آرمان - گروه ادبیات و کتاب: هفته کتاب فرصت مناسبی است برای کتابگردی. یکی از بهترین جاهایی که میشود رفت «باغ کتاب تهران» است که از آن به عنوان «بزرگترین کتابفروشی جهان» یاد میکنند. «باغ کتاب» فرصت بکری است برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان برای آشتی با کتاب و طبعیت و کاراکترهای دوستداشتنیشان از کودکی تا بزرگسالی. به همین مناسبت، کتابگردی امسال را اختصاص دادیم به گردش یکروزه در باغ کتاب. بهویژه که «حال خوش خواندن» شعار هفته کتاب امسال هم هست. آنطور که «کشف کن، تجربه کن، یاد بگیر» شعار باغ کتاب است؛ شعاری که برای ارتباط حضوری مخاطب با کتاب در محیطی مفرح و آرام، ارتقای استانداردهای تولید و نشر، افزایش تعامل تولیدکنندگان و مصرفکنندگان نشر، ایجاد یک مرکز چندمنظوره علم و سرگرمی برای کودکان و نوجوانان و... «باغ کتاب» را جایی برای تحققبخشیدن به آن کرده است. آنچه میخوانید گردش یکروزه در باغ کتاب تهران به مناسبت هفته کتاب است.
ما در تهران زندگی میکنیم؛ جایی که میان همهمه و شلوغی از خودمان و از پیرامونمان بیخبریم. از وقتی نام «باغ کتاب» به گوشم خورده بود، دنبال فرصتی بودم تا هرطور که هست میان همین شلوغیها، ببینم مجموعهای که خواسته روی دست تمام کتابفروشیها و حتی نمایشگاه کتاب بلند شود، کجاست؟ آدرس درست و درمانی در دست نبود؛ فقط میدانستم که جنب کتابخانه ملی است، همین. بالاخره هفته کتاب مناسبتی شد تا سری به این مجموعه بزنم و ببینم حاصل دغدغههای فرهنگی شهرداری چه بوده است. خب. طبق معمول از مترو استفاده کردم، خط یک به سمت شمال. ایستگاه حقانی پیاده شدم. راه افتادم به طرف باغموزه دفاعمقدس. ونهایی برای جابهجایی و هدایت مسافران منتظر بودند. اما پیاد روی در هوای تازه پاییزی را ترجیح دادم. ده دقیقه بعد چشم باز کردم و صحنه شگفتانگیزی از گلهایی را دیدم که با ترتیب و نظم باشکوهی از سردر باغ بالا میرفتند. مجسمه پدر و سه فرزند در حال کتابخوانی، ایده بامزهای بود که برای ورودی باغ در نظر گرفته شده بود. شور و اشتیاقم بیشتر شد. پس با قدمهای تندتری حرکت کردم. طراحی داخلی حسابشده است و مناسب حال اهل فرهنگ. ابتدا در قسمت اصلی ورودی گلها تو را دربرمیگیرند. کف، سرامیک مایل به کرم است و انعکاس سقف بر آن نمایان. روبهرو درهایی برای ورود و خروج از مجموعه است. متوجه میشوی باغ کتاب مجموعهای تشکیل شده از شیشه است که انعکاس نور بر آنها سبب تازهماندن گلها و زیبایی منحصربهفرد مجموعه است. باغ به دو بخش کودک و بزرگسال تقسیم میشود.
بخش کتاب بزرگسالان سروستان، بخش کتاب کودکان بهارستان و سایر بخشها بوستان نام گرفتهاند. در میان این دو مجموعه سالنهای سینمایی و باغ علم کودک و نوجوان قرار گرفتهاند. ترجیح دادم از بخش کودک شروع کنم. سمت چپ به بخش کودک راه داشت. پس دواندوان جلو رفتم و به دقت همهچیز را زیر نظر داشتم. مبلمانی به اسم لمکده با ترکیب رنگ زرد و آبی و بنفش خودنمایی میکردند. کنار آنها نوشته شده بود فقط برای مطالعه! دیدن این ترکیب رنگ و اصلا وجود این مبلمان علاقهام را به خواندن کتاب صدچندان کرد. همچنان که پیش میرفتم وارد قسمت تونلمانندی شدم که بر سردر آن نوشته بود: گذر خیالستان! دو پیادهراه برقیِ رفت و برگشت در وسط قرار داشت و از دو طرف تصاویری از طبیعت گیلان با موسیقی ملایمی همراه میشد. مسیری که عبور از آن تنها یک دقیقه زمان میبرد اما روح آدم را تازه میکرد.
به انتهای خط که رسیدم نور نرم خورشید به صورتم خورد، سر بلند کردم. ققنوس را دیدم که آن بالا خودنمایی میکند. در دو طرف، پلههایی طراحی شده بود و در کنار هریک تابلوی باغ علم کودک به چشم میخورد. در کنار این تابلوها تصاویر خاطرهانگیزی مرا برای لحظاتی از شهر و صدای ازدحام به دوران خوش کودکی برد. وجود شخصیتهای معروف کارتونی که بهنحوی برای ترویج کتاب و کتابخوانی طراحی شده بودند، علاوه بر جذابیت در فضا، روایتها و قصهها را برای لحظاتی در ذهن منعکس میکرد. تصاویر مثل عکسهای قدیمی، خود بازگوکننده روایتاند. شبیه پانتومیمها که صدایشان درنمیآید اما چیزهای بسیاری میگویند.
بالاخره از حالوهوای قصه و روایت این شخصیتها بیرون آمدم و وارد بخش کتابفروشی شدم. همهچیز خیلی خوب دستهبندی شده بود. بخشها بر اساس گروه سنی ردهبندی شده بودند. سقف با بالنهای رنگی، نمای جذابتری گرفته بود. مبلمان کوچک رنگی برای مطالعه بچهها چیده شده بود. کتابها براساس ترجمه و تالیف و ناشر مرتب شده بودند. خاطرهبازیها فقط به بیرون از کتابفروشی مربوط نمیشدند؛ سه پله بالاتر که رفتم «مجید» را دیدم که دفتر در دست، در حال خواندن انشا بود و اتوبوس پرماجرا خودکارها و نوشتافزارها را حمل میکرد. انگار دیگر کار علمی نداشت! پینوکیو با دماغ دراز در کنار گربهنره و روباه مکار از اینکه حالا دیگر در باغ کتاب هستند، خوشحال بهنظر میرسید. کمکم به بخش نوجوان نزدیک میشدم، جایی که ژانوالژان در حال گرفتن سطل آب و کمککردن به کوزت بود. قفسهها در این بخش بر اساس موضوع و ناشر دستهبندی شده بودند. بخشی کامل با موضوعات مربوط به روانشناسی نوجوان وجود داشت که بهخوبی محتوا و ترتیب را نشان میداد.
به ساعت نگاه کردم. چیزی حولوحوش دو ساعتونیم گذشته بود، بدون اینکه ذرهای این گذر زمان را حس کرده باشم. بهسرعت از بخش خروجی به سمت بالا رفتم، جایی که جودیابوت رمانهای کلاسیک را در دست داشت و با عجله در حال گذشتن بود اما سایه بابالنگدراز او را متعجب کرده بود. گویا این بخش محل بازی و استراحت بود چراکه مبلمان و صندلیهای بیشتری در فضا دیده میشد. نکتهای که در هنگام بازدید میدیدم، شور و شوق بزرگترها بود از دیدن خاطرههای دوران کودکیشان و سوال بچهها از اینکه اینها کیستاند که اینهمه شما را سرمست کردهاند؟
مستقیم به سمت بخش بزرگسالان حرکت کردم. راهروهای باز با رنگ سبز حس تازهای میداد. در بخش میانی نمادی از شاهنامه و بیتهای آغازین آن در سقف و به شکل جالبی طراحی شده بود. برای خاطرهبازی بزرگسالان ایدههایی با نوار و خودکار داده بودند و این هم بهنوبه خود حال خوبی به آدم میداد. بخش بزرگسال از سه قسمت تشکیل میشود. این بخش نسبت به بخش کودک خلوتتر به نظر می رسید اما در هر صورت فرم خودش را دارد و البته در هر سه بخش راهنمایان خوشذوقی حضور دارند تا مردم را راهنمایی کنند.
بخش ادبیات، خود بخش جامع و کاملی است که هرچه بخواهید در آن پیدا میشود. تازههای نشر و لیست پرفروشها جدا از یکدیگر روی میز چیده شدهاند. بخش دیگری با عنوان پیشنهاد ما در کنار این دو قرار گرفته که حد وسطی میان تازهها و پرفروشهاست. قفسهها برای سهولت در یافتن کتابها شمارهگذاری شدهاند. حتی رایانههایی برای جستوجوی کتابها گذاشته شده است تا آسانتر به کتاب دلخواهتان برسید. به روانشناسی دین و درکل علوم انسانی، بخش ویژهای اختصاص داده شده است. همینطور ادبیات پایداری و دفاع مقدس نیز بخش مجزایی دارد. درکل مجموعه بزرگسال، مجموعهای پرمحتواست که شاید تنها ضعف آن نبودن کتابهای دانشگاهی است. قرار بر این است باغ کتاب نمایشگاه دائمی کتاب باشد تا مردم با فراغ بال در آن به دنبال کتابهای خود باشند و نیز جایی باشد تا بتوانند ساعتها در آن مطالعه کنند بدون آنکه کسی به آنها کاری داشته باشند.
حال باغ کتاب، علاوه بر باغ کتاب، محلی شده برای اهالی سینما که فیلمهایشان را با کیفیت خوبی پخش میکنند و دعوت از بازیگران و عوامل فیلمها برنامه هفتگیاش شده. باغ علم کودک و نوجوان در دو مجموعه جدا از هم، لحظاتی پر از هیجان را برای بچهها فراهم میکند تا بتوانند انرژی خود را تخلیه کنند و بیاموزند. بازی، سرگرمی و مطالعه در این بخش و صدای قهقهه و خنده کودکان، سرزندهبودن این مجموعه را به رخ میکشد. به اینها اضافه کنید کارگاههای شاهنامهخوانی و قصهخوانی و رونمایی از کتاب نویسندگان و جشن امضا در بخش کودک و برگزاری کارگاههای شعر و ترانه و نشستهای ادبی را که پس از یک سال توانستهاند هویت این مجموعه را کاملتر کنند.
ناگفته نماند، ایراداتی هم هست که البته ایرادات ریز همیشه وجود داشتهاند. مشکلاتی از جمله شلوغی یا افزایش ناشران و کتابها گاه عدهای را نگران میکند که دیگر نتوانند مثل روزهای ابتدایی در این مکان مطالعه کنند. گویا روابطعمومی باغ کتاب برای جلوگیری از این مسائل، زمانهای بازدید بهتر و خلوتتر را با ذکر ساعت درج کرده است. همواره در مجموعههای بزرگ فرهنگی مشکلاتی هم بودهاند که البته اجتنابناپذیرند اما بهتر است به جای دیدن نقاط منفی، وجود این مکان را به فال نیک بگیریم و اگر دغدغه فرهنگ داریم، بهانه نیاوریم و برای بهبود فرهنگمان کاری انجام دهیم. ناگفته نماند مسائلی هم هست که ممکن است در طولانیمدت قصد و غرض ابتدایی تأسیس باغ کتاب را تهدید کند و دیگر از آنها نمیتوان گذشت. بهطورمثال شلوغی بخش کتاب کودک، آن را از فرم اولیه بیرون آورده است و محتوا و عناوین بسیار کتابها گیجی و سردرگمی را به مخاطب القا میکند. چیدمان بازیها در ابتدای مجموعه انگار حقیقتا برای ترویج فرهنگ کتابخوانی است اما بخش کودک درحالحاضر بیشتر شبیه فروشگاههای زنجیرهای است تا مکانی برای ترویج کتابخوانی. آنچه بهعنوان معضل این مجموعه همیشه مورد بحث است، مسیری است که باغ کتاب در آن قرار گرفته اما اگر موقعیت باغ کتاب را، در میان سایر مجموعههای فرهنگی همسایه با آن، در نظر بگیریم، باید اعتراف کرد که انتخاب این نقطه انتخاب هوشمندانهای است. اتفاقا اینجا دانشجویانی که برای تحقیق و مطالعه به کتابخانه ملی میآیند، این فرصت را دارند تا به کتابهای تازه چاپشده سری بزنند. تازه باغ کتاب مثل مجموعه شهر آفتاب، آنقدرها هم دورافتاده نیست؛ وسط شهر هم نیست که همهمه و شلوغی حال آدم را خراب کند. حد وسطی است که مجال یک تفریح دوستانه یا خانوادگی و البته کمی هم فرهنگی را به شهروندان میدهد. وانگهی، همسایگی با دو، سه فرهنگستان و کتابخانه ملی، درستبودن موقعیت باغ کتاب را بیشتر اثبات میکند.