آرمان - من كمى خیالباف هستم. از كودكى ساعتهایى را بهویژه آخر شبها، قبل از خواب، مثلا ساعتهاى حدود ده و نیم به خیالبافى مشغول بودهام و راستش در این گشت و گذارهاى كوتاه خیالى، نهتنها ایرادى نمىبینم بلكه آنها را خیلى هم دوست دارم.علاوه بر این هنرمندانى را هم كه دوست دارم، اهل این خیالبافى بودهاند. مثلا در سینما بونوئل خیالپرداز، در تئاتر لوركاى شاعر و در داستانپردازى سروانتس و آن مخلوق عجیبش دنكیشوت را. حالا امشب مىخواهم خیال كنم كه ما پرتغال را مىبریم یا دستكم مساوى مى شویم. خیال است دیگر، نیازى به هیچ دلیلى هم ندارد. اگر اینطور نشد هم عیبى ندارد، بسیارى از خیالهاى من به بار نمىنشیند، گل نمىشوند، برخى هم گل مىشوند و آنوقت چقدر خوب گل مىشوند.حتى با وجود تیم خوب و آماده فعلى بهنظرم فاصله واقعبینانه تیم ما با اسپانیا و پرتغال دستكم دو تا سه گل است. اما خب در فوتبال همیشه عناصرى چون سختكوشى، مبارزه و تلاش و سرانجام شانس هم وجود دارند كه بسیارى از اوقات تعیینكننده هستند. مثلا یك مساوى در برابر اسپانیا میتوانست چهارشنبهشب را به شادترین شب ایران بدل كند. اگر هم میبردیم كه هفت شب و هفت روز باید جشن میگرفتیم. برنده شویم یا بازنده، شعارمان این است: «زندهباد ایران». حالا که از اسپانیا رد شدیم و به پرتغال رسیدیم هم همینطور پشت تیمملی هستیم. در طول بازى در برابر مراكش دو «كاش» همینطور در ذهنم تكرار مى شد، گاهى حتى با فریاد؛ اول اینكه كاش ستارههاى ما كمتر دنبال حاشیهسازى و فعالیت در فضاى مجازى بودند و به جاى آن روى كارشان تمركز بیشترى مىداشتند. دوم اینكه كاش سیدجلال، وریا و كاوه رضایى هم در تیم بودند. بهنظرم آنوقت حتى بهتر از این هم مىتوانستیم باشیم. به هرحال هر نتیجهای که در دیدار امشب به دست بیاید، باید بگوییم خسته نباشید مردم، فداى اینهمه شور و علاقهتان، ما خوب بودیم، اگر به اسپانیا باختیم، به قهرمان جهان و اروپا باختیم اما خوب بودیم، واقعا و بىتعارف خوب بودیم. جلو پرتغال هم قطعا خوب خواهیم بود. خسته نباشید بازیكنان خوب ایران، ممنون آقاى كیروش.