آرمان - بهنام موحدان: امروز بشر بیش از هر وقت دیگر نیاز به همدلی و همزبانی همنوع خویش دارد. در چنین عصری که تکنولوژی در برابر اخلاقیات قد برافراشته و آدمی را غرق در محتوای پوچ خود مسخ کرده است، لطف وجود هنر و هنرمندان اصیل، بیش از هر موقع دیگر احساس میشود. هنرمند، سخنگوی پارسا و امانتداری است که وجودش امنیت خاطر انسان زخمخورده عصر ابتذال است و با هنر خویش صدای رسای جمعی است بیشمار ولی خاموش. نوای نی حسن ناهید فریادهای نهفته در حلقوم خلقی است خاموش. با ایشان پیرامون اخلاقیات در موسیقی و بررسی جایگاه و هنر استاد فرامرز پایور در تاریخ موسیقی ایران گفتوگویی داشتیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
ما امروز شاهد نوعی همگرایی در ساخت و ضبط آثار موسیقایی هستیم که عواطف و احساسات در آنها رنگ باخته و دیگر آن اثرگذاری که در آثار گذشتگان ما وجود داشت را ندارند. این آثار بیشتر کالاهای فرهنگی با تاریخ مصرف مشخصی هستند تا یک اثر هنری! گویی موسیقی ما امروز عقیم شده است. بهنظر شما چه عواملی موثر بر این دگرگونی وارونه است؟
قبل از ظهور سازههای دنیای مدرن، چیزی حدود هفتاد سال پیش نسلی از موسیقیدانان برجسته و کامل از هر نظر بر عرصه موسیقی ملی ایران ظهور کرده و با نبوغ، دانش و آگاهی از شرایط زمانه و دوراندیشی خردمندانه خویش و بینش فرهنگی و تسلط بر مفهوم فرهنگ ایرانی و نیز تلفیق درست شعر و ادبیات و موسیقی کلاسیک ایرانی، باشکوهترین دوره تاریخی موسیقی ایران که بهنام عصر رنسانس موسیقی ایرانی مشهور است را آفریدند. در میان ایشان نوآوران جسور و خلاقی بودند که نسبت به نیازهای فرهنگی جامعه احاطه و آگاهی کامل داشتند؛ کلنل علینقیخان وزیری، روحا... خالقی، ابوالحسن خان صبا، حسین دهلوی، فرامرز پایور و تنی چند از دیگر هنرمندان بزرگ موسیقی کشور که هرکدام این بزرگان بنیانگذار و پدیدآورنده جریانهای بدیع موسیقایی و نظامهای آموزشی بودند و با اندیشه و خلاقیت و آثار علمی و عملی خویش سازهای ملی ایران را از نو احیا کرده و تحولی شگرف در نوازندگی و آهنگسازی و همچنین پژوهش در موسیقی ایرانی پدید آوردند. ایشان با تکیه بر دانش و آگاهی و احساسات عمیق میهندوستانهشان آثار بینظیر و ماندگاری را آفریدند که امروز گنجینه هنری و میراث فرهنگی کشور ما بوده و هویت فرهنگی ما را ساخته است و این مجموعه بینظیر در برنامه موسیقی رادیو گلها با همت و عشق و ذوق جناب داود پیرنیا، موجودیت موسیقی ایرانی را به عرصه ظهور رسانید و به فرهنگ موسیقی اصیل کشور هویت و حیاتی دوباره بخشید.شما به روابط عاطفی ریشهدار و پایدار میان استادان و هنرمندان عصر گلهای جاویدان موسیقی کشور نظری بیندازید. اخلاقیات شرط نخست روابط اجتماعی و فردی میان آنها بود. چیزی که متاسفانه امروز در میان نسلهای جدید دیگر معنا و مفهومی ندارد. آنان با یکدیگر وجوه مشترک اخلاقی بسیاری داشتند. معرفت، تعلق خاطر به یکدیگر، وفاداری به آنچه که عشق و تعهد جمعی خویش میدانستند. و این صمیمیت و همدلی و همزبانی میان آنها، در هنر ایشان عینیت مییافت، چون موسیقی زبان دل و تجلی احساس و جوهره آدمی ست و این بزرگان حال دل یکدیگر را میفهمیدند. آواز غلامحسین بنان و پیانوی مرتضی خان محجوبی تلفیقی است استثنایی از هنر موسیقی و احساس و عاطفه آدمی. این احساس دل هنرمندان بزرگ ما بود که به هنر آنها جلا و هویت میبخشید. بزرگان موسیقی کشور با اندوه یکدیگر غمگساری میکردند، نان و نمک یکدیگر را میخوردند و حرمت نگه میداشتند. اما امروزه هر اندازه که تکنولوژی پیشرفت میکند، چیزهای دیگری مثل احساس، ضعیفتر میشود. ورود عناصر بیگانه با فرهنگ ما، هنر اصیل کشور را به حاشیه رانده است. استاد فرامرز پایور پنجاه سال پیش در سال 1345 چهار مضرابی در همایون بههمراهی تار جلیل شهناز و کمانچه علیاصغرخان بهاری و تنبک حسین تهرانی در جشن هنر شیراز را اجرا کردند. دها سال از آن اجرا میگذرد، اما شما امروز در هزاره سوم وقتی آن را گوش میکنید، دگرگون میشوید. (اخلاق ریشه هنر است و هنر بیریشه نه ماندگار است نه مقبول)
صحبت از استاد فرامرز پایور کردید. شنیدن از این استاد بزرگ از زبان شما که بیش از 50 سال دوست و همراه و همکار ایشان بودید، لطف دیگری دارد. لطفا درباره شخصیت و جایگاه وی در موسیقی ایرانی توضیحاتی بفرمایید.
امروز هر موسیقیدانی با ذکر نام و یاد ایشان از فرهنگ جامع موسیقی ایرانی و حکایتهای خاطرهانگیز و آثار بینظیرش، کلامش را آغاز میکند. بررسی آثار استاد فرامرز پایور نشان میدهد هیچچیز در آنها اتفاقی و تصادفی نیست. همه ارکان و اجزا آنها حسابشده و هدفمند و در تداوم یک نگرش معین است. او از رسالت زندگیاش شناخت کافی داشت. آشتی بین سنتگرایی صرف و نوگرایی ضرورتی بود که استاد پایور در تمام طول عمر با برکتش به آن پرداخت و دستاوردهای بزرگی را هم برای موسیقی ملی ایران به ارمغان آورد. بینش استاد پایور بر محور تحول بود نه خودمحوری، گفتار و رفتارش همه درس بودند. به ندرت دیده شد که استاد پایور راجع به ایدهها و افکارش سخن گفته باشد. ایشان با هنر مضرابهایش در عمل حرف میزدند که بدون اصرار و تعارفهای لفظی در موسیقیاش ارائه میشد. آثار استاد فرامرز پایور را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ موسیقی آوازی (ساز و آواز) و موسیقی بیکلام. دو ارکستر (سازهای ملی ایران و ارکستر اساتید) به سرپرستی ایشان، نماد انسجام و پویایی در فرم، هارمونی و ارکستراسیون دقیق و بههمپیوسته در موسیقی ارکسترال ایران بود و آثاری که در این ارکسترها اجرا شد، یک شاخص هنری در تاریخ موسیقی کشور محسوب میشود، چراکه نوازندگانی که شانه به شانه استاد پایور در این ارکسترها به هنرنمایی و اجرای استادانه قطعات گوناگون موسیقی دستگاهی میپرداختند هرکدام در ساز خویش، از هنرمندان صاحب سبک و طراز اول در موسیقی ایرانی شناخته میشدند که خوی مستطاب استادی، نگین شخصیت آنها بود؛ حسین طهرانی، جلیل شهناز، علیاصغر بهاری، محمد اسماعیلی، هوشنگ ظریف و... هنرمندانی که در ابعاد مختلف انسانی و هنری و معرفتی بینظیر و تکرارنشدنی هستند.
لطفاً درباره آثاری که استاد پایور در این ارکسترها ضبط و اجرا کردند نیز توضیحاتی بفرمایید.
پیامد تاسیس این دو ارکستر بهوسیله استاد پایور، ضبط آثار استادان گذشته موسیقی کشور نظیر درویشخان، رکنالدین مختاری، عارف قزوینی، کلنل علینقی وزیری، علیاکبرخان شهنازی، ابوالحسنخان صبا، علیاکبر شیدا و دهها تن دیگر از بزرگان موسیقی ایرانی که باعث جاودانگی این آثار ارزشمند شد و همینطور ضبط آثار زیبا و به یادماندنی خود ایشان بود. تنظیم سحرآمیز استاد فرامرز پایور و اجراهای بینقص و هنر نوازندگی هنرمندان ارکستر ایشان، مجموعهای بینظیر از آثار موسیقایی کشور را برای ما به یادگار گذاشت. قطعاتی نظیر «رنگ پریچهر و پریزاد»، «رنگ ابوعطا از درویشخان»، «قطعه سه تار و ارکستر اثر احمد عبادی»، «قطعه راز و نیاز» و «رنگ دشتی و پیشدرآمد همایون)» اثر خود ایشان، از جمله شاخصترین آثار این ارکسترهاست. تجربه استاد فرامرز پایور در تنظیم آهنگ به سبک گروهنوازی ایرانی، باعث شد تا آثار شاخص متقدمانی چون ابوالقاسم عارف قزوینی و علیاکبر شیدا در نگاه جدید، رنگ دیگری به خود بگیرند و از نسخه اصلی خود جلوه بیشتری داشته باشند. شاید بتوان تصنیف «از خون جوانان وطن» ساخته عارف قزوینی که در سال 1358 با تنظیم ویژه فرامرز پایور و آواز محمدرضا شجریان به اجرا درآمد را اوج خلاقیتهای ارکستری وی به حساب آورد. «همنوازی تنبک و سنتور» در «چهارمضراب سهگاه» از دیگر آثار شاخص استاد فرامرز پایور با همکاری استاد بزرگ تنبک ایران حسین تهرانی و یکی از دوئتهای بینظیر موسیقی ایرانی است. این دو ارکستر از معدود ارکسترهای منسجم و پایدار تاریخ موسیقی ایرانی بودند که تا زمان حیات استاد فرامرز پایور زیر نظر ایشان به فعالیت پرداختند.آهنگسازی و تنظیم بیش از 500 تصنیف و قطعات متفاوت موسیقی برای ارکستر و سلو و بیش از هزار و پانصد ساعت اجرای گروهی و فردی روی صحنههای داخل و خارج از کشور شوخی نیست و نشان از احاطه و تسلط و تبحر و نبوغ بینظیر استاد پایور بر موسیقی دستگاهی ایران دارد. او نهتنها معلم موسیقی بلکه معلم اخلاق من هم بود.
استاد پایور عشق و وابستگی عمیقی به موسیقی کشور داشت و این تعلق خاطر همیشه در آثار او جاری و ساری بود و شما این احساسات عمیق ایشان را بهواسطه سالها دوستی و همکاری با ایشان کاملا لمس و درک کردهاید. لطفا در اینباره برایمان بفرمایید.
ایشان دو خصلت اخلاقی ویژه داشتند؛ یکی وقتشناسی و دیگری پشتکار و پرکاری ایشان. در تمام 50 سال همکاری و همراهی با استاد فرامرز پایور، او در مجموع حتی 20 دقیقه تاخیر هم نداشت. یک دقیقه تاخیر هم از نگاه او خطای بزرگی به شمار میرفت. نظم و انضباط و رعایت اصول اخلاقی از خصوصیات بارز شخصیت فردی و اجتماعی ایشان بود. ابدا هرگونه عذر و بهانه در بینظمی و عدم زمانسنجی در مباحث آموزشی و فراگیری هنر و اجرای موسیقی و حتی شیوه زندگی را نمیپذیرفتند و آن را نوعی سهلانگاری و بیحرمتی نابخشودنی به هنر و منزلت آدمی قلمداد میکردند و به واقع هم همینطور بود. کوششهای استاد فرامرز پایور، پلی بود بین میراث ابوالحسنخان صبا و مرتضیخان محجوبی و جریانی که جوانان موسیقیدان و تحصیلکرده در دانشکده هنرهای زیبا از اوایل دهه ۱۳۵۰ به راه انداختند. در فاصله زمانی بین این دو هیچکس جز استاد پایور کار جدی و پیگیر در زمینه موسیقی اصیل انجام نمیداد. بهیاد دارم در محفلی خصوصی ایشان فرمودند «همهچیزم را میدهم جز وجدانم را. من بیتفاوتی نسبت به فرهنگ موسیقی کشورم را لحظهای تاب نمیآورم.» وی خود را به معنای حقیقی کلمه، وقف موسیقی اصیل ایرانی کرد. چه اگر او چنین فداکاری و از خودگشتگی نمیکرد ما امروز موسیقی نازل کوچهبازاری را بهعنوان هنر نخست سرزمین خود داشتیم، نه یک هنر اصیل با پشتوانه غنی فرهنگی و مستند تاریخی. استاد ابوالحسن صبا درباره ایشان فرمودهاند، وجود فرامرز پایور در این مملکت مغتنم و در آتیه از اشخاصی خواهد بود که مانع زوال و از بینرفتن موسیقی ما خواهد شد.
استاد فرامرز پایور با درک وسیع از جریانات موسیقی و نیازهای فرهنگی جامعه نقش بسزایی در احیای موسیقی کلاسیک بیکلام ایرانی داشتند.
بله همینطور است. یکی از مهمترین نظریات و دغدغههای استاد فرامرز پایور که جزو الزامات بقای موسیقی ایرانی بود، توجه به موسیقی بیکلام بود. استاد پایور سعی داشتند گوش مردم را به شنیدن موسیقی بدون کلام ایرانی عادت دهند، لذا با ارائه این مجموعه آثار بینظیر در راه تحکیم و ترویج موسیقی بیکلام ایرانی زحمات بسیاری کشیدند. ایشان عقیده داشتند، مردم همانطور که برای شنیدن و دیدن آثار خوانندگان به سالن کنسرت میروند، باید برای شنیدن موسیقی ایرانی (بدون آواز) هم به سالنهای اجرای موسیقی بیایند. و امروز خصوصا در یکی دو دهه اخیر شاهد اقبال و روی خوش مردم به موسیقی بیکلام ایرانی بودیم که این احیای دوباره بعد از برنامههای تکنوازان رادیو گلها و دیگر آثار رادیویی گذشته، مرهون رنجها و احساس مسئولیت و دوراندیشی استاد فرامرز پایور است.
استاد پایور را میتوان بهخاطر حسن توجه به آثار گذشتگان و تالیفات ارزشمندش در این راستا، یکی از برجستهترین موسیقیدانان پژوهشگر نامید که موسیقیپژوهی را در موسیقی ایرانی بنیاد نهاد و از این نظر خدمت شایانی به تحکیم و انسجام بدنه موسیقی اصیل کشور کردند.
بله دقیقا همینگونه است. یکی از جنبههای قابل بررسی دیدگاههای استاد فرامرز پایور فعالیتهای پژوهشی ایشان است که در یک مورد آن ساخت تجربی سنتوری با کارایی متفاوت (کروماتیک و کروماتیک باس) با همکاری و همراهی استاد حسین دهلوی است. جمعآوری و - نتنگاری - رپرتوآرهای قدمای موسیقی ایرانی و حفظ و نجات آن از نابودی و فراموشی دستاورد مهم و خدمت بزرگ استاد پایور به فرهنگ موسیقی کشور بود. گردآوری و اجرای بیش از 400 اثر از آثار با ارزش متقدمان موسیقی ایرانی نظیر آوانگاری 186 تصنیف قدیمی و گردآوری یک دوره ردیف آوازی به روایت استاد عبدا... دوامی(یکی از شاخصترین آثار بنیادین و مهم استاد فرامرز پایور در موسیقی ایرانی)، جمعآوری و نتنگاری تعداد زیادی رنگ و پیشدرآمد و تنظیم آن برای سنتور، برگردان کتابهای اول، دوم و سوم ویلن استاد ابوالحسن صبا و جمعآوری و تنظیم رنگهای قدیمی شهرآشوب برای سنتور، میراث گرانبها و بینظیری است که تا امروز هیچکس نتوانسته یک میزان از زیبایی هنری و اصالت فرهنگی و معرفت موسیقایی آن را تکرار و یا حتی بازآفرینی کند. خانم ارفع اطرائی استاد بزرگ سنتور و شاگرد و میراثدار ایشان در کتابی درباره وی چنین نگاشتهاند: «استاد پایور، انسانی است که سالهای سال در موسیقی ملی ایران یگانه باقی خواهد ماند، بهخاطر طرز تفکر و نوع نگاه به فرهنگ موسیقی ایرانی و برآورد نیازهای موسیقی ما، عشق و دلبستگی عمیق فرهنگی استاد پایور بود که رمز ماندگاری و تداوم فرهنگ موسیقی ایرانی و پویایی سنتورنوازی معاصر کشور شد.»
در جامعه آشفته و سیاستزده امروز، شما نقش جوانها و نسلهای جدید را در بهبود وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور و نیز ارتباط بین پایبندی به تعهدات اجتماعی و پذیرش احساس مسئولیت جوانان در عرصه هنر برای تداوم و بقای فرهنگ ایرانی را چطور ارزیابی میکنید؟
اگر دقت کنید میبینید که آثار بزرگان هنر موسیقی ما امروز نماد و شناسنامه فرهنگی جامعه و هویت ملی ماست. آثاری که در دنیای پرآشوب و فتنه امروز دیگر امکان آفرینش و پیدایش نظیر آنها فراهم نیست. برای خلق این آثار ارزشمند هنرمندان رنجها کشیدهاند، خون دلها خورده شده است، جوانی و سلامتی خود را گذاشتهاند و از خود گذشتهاند تا امروز آثارشان مایه مباهات و مونس و مرهم دردها و غمها و اندوه ما باشد. آثار بزرگان ما زبان عشقها و آرزوها و رویاهای ما هستند. اما امروز شرایط موسیقی در کشور ما بلاتکلیف است. هیچ سلسله مراتبی برای آن وجود ندارد. لذا فضا برای آفرینش هنری نامانوس و برای اندک هنرمندان حقیقی نامحرم میشود و آنها در یک مسیر فرسایشی قرار میگیرند که منجر به دلآزردگی و دلشکستگی و بیانگیزگی میشود. هنرمند متعهد، آزادی و آبادی میهنش را به وزارت، وکالت و صدارت ترجیح میدهد. لذا وقتی کارآزمودهها منزوی میشوند و استادان بزرگ موسیقی ما به دلایل گوناگون کنار گذاشته میشوند، جوانان مسیر خود را گم میکنند و با سهلانگاری و بدون آگاهی و بدون ضابطه و پیروی از اصولی معین، کارهایی را ارائه میدهند که در تضاد کامل با ارزشهای موسیقی کشور است. با نیمپختگان نتوان گفت سوز عشق/ خام از عذاب سوختگان بیخبر بُوَد. لذا ذائقه عموم مردم را هم به بیراهه میکشانند و جامعه پر میشود از صداهای ناملموس!
شما چه راهکارهایی برای برونرفت از این بحران در نظر دارید؟
بنیاد مشکلات تمامنشدنی ما در عرصههای گوناگون نداشتن تفکر و عدم احساس مسئولیت است. اگر جوانان ما میبینند که در زندگی و کار خود موفق نیستند، بهخاطر رعایتنکردن اصول اخلاقی و نداشتن احترام متقابل است. استاد حسین تهرانی بزرگمرد تاریخ تنبکنوازی ایران، همیشه میفرمودند «99تا اخلاق، یکی هنر» و همیشه بر رعایت اصول اخلاقی و حفظ احترام بزرگتر تاکید فراوان داشتند و خود با آنکه هنرمندی بینظیر و استادی صاحب سبک و مکتب بودند، همیشه خویش را شاگرد استاد ابوالحسنخان صبا میدانستند و میفرمودند، ما هر چه امروز در هنر موسیقی ایرانی داریم از تصدق مرحوم استاد صباست. از نظر مرام انسانی کسی به پای استاد تهرانی نمیرسد. اخلاق این بزرگمردان بود که هنر آنها را به رفیعترین جایگاه آدمی رساند و نام و آثارشان را به شایستگی بر تاریخ موسیقی این کشور ماندگار و جاوید کرد. اگر اخلاقیات و سلوک معنوی را رعایت نکنید، هنر شما هرگز به تکامل نمیرسد و خیلی زود به فراموشی میرود. دوم اینکه در حرفه و آنچه که آن را علاقه خود مینامند، دانش و آگاهی لازم را بهدست آورند. البته باید جوانان را همهجانبه حمایت کرد که متاسفانه این مهم با چالشها و محدودیتهایی مواجه است.
شما در این شرایط چه توصیهای برای جوانان کشور دارید؟
توصیه من این است؛ جوانان ما باید فضای عاطفی بین هنرمندان قدیمی را درک کنند، باید شاخصههای روابط اخلاقی مابین آنها را جستوجو کنند و بشناسند. در هنر نمیتوان یکشبه ره صدساله را پیمود، باید صبور و شکیبا بود، در ادبیات و تاریخ کشور مطالعات گسترده و مکاشفات عمیقی داشته باشند. موسیقیدانی موفق است که پژوهشگر و پرسشگر باشد و با شناخت و فهم مفاهیم و آثار بزرگان موسیقی ایرانی قدم در میسر اندیشه و بینش ایشان بگذارند و با آفرینش هنری منطبق بر استانداردهای موسیقی ایرانی و اخلاقیات ایشان به حفظ و اشاعه مفاهیم فرهنگ موسیقی ایرانی در داخل و سطح بینالملل بپردازند. اصطلاحی هست که میگوید مقابل متشاعر باید شاعر بود. این بدان معنی است که باید در مقابل جریانها و افکار ضدهنر و ضداخلاق که نیات سوء را پیگیری میکنند، ایستاد و اصالت خویش را حفظ کرد و از این رهگذر به پویایی و تداوم و قوام موسیقی ملی کشور کمک و یاری رساند. در نهایت این هنر اصیل است که میماند. نیازی نیست برای رسیدن به شهرت و ثروت دست به خودویرانگری بزنند. اگر کسی جوهره انسانی و قریحه ذاتی داشته باشد و بتواند آن دو را بهدرستی با یکدیگر درهم آمیزد، شهرت و ثروت، خود به سراغ او میآید. در هنر باید آزاده بود نه وابسته، و آزادگی، مهمترین رکن انسانیت است. هنر وسیله تعالی روح بشر است نه ابزار امرار معاش و فخرفروشی. سلیقههای شخصی خود را به هنر اصیل تعمیم ندهند. برای آفرینش هنری و فعالیتهای اجتماعی مقید به معیارهای استاندارد و شاخصههای اصیل باشند. نیازهای فرهنگی جامعه خود را بشناسند. جوانان عزیز کشورم که سرمایههای این مملکت هستند سعی کنند جایگاه خود را در اجتماع بشناسند تا خداییناکرده در بیراهههای بیبازگشت قرار نگیرند.