بستن
کد خبر: ۱۵۰۷۸۴۶

دوباره جنگ می شود؟

دوباره جنگ می شود؟
آنچه در پاکستان دنبال می‌شد، نوعی «بسته چندلایه» بود که بر اساس گزارش رسانه‌های بین الملل و منابع آگاه قرار بود در ازای پذیرش شروط آمریکا از سوی ایران، امتیازاتی در حوزه اقتصادی و دیپلماسی به تهران ارائه شود. اما مشکل از جایی آغاز شد که هر یک از این لایه‌ها، خود به یک میدان چانه‌زنی مستقل تبدیل شد. به‌عبارت دیگر، به‌جای آنکه بسته مذاکراتی به انسجام برسد، به اجزای پراکنده‌ای تبدیل شد که هرکدام نیازمند توافقی جداگانه بود.

در حالی که فضای رسانه‌ای منطقه طی هفته‌های اخیر مملو از سیگنال‌های متناقض درباره احیای مسیر دیپلماسی میان ایران و ایالات متحده بود، توقف ناگهانی گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم در پاکستان، بار دیگر این پرسش قدیمی را به مرکز توجه بازگرداند: آیا اساساً دو طرف هنوز به «توافق» به‌عنوان یک گزینه عملی باور دارند، یا صرفاً در حال مدیریت تنش هستند؟ آنچه از شواهد و قرائن برمی‌آید، نشان می‌دهد مذاکرات نه به دلیل یک اختلاف مقطعی، بلکه بر اثر انباشت چند گره راهبردی متوقف شده است؛ گره‌هایی که باز کردن آنها مستلزم تصمیم‌های پرهزینه سیاسی در هر دو سوی میز است. در این میان، تهدیدات تازه دونالد ترامپ درباره امکان کنترل یا محدودسازی تردد در تنگه هرمز به عنوان گلوگاه انتقال حدود یک‌پنجم نفت جهان، بار دیگر متغیر امنیتی را به متن معادله بازگردانده و وزن عوامل بازدارنده را در برابر گزینه دیپلماسی افزایش داده است.

 این مذاکرات که به‌صورت غیرعلنی و با واسطه‌گری طرف‌های ثالث در پاکستان دنبال می‌شد، در ظاهر ادامه همان مسیر فرسایشی پسابرجامی بود؛ مسیری که از خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ آغاز شد و پس از آن، در قالب تلاش‌هایی، چون گفت‌و‌گو‌های وین، دوحه و عمان پیگیری شد. اما تفاوت این دور از مذاکرات در آن بود که برخلاف گذشته، تمرکز از «احیای کامل برجام» به سمت یک «توافق حداقلی و موقت» تغییر یافته بود؛ توافقی که بتواند به‌صورت محدود، هم بخشی از تحریم‌ها را تعلیق کند و هم سطح تنش هسته‌ای را کنترل‌پذیر نگه دارد.

گره اصلی: شکاف در تعریف «توافق قابل قبول»
نخستین و مهم‌ترین گره مذاکرات دوران آتش بس را باید در تفاوت بنیادین دو طرف در تعریف «توافق قابل قبول» جست‌و‌جو کرد. برای ایران، هرگونه توافقی که فاقد تضمین‌های اجرایی برای رفع پایدار تحریم‌ها باشد، عملاً بی‌ارزش تلقی می‌شود؛ تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، به‌ویژه با بازگشت بیش از ۱۵۰۰ تحریم در حوزه‌های بانکی، انرژی و حمل‌ونقل، این نگاه را به یک اصل ثابت در سیاست خارجی تهران تبدیل کرده است. در مقابل، دولت آمریکا، با توجه به محدودیت‌های داخلی، از جمله مخالفت کنگره و فشار جریان‌های تندرو و لابی اسرائیلی، عملاً توان ارائه چنین تضمین‌هایی را ندارد.

این شکاف زمانی عمیق‌تر می‌شود که به مسئله «زمان‌بندی تعهدات» می‌رسیم. ایران خواهان رفع ملموس و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌ها پیش از بازگشت کامل به تعهدات هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز است، در حالی که واشنگتن بر رویکرد گام‌به‌گام و متقابل تأکید دارد. این اختلاف، اگرچه در ظاهر فنی به نظر می‌رسد، اما در واقع بازتابی از بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف است؛ این بی‌اعتمادی طی بیش از چهار دهه تقابل، به یک مانع ساختاری تبدیل شده است.

کانون مذاکرات: هسته‌ای و تنگه هرمز یا فراتر از آن؟
برخلاف تصور عمومی، کانون مذاکرات اسلام آباد، صرفاً به برنامه هسته‌ای و حتی تنگه هرمز محدود نبود. اگرچه سطح غنی‌سازی اورانیوم، که طبق گزارش‌های آژانس در برخی موارد به ۶۰ درصد رسیده و تنگه هرمز از محور‌های اصلی گفت‌و‌گو‌ها محسوب می‌شد، اما مسائل دیگری نیز به‌صورت موازی در دستور کار قرار داشت که شامل رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران (که برآورد‌ها رقم آن را بین ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار نشان می‌دهد) و همچنین مدیریت تنش‌های منطقه‌ای بود.در واقع، آنچه در پاکستان دنبال می‌شد، نوعی «بسته چندلایه» بود که بر اساس گزارش رسانه‌های بین الملل و منابع آگاه قرار بود در ازای پذیرش شروط آمریکا از سوی ایران، امتیازاتی در حوزه اقتصادی و دیپلماسی به تهران ارائه شود. اما مشکل از جایی آغاز شد که هر یک از این لایه‌ها، خود به یک میدان چانه‌زنی مستقل تبدیل شد. به‌عبارت دیگر، به‌جای آنکه بسته مذاکراتی به انسجام برسد، به اجزای پراکنده‌ای تبدیل شد که هرکدام نیازمند توافقی جداگانه بود. شاید اینجا همان بخشی است که به زعم برخی تحلیلگران و چهره‌های سیاسی، آمریکا از ایران تسلیم بی قید و شرط میخواست و این از دید مقامات مذاکره کننده غیرقابل پذیرش بود.

آیا بن‌بست در راه است؟
پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه به متن مذاکرات وابسته باشد، به اراده سیاسی دو طرف گره خورده است. تجربه مذاکرات هسته‌ای نشان می‌دهد که حتی در پیچیده‌ترین شرایط نیز، زمانی که اراده سیاسی برای توافق وجود داشته، راه‌حل‌های فنی پیدا شده است. با این حال، نشانه‌های فعلی حاکی از آن است که دو طرف در حال حاضر، بیش از آنکه به دنبال «توافق نهایی» باشند، در پی «مدیریت وضعیت موجود» هستند.

به‌عبارت دیگر، سناریوی محتمل در کوتاه‌مدت، نه فروپاشی کامل مذاکرات، بلکه تداوم وضعیت تعلیق و گفت‌و‌گو‌های پراکنده است؛ وضعیتی که در آن، نه تنش به سطح بحران می‌رسد و نه گشایشی اساسی رخ می‌دهد. با این حال، ورود مؤلفه‌هایی مانند تهدید به اختلال در تردد انرژی در تنگه هرمز، می‌تواند این تعادل شکننده را برهم زده و سطح ریسک را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد.

سناریو‌های پیش‌رو؛ از «فریز تنش» تا «لبه بحران»
اگر روند‌های فعلی را مبنا قرار دهیم، می‌توان دست‌کم چهار سناریوی اصلی برای آینده مذاکرات متصور شد؛ سناریو‌هایی که هر یک پیامد‌های متفاوتی برای ایران، آمریکا و حتی بازار جهانی انرژی خواهند داشت.

سناریوی نخست، «توافق حداقلی» یا همان مدل فریز در برابر فریز است؛ به این معنا که ایران بخشی از فعالیت‌های حساس خود، از جمله سطح غنی‌سازی یا ذخایر اورانیوم، را در سطحی مشخص متوقف یا محدود کند و در مقابل، آمریکا نیز بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده را آزاد کرده یا تخفیف‌هایی در اجرای تحریم‌ها ارائه دهد. این سناریو، اگرچه شکننده و موقت است، اما از حمایت نسبی بازیگران میانه‌رو در هر دو طرف برخوردار است و می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند. با این وجود خبر‌های واصله از مذاکره نخست نشان می‌دهد آمریکا در اسلام آباد بر لغو کامل فعالیت‌های هسته‌ای ایران اصرار کرده است.

سناریوی دوم، تداوم وضعیت «تعلیق مدیریت‌شده» است؛ وضعیتی که در آن، مذاکرات به‌صورت مقطعی و غیررسمی ادامه می‌یابد، اما به توافق مشخصی منجر نمی‌شود. در این حالت، ایران به پیشبرد تدریجی برنامه هسته‌ای ادامه می‌دهد و آمریکا نیز فشار تحریمی را در سطحی قابل کنترل حفظ می‌کند. این همان الگویی است که در سال‌های اخیر بار‌ها تجربه شده و نوعی تعادل ناپایدار ایجاد کرده است. اما درخصوص این سناریو نیز با توجه به اهمیت مسئله تنگه هرمز و تنش‌های پس از تلاش احتمالی آمریکا رد جهت بازگشایی آن، بی اعتبار می‌شود.

سناریوی سوم، بازگشت به مسیر «تشدید تنش» است؛ سناریویی که در آن، با تاکید ایران بر تداوم غنی‌سازی و تشدید اصرار بر بسته ماندن تنگه هرمز، فضا به سمت تقابل بیشتر حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگی تمام‌عیار رخ ندهد، افزایش ریسک‌های ژئوپلیتیک می‌تواند پیامد‌های قابل توجهی برای بازار انرژی و اقتصاد جهانی داشته باشد.

سناریوی چهارم که نامحتمل‌تر است، «توافق جامع» است؛ توافقی که بتواند به‌صورت همزمان، پرونده هسته‌ای، بخشی از تحریم‌ها و حتی مسئله تنگه هرمز را در قالب یک معامله بزرگ حل‌وفصل کند. تحقق این سناریو، مستلزم تغییرات اساسی در محاسبات راهبردی دو طرف و پذیرش هزینه‌های سیاسی سنگین است؛ شرایطی که در حال حاضر، نشانه‌های روشنی از آن دیده نمی‌شود.

در نهایت، باید گفت توقف مذاکرات در پاکستان را نباید به‌عنوان یک شکست قطعی تلقی کرد، بلکه باید آن را بخشی از روند پیچیده و فرسایشی دیپلماسی میان ایران و آمریکا دانست. گره‌های موجود، اگرچه عمیق و چندلایه هستند، اما غیرقابل حل نیستند، به شرط آنکه اراده‌ای واقعی برای عبور از هزینه‌های سیاسی توافق وجود داشته باشد. تا آن زمان، مذاکرات همچنان در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که شاید برای مدیریت کوتاه‌مدت بحران کافی باشد، اما در بلندمدت، خود به بخشی از مسئله تبدیل خواهد شد.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار