بستن
کد خبر: ۷۹۲۸۲

در جست‌وجوی نویسنده

در جست‌وجوی نویسنده
سمیرا سهرابی - روزنامه‌نگار و داستان‌نویس

آرمان - گروه ادبیات و کتاب: قاسم شکری نویسنده پرکار، تجربه‌‌گرا و برجسته‌ای است که از زمان انتشار اولین کتابش (یعنی از سال ۸۱) تاکنون، هشت اثر منتشر کرده، که دوتای آخر عبارتند از: «همزاد» (نشر چشمه، که به مرحله نهایی جایزه ادبی شیراز نیز راه یافت) و «عروس آتش» (نشر نیماژ). آثار پیشین شکری نیز مورد توجه خوانندگان و منتقدان و جوایز ادبی قرار گرفت: «نقص فنی» نامزد جایزد ادبی یلدا شد و جایزه کتاب سال ۸۲ شیراز را از آن خود کرد. «بوی خوش تاریکی» برنده جایزه پنجمین دوره انجمن مطالعاتی آثار داستانی متفاوت واو در سال ۸۶ شد و «مارمولکی که ماه را بلعید» و «آواز داوود» برای دومین و سومین‌بار به مرحله نهایی جایزه ادبی واو در سال‌های ۸۹ و ۹۴ راه یافتند. «گانگستری از دیار حافظ» نیز نامزد جایزه هفت اقلیم در سال ۹۲ شد. قاسم شکری متولد ۱۳۵۱ در داریون فارس است. در دو کتاب اخیرش او به سراغ شخصیت‌هایی رفته که همچون خودش نویسنده هستند. در «همزاد» داستان نوجوان نویسنده‌ای را روایت می‌کند که دلش می‌خواهد صادق هدایت باشد. در «عروس آتش» او به سراغ نویسنده هفتادویک‌ساله‌ای رفته که بعد از چهل سال دوری از وطن، قصد بازگشت می‌کند تا با غور و کنکاش در افسانه‌هایی که چونان کلافی پیچ‌درپیچ، حول ایل و تبارش در بازه زمانی دویست‌ساله‌ای چنبره زده به جست‌وجوی خودش برآید؛ جست‌وجویی که در هر دو اثر می‌توان از آن به‌عنوان مکاشفه یاد کرد. همین کشف است که شمای کلی این نوشتار را دربر می‌گیرد و از این زاویه نگاهی انداخته‌ایم به جهان داستانی قاسم شکری در «عروس آب» و «همزاد».

مالارمه می‌گوید: «جملگی عالم برای این وجود دارد که به کتابی بینجامد» و این حکایت نگاهی است که قاسم شکری در دو کتاب اخیرش یعنی «همزاد» و «عروس آب» به آنچه که در پیرامونش شاهد آن است، دارد. نویسنده به سراغ سوژه‌ها و فضاهایی می‌رود که از قرار معلوم همان چیزهایی هستند که او ارتباطی تنگاتنگ با آنها داشته است؛ ارتباطی از جنس لمس واقعه، دوشادوش ماجرازیستن و حس هر آنچه که فکر می‌کند جایی از داستان بتواند باری بر دوش بکشد یا مسئولیتی را به‌عنوان یک شخصیت یا موقعیت عهده‌دار شود. در هر دو اثر، راوی، شخصیتی است که به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود و نویسندگی پیشه‌ او است. او به زندگی و فضای داستانی‌اش چنان نگاهی دارد که مرز میان واقعیت و خیال را برهم می‌زند؛ چه این راوی نوجوانی باشد در شیراز که از عشقش به صادق هدایت می‌گوید و می‌خواهد شبیه او باشد؛ چه نویسنده‌ای که دل از تعلقاتش بریده و قصد سفر به زادگاهش را دارد. راوی هر لحظه از خاطره‌ای به خاطره‌ دیگر و از تصویری به تصویر دیگر می‌لغزد، «کانون روایت» مدام میان لایه‌های تودرتوی ذهن و بین زمان عینی و ذهنی جابه‌جا می‌شود و درصدد ارائه‌ چشم‌انداز ذهن از تداعی استفاده می‌کند برای جابه‌جایی بین جهان ذهنی و عینی.

قاسم شکری نگاه شخصیت‌هایش را پی کشف اتفاقات می‌فرستد و دیدگاه هر کدام از آنها را در برِ دیدگان مخاطبش قرار می‌دهد. نویسنده سوژه و اتفاقات را پیش چشم مخاطب می‌گذارد، داستانی را در داستان دیگر روایت می‌کند و گویی با این کار قصد دارد کمکی کند به روان‌درمانی قهرمان روانپریش‌اش؛ قهرمانی که شکری او را در مواجهه با بی‌پرده‌ترین اتفاقات زندگی قرار می‌دهد. با هر آنچه زشتی در بافت زندگی وجود دارد، دست او را به خون آغشه می‌کند و در برابر دیدگانش قرار می‌دهد، و حالا او باید با چشمی باز و حواسی که گویی به ناگهان پرت شده است به زمان حال و اکنون بنشیند و نظاره کند آنچه را که به‌عنوان سرنوشتی شوم و غیرقابل‌‌بخشش با آن طرف شده است.

یکی از وجوه پررنگ در چنین آثاری، مساله‌ مکاشفه است و مکاشفه یعنی کشف‌کردن؛ کشف آنچه که هر کدام از شخصیت‌ها بنا به جایگاه و موقعیتش نیاز دارد به آن برسد و عزمش را برای آن جزم کرده و طبیعتا چیزی که نویسنده قصد دارد به آن برسد و هدفش از داستان‌گویی است، توجه مخاطب را هم به خود جلب می‌کند. و این همان مساله‌ای است که مخاطب را جذب می‌کند. هر بار دستی از پس پرده بیرون می‌زند و حکایتی جدید می‌گوید یا از زاویه‌ دید جدیدی به آن می‌نگرد. تصویرها از جایی به بعد حکم تداعی‌کننده‌هایی را دارند و البته تبدیل به متغیرهایی پیچیده می‌شوند. و البته نشانه‌هایی که در کنار این متغیرها جای می‌گیرند؛ تداعی‌هایی از جنس دنیایی که شکری به آن سر و شکل داده است. گویا همین مساله گریز از «رمز عام» که البته باعث می‌شود که کلام نویسنده راحت‌تر به مخاطب انتقال یابد و فهم آن را راحت‌تر کند و روی‌آوردن به صوری که ردیابی‌شان به یک تفسیر واحد منحصر نمی‌شود، یکی از عللی است که سبب شده تا کارهای قاسم شکری عنوان متفاوت‌ترین‌ها را بر پیشانی داشته باشند و البته نوشته‌ «تجربی» را، که همزمان با آن کشفی علمی رخ می‌دهد، درواقع نویسنده به‌دنبال راه بیان جدیدی است برای سیروسلوک آدم‌های قصه‌اش در دنیایی که برایشان ساخته شده است.

مناسک و سیر حوادث از جایی به بعد جلوه‌ رویای در حال سیر به خود می‌گیرند. در «همزاد» آنچه که در سیر حوادث به شکلی پررنگ رخ می‌نماید قدم‌گذاشتن در فضای ذهنی شخصیت‌ها است. گاهی جاسم، گاهی محمود، گاه قاسم و... و این چرخه ادامه دارد. و «عروس آب»ی که سراسر پر شده از قصه‌های جن و پریان و افسانه‌ها و اساطیر. اسطوره متعلق به دنیای آدمی است و همیشه نقشی پررنگ ایفا کرده است؛ همان‌طور که شاهد نقش‌آفرینی جدی‌اش در «عروس آب» هم هستیم. در کنار اینها رویا هم به خودی خود عبارت است از نظام اشارات رمزی به زندگی رویابین که ممکن است خود نیز به کمال سر از آن درنیاورد، اما در جملگی رویاها عنصری اسطوره‌ای یا رمزی وجود دارد که قدرت رسانندگی مستقل دارد. سمبل‌ها در «عروس آب» و «همزاد» آنجا که شخصیت داستانی در رویا و کابوسش دست‌وپا می‌زند، سمبل‌هایی خاص هستند و چه چیزی بهتر از آن جنبه‌ واقعی زندگی شخصی رویابین می تواند وسیله‌ تعبیر آنها باشد؟ و عجیب نیست اگر بگوییم حال این زندگی واقعی‌ است که از سمبل‌ها نشأت می‌گیرد، بنا به کارکرد و نقشی که قاسم شکری به آنها محول کرده، مخاطب در ارتباطی تنگاتنگ با این سمبل‌ها و نشانه‌ها است؛ دنیاهایی غرق در رمزوراز و با وجود تمام چنین رمزورازها و نشانه‌هایی چه کسی می‌تواند از قطعیت صحبت کند؟ زندگی به این سادگی‌ها نیست و قاسم شکری به ما نشان می‌دهد که هیچ‌چیز هم قابل اعتماد نیست.

«آل» در «عروس آب» هر لحظه به قامت جدیدی درمی‌آید و لباسی مبدل بر تن می‌کند و هر دم شگفتی جدیدی از او سر می‌زند. در «همزاد» روایت روی زبان همه‌ شخصیت‌ها می‌چرخد و در چنین دنیایی نمی‌توان به قطعیت رسید و به آنچه که در پایان داستان پیش رویمان قرار می‌گیرد اطمینان کرد. ما مدام با ترس روبه‌رو بوده‌ایم و ترس، و حالا سخت می‌توان باور کرد که بالاخره به منطقه امن رسیده باشیم و همه‌چیز میزان شده باشد. اما از این مساله نمی‌توان چشم پوشید که در نهایت دوزخ است که نصیب می‌شود. آن رئالیسم ابتدایی راه می‌یابد به اسطوره و سمبل و سرانجام دلالت می‌کند بر نظامی دوزخی. و اما بازآفرینی اسطوره در «عروس آب» را شاید بتوان مهم‌ترین و اصلی‌ترین وجه این رمان دانست. درواقع اسطوره پایه‌ شکل‌گیری آن است و از همین ریشه‌ است که شاخ و برگ‌های داستان جوانه می‌زنند. با دیدگاهی کلی می‌توان گفت دید اساطیری ادبیات به مفهوم نظم طبیعت به‌طور اعم منجر می‌شود و با نظم کلماتی که با آن منطبق است مورد تقلید قرار می‌گیرد.

جادو از آنجا شروع می‌شود که نویسنده در «عروس آب» به اختیار می‌کوشد رابطه‌ گمشده‌ای را با دایره‌ طبیعت بازآفرینی کند. او در پی همان مکاشفه‌ای که پیش‌تر هم به آن اشاره کردیم، قدم در زادگاهش می‌گذارد، او در پی جست‌وجوی خود و جایگاهش به سرچشمه برگشته و قدم در راهی می‌گذارد که جز با دیدن و شنیدن و کنار هم‌گذاشتن پی به اصل ماجرا نمی‌برد. او تخیلش را به کار می‌گیرد برای شنیدن و گفتن و وصله‌پینه‌کردن روایت‌هایی درباره طبیعت انسان و طبیعت مادون انسان، و از همان ابتدای راه پا به عرصه‌ای می‌گذارد که سراسر وحشت است. او به شکل اخص به سراغ اسطوره‌ها و افسانه‌ها می‌رود؛ افسانه‌ها و قصه‌هایی که در هر سرزمین نمودار بخشی مهم از میراث فرهنگی است که ارزش‌های روانشناختی هر جامعه را رقم می‌زند. چنین قصه‌هایی ارزش قابل توجهی از منظر مطالعات روانشناسی دارد. درواقع این قصه‌ها با پشتوانه‌ای اسطوره‌ای-افسانه‌ای از نهاد، خود و فراخود سخن می‌گویند، و نشان می‌دهند این سه جنبه چگونه در ارتباط و هماهنگی با یکدیگر قرار می‌گیرند. از جنبه‌های اصلی اسطوره‌ها و افسانه پریان به زبان اشاره و نماد باید پرداخت. از این رو است که برای تحلیل آنها به ضمیر خودآگاهی که باعث شکل‌گیری آنهاست نیاز پیدا می‌کنیم. چنین ضمیر خودآگاهی در «عروس آب» در حد همان نوک قله‌ای است که رخ می‌نماید و چیزی که ما از همان ابتدای ورود شاهدش هستیم خودنمایی ضمیر ناخودآگاه است. چنان‌که از ابتدای ورود قصه و افسانه‌هایی فرازمانی و فرامکانی می‌شنویم و همین‌ها هستند که در کابوس‌ها و رویاهای هولناک راوی بازآفرینی می‌شوند و این همان هجومی است که اجازه‌ نفس‌کشیدن به مخاطب را نمی‌دهد.

در هر فصل جدید از راز موجود یا اتفاقی در فصل قبلی سخن به میان می‌آید تاجایی‌که در نیمه دوم رمان دیگر از شرح حال نویسنده هم خبری نیست و او فقط قصه‌هایی که شنیده را نقل می‌کند. اما این اکتشاف برای راوی تا کجا ادامه دارد؟ تا آنجا که گویی خسته و کلافه پی به پوچی کاری که انجام می‌دهد، می‌برد. این افسانه‌های پریان به او می‌فهماند پیکار علیه مشکلات زندگی اجتناب‌ناپذیر است و چنین پیکاری جزو ذات و طبیعت هستی انسان قلمداد می‌شود. درنهایت خستگی و وازدگی است که برای او به ارمغان می‌آید. و نصیبش همچنان رویاهایی‌ است که از کام‌های برنیامده فردی‌اش نشأت می‌گیرند و مرور آرزوهای بر بادرفته‌ یک قوم؛ افسانه‌هایی از روابط پیچیده‌ خانوادگی‌اش و هر آنچه حول محور آن می‌چرخیده.

حال شاید بتوان به این موضوع اشاره داشت که آنجا که نویسنده دست از پیاده‌کردن و روایت افسانه‌ها می‌کشد همان‌ جایی است که فرآیند فردیت او تحقق یافته است. سیری تدریجی که حال، فرد را قابل دسترس می‌‌کند و اجازه می‌دهد دوربینمان را از ذهن او بیرون بکشیم و دنیایش را از بیرون نظاره کنیم. ورق برمی‌گردد و دنیا رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد، گویی چراغی خاموش بوده و جایی میان کابوس و رویا یکباره روشن می‌شود. حال به تمام کج‌فهمی‌ها و دشواری‌هایی که راوی در این مسیر طی کرده است به شکل دیگری می‌توان نگاه انداخت. دشواری‌هایی که ناشی از اختلالات روانی پنهان در روان او بوده است؛ دستش رو می‌شود و مرگ حالا جلوه‌ای قوی‌تر می‌یابد. همان سرنوشتی که در فصل «بدون شماره» درباره‌ جاسم قربانی هم خودنمایی می‌کند. قهرمان قصه‌های افسانه‌ای بعد از گذراندن آزمون‌های مختلف به مرحله بازگشت می‌رسند، آنها با عبور از آستان «بازگشت»، راز دو جهان را درمی‌یابند و با رهایی و آزادی به زندگی بازمی‌گردند. اما واقعیت دنیای این‌ آدم‌ها با افسانه‌ها متفاوت است؛ دنیایی که پر است از تصاویر تند و تلخ که نهایت رهایی‌اش، خیال‌پردازی است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی