آرمان - این روزها جامعه ما مدام با اخبار وحشتناک در مورد کودکان مواجه میشود؛ اخباری که انسان نمیداند وقتی آنها را میخواند باید باورشان کند یا فکر کند که خواب دیده است؟ این میزان خشونت علیه کودکان انصافا غیرقابل باور است. چندي پيش فيلم نجات پسربچهاي را به وسيله يك گوريل ديديم، يك گوريل محبوس در قفس آدميزاد كه غرايز حيوانياش تحليل نرفته بود، توانست یک کودک را نجات دهد و او را به زندگی بازگرداند، اما وضعیت ما انسانها امروز چگونه است؟ امروز خبر بنيتا در سرسراي قتلگاه وجدانها پيچيد، محبوس در ماشين سرقتي و مرگ بهخاطر گرسنگي و گرما، يعني هشت روز تمام سارق و قاتل زير باد كولر، بيملامت وجدان، خوابيد و بنيتا نفسنفس زد و پرپر شد. بنيتا آينه تجلي مهرباني ما بود. اين پديدههاي كوچك و زيبا، احساسات انساني ما را كه در كالبدمان رسوب كرده، لايروبي ميكنند. بنيتاها در كوچه و خيابان و گذر و محله يا در آغوش پدر و مادر يا در كالسكههاي كوچك با هر تجلي، تبسم بر لب ما مينشانند. خدايي كه در ما رسوب كرده، با رويت بنيتاها صاف و سيال ميشود و درونمان را شستوشو ميدهد و آدمترمان ميكند. اگر اين آيينهها نبودند، حق و باریتعالی و لايتناهي را كجا بايد جستوجو میکردند؟ كدام كبريت اتفاق، فانوس مهربانيمان را روشن ميكند؟ به کجا و کدام مسیر رفته و رسیدهایم که امروز این میزان قساوت را در کشورمان بلکه در جایجای کرهزمین در مورد طفلان و کودکان به کار میبریم. شيطاني كه بنيتا را كشت، دست در خون خدا زد و سنگ در آيينهها. خدا به موسي گفت: «چرا به عيادتم نيامدي مريض بودم؟ موسي گفت نقصان در ذات تو راه ندارد، اين چگونه ممكن است؟ خدا گفت همسايه مريض تو من بودم، من جان عالمم...»؛ جان بنيتاي كوچك!