آرمان - ما دهه چهل پنجاهىها از نسلی متفاوت هستیم، نسلی که دیگر تکرار نمیشود. ما هم بوی خزینه و آب انبار حمامهای عمومی یادمان است و هم نشستن و لذت بردن در جکوزی و ماساژ با آب گرم. ما همانهایی هستیم که با ژیان دایی جان میرفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای شهر، با دهانی باز، ماشینهای بوگاتی و مازراتی را شمردهایم. ما همانهایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشتیم و به بازی پوکمنگو رسیدیم. ما نسلی هستیم که از جاهلهای فیلمهای مسعود کیمیایی تا تیپهایی مثل گلزار را در سینما پاییدهایم و از نعرههای لوتیهای توی فیلم فارسی تا صدای عشوههای پسران این سالهای سینمای ایران را هم شنیدهایم. ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با سکه دوزاری، ارتباط تلفنی برقرار میکردیم و امروز با موبایلمان، پول جابهجا میکنیم. ما استثنائیم... نسل قبل از ما اینچنین نبود و نسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود. ما ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربههایش با خودکار بیک ایجاد میشد را تجربه کردهایم تا آیواچ و ساعت سامسونگ را. ما راهی طولانی را یک شبه رفتهایم! نسل قبل از ما رفتند و این همه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما هم میآیند، در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاسهایشان، هیچحسی نسبت به بوی دفترهای کاهی و نو در اول مهر ندارند. ما نسل خوبی بودیم! قدر ما را بدانید که در جهان چنین نسلی که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین بیبر را، دیگر نخواهد آمد! ما تابستانهایمان به میوه چیدن از باغهای مردم و توت خوردن در کوچهها گذشت و ناگهان توی چند تابستان بعد با تورهای تایلند و آنتالیا مواجه شديم! آهاى آيندگان قدر نسل ما را بدانید...