آرمان - گروه ادبیات و کتاب: دهه شصت در ادبیات فارسی با خلق آثار بزرگی در شعر و داستان همراه بوده است. دهه شصت با فاصلهگذاری از دوره نوستالژی دهه چهل، شاعران بهدلیل وضعیت اجتماعیای که در آن قرار گرفتند، تصویر دیگری از جهان ایرانی را به نمایش میگذارند، که شمای خود را در شعرهای این دوره نشان میدهد: از شاعران دهههای چهل و پنجاه مثل محمدعلی سپانلو و شمسلنگرودی و منوچهر آتشی و محمدعلی بهمنی تا شاعرانی که در دهه شصت دیده و خوانده شدند؛ مثل سیدعلی صالحی، حافظ موسوی و مسعود احمدی. بهدنبال پایان این دهه و پایان جنگ، همانطور که فضای اجتماعی وارد دوران دیگری شد، شعر هم برای تجربه فضای تازهتری خود را به بوته تجربهگرایی گذاشت که به شعر دهه هفتاد معروف شد. در این دوره «زبان» اهمیت ویژهای یافت و شاعران به سمت این رویکرد رفتند و جریانهای مختلفی پدید آوردند. در دهه هشتاد، در جایزهای که توسط کانون فراپویان به داوری محمد حقوقی، بیژن الهی، کیومرث منشیزاده، منصور اوجی و پگاه احمدی برگزار شد، مجموعهشعر «مخاطب اجباری» سروده شمس آقاجانی، «هفتاد سنگ قبر» سروده یداله رویایی و «خواهران این تابستان» سروده بیژن نجدی بهعنوان آثار برگزیده دهه هفتاد معرفی شدند، اما شاید پرسروصداترین کتاب این دهه «خطاب به پروانهها»ی رضا براهنی باشد. آنچه میخوانید بررسی شعر دهههای شصت و هفتاد فارسی است که نگارنده در آن به جستوجوی نشانههای بارز آن میرود.
مناسبات اجتماعی موجود در جامعه، بازتاب نوع ادبی و آرمانهای زبانی اثر هنری است؛ درواقع اسلوب نوشتار از میان وضعیت جاری جامعه به نوشتار راه مییابد تا به طریق اثر هنری به جامعه بازگردد. مناسبات اجتماعی، وجود نوع تفکر را بهوجود میآورند و هرچه از مدار این قضیه به دور باشد، با دو مساله روبهرو است: نخست آنکه یا اصلا فرصت بروز نمییابد و جای خود را به تفکری دیگر میسپارد؛ دو دیگر آنکه از صورت جامعه پاک میشود. نیما در شعر و هدایت در داستان زاییده مناسبات اجتماعی زمان خود هستند.
هنرمند که در درون جامعه زندگی میکند، از اتفاقات و رخدادهای درون جامعه تاثیر میپذیرد و تفکرات هنریاش شکل مییابد. در این بین تفکراتی قبول عام مییابند که سطح گستردگی طیف وسیعی از جامعه را دربربگیرند؛ پس آنچه به بخشی از اثر هنری[-ادبی] مربوط میشود در درون جامعه رخ میدهد. «فرم و محتوا» دو بخش اصلی یک اثر ادبی است که از متن جامعه به متن ادبی راه مییابد، این وضعیت، شاعرانی را دربرمیگیرد که «در جامعه زبانی خود» زندگی میکنند؛ یعنی جامعهای که در همان زبان مینویسند، به همان زبان میخوانند و به همان زبان حرف میزنند. همان که فلاسفه زبان، از آن به «خانه وجود» تعبیر میکنند. شاعرانی که بیرون از «خانه وجود» خود میزیند، تا حدودی از این نوع مناسبات بهدورند، بنابراین از عواملی که بر تکوین یک اثر ادبی تاثیر میگذارند، بیبهرهاند. از اینرو، به زبانی نمادین و استعاری و با فرمی کهنه، تهی و پوچ سخن میگویند. هرچند «زبان، در تحتانیترین لایههای خود» «استعاری» است چه در «خانه وجود» و چه بیرون از این «خانه».
زبان [ادبی] در جامعهای مثل ایران که صاحب ساختی دوقطبی یا دوبُنی است، همواره دچار دوگانگی و دوبُنی بوده است و تفکرات دوبنی نیز از همین نوع «زبان» در یک متن تجلی مییابد، تضاد موجود در لایههای «زبان و تفکر» بهعنوان دو پدیده مستقل گاه موجب «چندگانگی» در ارائه زبان و تفکر در یک تن میشود. اگرچه این پدیده شامل تمامی زبانهای زنده دنیا نیز میشود. در گیرودار حرکت زبان از قطب مبدأ تا رسیدن به «قطب مقصد» مناسبات جامعه، نوع زبان را تعیین میکند که گرایشات چندگونه و چندگانه آن در طول تاریخ، دورهها و نسلها، توجه به این مقصود را دوچندان میسازد. سیر «زبان» در دورههای بیان حماسی، ادبیات عرفانی، ادبیات مشروطه، بازگشت و... نشانگر ساخت «دوقطبی و دوبُنی زبان» در جامعه ایران است. در دوره معاصر، توجه برخی از شاعران به مقوله «زبان» از این مساله نشأت میگیرد تا زبان را به سمت کارکردهای خود زبان نزدیک سازد که زبان پیش از هر چیز ابتدا بیانگر خود زبان باشد و آنگاه بازتاب مقولات دیگر.
در ارتباط با ویژگی «زبان» در دهه شصت، مساله کمی خارج از بافت زبانشناسانه آن قابل بررسی است، چراکه به جهت بافت تازه اجتماعی، عناصر دیگر شعر، جزو اصول اولیه قرار گرفت و زبان به کانون ثانویه بدل شد. بهاینترتیب، اهمیت «موضوع و مفهوم» در درجه نخست قرار گرفت. با این احوال، عمدهترین نوع زبانی در سطح کلی در این دهه، زبان حماسی، خطابی و آمرانه بوده است. شاید بتوان گفت، بیتوجهی به مساله اصل زبان، موجب شد تا «زبانمداری» در دهه بعد گسترش یابد. «زبانمداری» در شعر دهه هفتاد از این نقطه آغاز شده و سعی دارد «زبان» را از قید قیود دیگر رها ساخته و آن را پدیدهای خودارجاع و مستقل اراده دهد. این مساله اگرچه-بعدها-به افراطکاری بیندازه انجامید، اما «بازتاب» دوباره «زبان» بود. باری، توجه به مقوله زبان همواره از موضوعات اولیه و اصلی شعر بوده و باید در کانون توجه اولیه قرار بگیرد، چراکه شعر خود «هنریکلامی» است.
جدا از مساله «زبان» آنچه موجودیت جاری شعر دهه شصت را تعیین میکند «مضمون و محتوا» است. مساله انقلاب، رواج تفکرات مذهبی، استقلالطلبی، آزادیخواهی، جنگ، اندیشه دفاع، ایثار، شهادتطلبی، اسطورهپردازی، نمادگرایی، میهنپرستی، وطندوستی و... مسائل مطرحشده در سطح جامعه و تفکر اجتماعی این دوره بوده است که «موضوع» شعر طیفی از شاعران را شکل داده که به شاعران انقلاب شناخته میشوند.
اما باید توجه داشت که مساله انقلاب و جنگ، پیامدهای دیگری را نیز همراه داشت: خسارتهای جانی و مالی، بیثباتی اقتصادی، گسترش اقتصاد طبقاتی، اضطراب و نگرانی، بیثباتی فردی و... موجب شد که طیف دیگری از شاعران پدید آیند که همواره با دیدی انتقادی به این مساله بنگرند.
با این نگرش در این مجموعه تلاش شده است تا به هر دو طیف نگریسته شود؛ با این دید که اینک پس از گذشت دو دهه از آن دوره، میتوان با دیدی همهجانبه به کلیت آثار و تفکرات موجود آن عصر نگریست و ویژگیهای مثبت و منفی آن را نشان داد. از اینرو، در جایجای یادداشت، با دو گروه از شاعران مواجه میشویم که هر یک بخشی از شرح این دهه را شکل دادهاند.
دسته نخست به شاعران «مستقل یا روشنفکر» میپردازد که عمدتا از دهه یا دهههای قبل پا به این دهه گذاشتند و دسته دیگر، «شاعران نوظهور» بودند که به تبع شرایط اجتماعی به شعر انقلاب و جنگ پرداختند و به شاعران «ایدئولوژیک» مطرح شدهاند. نگاه مقایسهای به این دو طیف، دلیلی بر برتری دستهای بر دسته دیگر نیست. تنها ظهور قاطع و همهجانبه همه شاعران به چاپ اثری شعری ملاک و سنجش ادبی بوده است تا طرد و رد گروهی توسط گروه دیگر یا قبول و پذیرش یکی بر دیگری، با اینهمه، نحلههای شعری متعددی در این دوره پدید آمدند که بهلحاظ مفهومی شاید از معدود دورههای پرتحرک در شعر معاصر ایران بوده باشد. مساله دیگری که در دهه شصت شکل یافته و پایههای مستحکمی یافت، گرایش طیف وسیعی از شاعران شعر کودک بود. رواج و گسترش شعر کودک، هم بهلحاظ شکل و قالب و هم بهلحاظ محتوا، به یک سطح از غنای شاعرانه انجامید.
امروزه، پس از گذشت سه دهه میتوان به جنبههای مثبت و نیز جنبههای منفی، کمبودها و نقصانهای شعر دهه شصت در مقایسه با دهه هفتاد و حتی دهه هشتاد پرداخت. من خود بیتردید که اینک به آنچه در دهه هفتاد-بهویژه- گذشته و داعیه شاعران به آسمانها نیز کشیده، میتوانم ادعا کنم که دهه شصت یکی از درخشانترین و پرتحرکترین دهههای شعر فارسی پس از انقلاب نیما بوده است. دههای که همهچیز در جوهره و سرشت مانا و واقعی شعر معنا پیدا کرد و شعرها رنگی از روح پاک و روحیه الهامبخش شاعران نوظهور بوده است. دهه چهل اگر با نام شاعران بزرگی چون شاملو، اخوان، فروغ، سهراب، آتشی و... همراه است، دهه شصت نیز ما به نامهایی برمیخوریم که میراثدار شعر اصیل فارسیاند: قیصر امینپور، شمسلنگرودی، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، محمدرضا عبدالملکیان و بسیاری از شاعران دیگر که دست به تجربههای تازه زدند. این دهه بهرغم عدم ثبات سیاسی و اجتماعی، عدم وجود امنیت در جامعه، منازعات گروههای مختلف، پیامدهای جنگ و دیگر مسائل عدیده، ادبیات- بهویژه شعر- از تحرک والایی برخوردار بوده است.
در مورد مفاهیم و اندیشه و شکل قالب و زبان جاری در شعر این دهه، تنها به موجودیت آثار، به بیان دیدگاهها، و چگونگی اجرای زبانی آن توجه شده است. آنچه در این رابطه قابل ذکر است: «موضوع» شعر است که تنها در این دهه از ادبیات ایران، بر مبنای «موضوع از پیشتعیینشده» شعر سروده شده است. درنتیجه اگرچه بخشی از شعر در این برهه در گیرودار موضوعیت تصنعی باقی مانده، اما بسیاری دیگر از آثار به جهت روحیه والای شاعران و توجه به سرشت شعر، توانسته به حوزه شاعرانی نزدیک شود و بخشی از مانایی شعر در دهه شصت ایران باشد. پس از نیمه دوم دهه شصت و پایان جنگ و برقراری ثبات نسبی كشور، وضعیت ادبی رو به رشد نهاد. حضور شاعران تثبیتشده در دهه شصت و رویكردهای اجتماعی این طیف از شاعران پس از یك دوره تجربهاندوزی در حوزه شعر موسوم به انقلاب و جنگ از یكسو، و از سوی دیگر ظهور شاعران جوان بسیاری كه هر یك داعیه نوجویی و نوطلبی در آنها موج میزد؛ جریان تازهای را در شعر دهه هفتاد به وجود آورد كه پس از گذر از یك دهه، اینك میتوان بر وضعیت درست و نادرست آن به داوری نشست.
رواج روزافزون روزنامهها و خارجشدن از شرایط دوقطبیبودن روزنامهها [كیهان و اطلاعات] و اختصاص صفحات هنری-ادبی روزنامهها، گسترش چاپ و نشر مجلات و نشریات ادبی و فراهمسازی شرایط چاپ آثار هنری-ادبی و برگزاری جلسات شعر و نقد ادبی و... شرایط مناسبی را برای حضور شاعران جوان فراهم كرد تا به عرصه آثار و تفكرات خود بپردازند. از اینرو شاید بتوان دهه هفتاد را دهه ظهور بیشمار شاعران دانست كه بیشتر از هر دورهای خود را در عرصه شعر این دوره مطرح ساختند و مجموعهشعرهای بسیاری نیز در این دهه منتشر شد.
البته نباید ناگفته گذاشت كه در این دهه گاه بزرگنماییهای بسیاری در عرصه شعر متفاوت و كشف زوایای تازه مطرح شد كه در برخی مواقع به زیرسوالبردن دستاوردهای دهههای پیشین بهویژه دهههای سی و چهل انجامید. دستیابی به برخی تكنیكهای جاری در شعرها، صاحبان آثار را دچار این «توهم» ساخت كه به «كشف» تازهای در شعر دست یافتند. در نتیجه با ایجاد فضایی جنجالآفرین و كشاندن آن به نشریات و پرداختن آنها بهصورت مقاله و گاه نشستهای ادبی بههمراه دستهبندیكردن افراد و باندبازیهای ژورنالیستی، سعی در تغییر نگاه جامعه (مخاطب) به سمت این نوع آثار داشتند. به همین دلیل دستهها و گروهها همواره در مقابل هم و در طرد و رد یكدیگر برآمدند. «تمركزگرایی» نخستین عامل ایجاد بحران ادبی در دهه هفتاد بود كه طیف وسیعی از شاعران شهرستانی را از همراهی در این ماراتن دور ساخت. اگرچه این شاعران به جهت دوربودن از جنجالها و هیاهوهای رایج و فریبنده، در آرامش به خلق آثار اصیل مشغول بودند كه بعدها جزو شاعران اثرگذار در جامعه مطرح شدند. در این مورد میتوان از بیژن نجدی نام برد كه با شناخت عمیق و ژرف ادبیات ایران و جهان و درك درست موقعیت جامعه و از همه مهمتر تمركز بر جوهره و سرشت شعر، توانست-حتی بدون انتشار كتاب شعری- نام خود را در صدر نخست شاعران دهه هفتاد قرار دهد.
از اینرو، در بررسی وضعیت شعر در دهه هفتاد باید به اصول و مبانی دقیقی توجه داشت تا با هرگونه افتادن در دام فضاهای فریبنده و هیاهوهای جنجالبرانگیز به عناصر شاعرانه و نوین آن دست یافت. با این نگرش، ویژگیهای مثبت و منفی بسیاری را در این رابطه میتوان برشمرد. شرایط تازه اجتماعی موجب شد تا بستر مناسبی برای بسیاری فراهم شود تا به شعر روی آورند، از اینرو در هیچ دورهای به اندازه دهه هفتاد، شاعر وجود نداشته است. گرچه تعدد شاعران در این دوره موجب نشد تا شاعران بزرگی از میان آنها سربرآوردند. درواقع در شعر دهه هفتاد، در سطحی میانه با شاعران متوسط مواجهیم. بخش اعظم متوسطنویسی رایج در این دوره بهدلیل عدم توجه كافی به دانش ادبی متون كلاسیك و سادهانگاری سرشت شاعرانه بوده است. شبیهنویسی، عدم استقلال زبانی، تئوریزدگی، تمایل به سمت مسائل تكنولوژیكی، افراط در زبان بازیهای بیپایه و اساس، و موارد دیگر موجب درغلتیدن شعر به سمت سادهانگاری شده است.
در كنار این مسائل، میتوان از ویژگیهای دیگری نام بردكه جزو مختصات شعر این دوره است: جزئینگری و گریز از كلینگری، نسبیگرایی، دوریجستن از مطلقانگاری، رهایی از مفاهیم ایدئولوژیك و آرمانگرایانه، تقدسزدایی، استفاده از زبان محاوره و روزمره، دوریجستن از زبان فاخر و كهنگرا.
آنچه در شعر دهه هفتاد بیش از همه چشمگیر است، نگرش شاعران به ایجاد شرایطی تازه و متفاوت نسبت به گذشته است. این مساله از آنجا نشأت گرفته است كه شاعران جوان در این دوره احساس كردند كه شاعران تثبیتشده دهههای پیشین، چندان راغب به تایید و تثبیت آنان نیستند، درنتیجه در پی شكلبخشیدن به نگاه و زبان خود برآمدند، از اینرو، توجه به مساله «زبان» و «زبانمداری» در صدر توجهات آنان قرار گرفت و از سوی دیگر به جهت رواج و گسترش ترجمه تئوریهای ادبی و نظریات جدید نقد ادبی، بخش وسیعی از انرژی بالقوه صرف مسائل فرعی در حوزه شعر شده است.
بههرروی، خطركردن در حیطههای تازه از جمله مهمترین ویژگی شعر در این دهه بوده است كه موجب شد تجربههای زبانی، شكلی و فرمی و ساختاری تازهای پدید آید كه اگرچه گاه به خلق تجربههای بزرگی منجر نشده، اما راههای بسیاری را برای خلق شعرهای موفق در آینده باز كرده است. گرایشات متفاوت و گاه متناقض بسیاری نسبت بههم در حوزه نوعی «فرمالیسم» پدید آمد كه در این نوع گرایش، ساختهای زبانی و البته روساختی زبان در كلمه بیشتر مدنظر بوده كه سعی در ایجاد معناهای چندگانه از طریق تداعیهای زبانی با آمیزهیی از «طنز» را در «فرمی» مشخص تزریق میكردند.
این دهه با تمام افتوخیزها و پستوبلندیهایش، دههای پرتحرك و پرتنش در شعر معاصر بوده است و امروز پس از گذشت یك دهه از آن میتوان بدون هرگونه وابستگی، پیشداوری یا حبوبغض، با نگاهی جامع به آن نگریست؛ چراكه در اوج كشمكشها و درگیریهای كلامی و قلمی، فضاهای تازه و بسیاری تجربه شدند، اگرچه شاید آنچنان باید و شاید به مرحله پختگی و كمال ادبی نرسیدند، اما راههای نپیموده بسیاری را هموار ساختند. عجالتا میتوان به برخی از این نوع تجربههای نو اشاره كرد؛ شعر اجتماعی، شعر رمانتیك، شعر غنایی-اجتماعی، شعر روایی، شعر داستانی، شعر-نثر، شعر چندصدایی، شعر سینمایی، شعر تعلیق، شعر كوتاه لحظهای، شعر مینیمال، شعر هایكو، شعر كانكریت و فضاهای دیگری كه پیش از این در دهههای قبل چندان به آن پرداخته نشده بود و در این دهه سربرآوردند. آنچه در پایان باید به آن توجه داشت این است كه بسیاری از این فضاها، قابلیت تبدیلشدن به یك نوع ژانر ادبی قدرتمند را در خود داشتند كه متاسفانه در جاروجنجالهای نفسگیر و بیهوده برخی شاعران، از ارزش و اعتبار آنها كاسته یا رفتهرفته فراموش شد. بههرروی شاعران بسیاری در این دهه توانستند در كنار شاعران پیشین به چاپ مجموعهشعرهای خود بپردازند كه در اینجا تلاش میشود به تقریب نامی از آنان، دستكم، آورده شود:
احمد شاملو، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی، احمدرضا احمدی، رضا براهنی، علی باباچاهی، مفتون امینی، محمدرضا شفیعیكدكنی، منصور اوجی، جواد مجابی، عمران صلاحی، محمد حقوقی، سیمین بهبهانی، محمدعلی سپانلو، محمد مختاری، غلامحسین نصیریپور، كاظم ساداتاشكوری، یداله رویایی، اسماعیل نوریعلا، هوشنگ ابتهاج، شمسلنگرودی، محمود مشرفآزاد تهرانی، فرخ تمیمی، بیژن جلالی، جعفر كوشآبادی، بیژن الهی، اسماعیل خویی و... از شاعران مطرح و شناختهشده از دهههای قبل در این دهه نیز تقریبا با همان سبك و سیاق گذشته به شعر پرداختند. در كنار اینان شاعران دیگری كه در دهه هفتاد به فعالیتهای ادبی خود مشغول بوده و برخی از آنان حتی توانستند به سرچشمههای غنی و تازهای نیز دست یابند كه عبارتاند از: سیدعلی صالحی، فرشته ساری، مهرداد فلاح، علی عبدالرضایی، بیژن نجدی، ابوالفضل پاشا، جلیل قیصری، حافظ موسوی، رضا چایچی، علیرضا پنجهای، اكبر اكسیر، علی میرباذل، رسول یونان، هیوا مسیح، شهاب مقربین، محمود فلكی، فرامرز سلیمانی، مسعود احمدی، محمدحسین عابدی، گراناز موسوی، علی شهسواری، فریاد شیری، محمد آزرم، شمس آقاجانی، رزا جمالی، علی آموختهنژاد، پگاه احمدی، قیصر امینپور، سهیل محمودی، هوشیار انصاریفر، علیرضا بابایی، برزگر، شاپور بنیادی، منصور برمكی، موسی بندری، بیژن كلكی، محمدعلی بهمنی، حسین منزوی، سعید بیابانكی، عادل بیابانگردجوان، مسعود بیزارگیتی، اسداله عمادی، ضیاءالدین ترابی، رویا تفتی، نسرین جافری، سپیده جدیری، منصور جراحزاده، منصور جعفریخورشیدی، روجا چمنكار، بنفشه حجازی، خاطره حجازی، محسن حسنزاده، لیلا كوهی، ابوالفضل حسنی، پرویز حسینی، پرویز خائقی، ضیاالدین خالقی، محمدتقی خاوری، مهین خدیوی، اورنگ خضرایی، بهزاد خواجات، هادی خوانساری، هادی خورشاهیان، گیتی خوشدل، مینا دستغیب، علیرضا دهرویه، شهرام رجبزاده، كریم رجبزاده، صادق رحمانی، مهری رحمانی، غلامرضا رحمدل، ابراهیم رزمآرا، حسین رسائل، حسین رسولزاده، بهاره رضایی، یزدان سلحشور، عبدالرضا رضایینیا، شهرام رفیعزاده، محمد رمضانیفرخانی، كورش رنجبر، م.روانشید، بهزاد زرینپور، مجید زمانیاصل، محمد زندی، مسعود زندی، علی زیودار، فرامرز سهدهی، محمدعلی شاكرییكتا، مهدی شادخواست، اعظم شاهبداغی، مهری شاهحسینی، شهرام شاهرختاش، محمود شجاعی، جواد شجاعیفر، سیدضیاالدین شفیعی، حمیدرضا شكارسری، شهرام شكیبا، آفاق شوهانی، فرهاد صابر، عباس صادقی (پدرام)، عمید صادقینسب، سهیلا صارمی، سعید صدیق، كامبیز صدیقی، عباس صفاری، جلیل صفربیگی، شاهرخ صفایی، پژك عباسی، علی عبداللهی، هرمز علیپور، مهرنوش قربانعلی، ناصر فیض، رشید كاكاوند، محمدباقر كلاهیاهری، سایر محمدی، علیشاه مولوی، نازنین نظامشهیدی، محمدسعید میرزایی، پونه ندایی، سیروس نیرو، صفورا نیری، بابك نیكطلب، جلیل واقعطلب، محمد وجدانی، منصور كوشان، قربان ولیئی، محمد ولیزاده، كورش همهخانی، علی هوشمند، بهروز یاسمی، اسماعیل یوردشاهیان، افشین شاهرودی، ضیاء موحد، داریوش مهبودی، علیرضا بهنام، تیمور ترنج، ایرج ضیایی، محمدكاظم كاظمی، میرزا آقاعسگری، محمدكاظم علیپور، كاوه گوهرین، فریدون فرهاد، تیرداد نصری، و دیگران.