژه دارویی که زمینههای سودجویی و احتکار آن توسط مافیای دارو از پیش فراهم بوده، هنوز کمیابی و کمبود جدی وجود ندارد. البته این بدان مفهوم نیست که آحاد جامعه قادر به تامین همه نیازهای معیشتی خود باشند، چراکه قدرت خرید آنان تنها بخش اندکی از اقلام سبد معیشتی را پوشش میدهد. این به مفهوم قحطی مدرن است؛ یعنی مواد غذایی هست اما قدرت خرید نیست. ۷۷ درصد جامعه نیازمند یارانه هستند و پرداخت ۱ میلیون تومان کالابرگ مدتی است بی اثر شده است. با این وصف در استمرار بستن تنگه هرمز و محاصره دریایی آمریکا، به تدریج قفسه فروشگاهها از کالاها تهی میشود و کمبود خود را آشکار میسازد و با سودجویی محتکران رانت خوار همیشه در صحنه، بازار سیاه حتی برای ضروریترین اقلام معیشتی شکل میگیرد. این در حالی است که هشدار مسئولین در مورد کمبود آب، برق، گاز و بنزین و برخی ضعفها در مدیریت بحران، شرایط زندگی را سخت کرده که میتواند موجب عمیقتر شدن شکاف بیاعتمادی بین مردم و مسئولین شود. در این صورت توان دولت در مدیریت بحران داخلی به شدت تحلیل خواهد رفت، به طوری که مواجهه با بحران درونی به مراتب سختتر از جنگ با آمریکا خواهد بود.