آرمان ملی – شفق محمدحسینی: پیچیده در شالی سرخ، با آن گونههای صورتی رنگش، ریز میخندد و از خاطرات شبهای چلهای میگوید، که دورکرسی گرد تا گرد مینشستند و با یک مشت شب چره، یا چند مغز ساده و یک لقمه حلوا، همه اقوام دور و نزدیک میآمدند، تا قصههای شنیدنی پدربزرگی را بشنوند، که حالا سالهاست دیگر در این جمع نیست.