بستن
کد خبر: ۳۲۵۳۰

دیدنی‌های یک عاشق خودویرانگر!

دیدنی‌های یک عاشق خودویرانگر!
نرگس آبیار - کارگردان سینما

آرمان - «رگ خواب» روایت اول‌شخص است و دقیق و معین تا پایان به آن وفادار می‌ماند، تخطی نمی‌کند و فراز و نشیب مسیر یک رابطه عاشقانه را از ابتدا تا انتها پیش می‌رود و جهان ناب زنانه‌ای را خلق می‌کند که اگر بی‌نظیر نباشد کم نظیر است، از خواب تا بیداری. از خیال تا واقعیت، از اعتماد و وابستگی تا فروپاشی و خودویرانگری، از وابستگی تا رهایی، روایت اول شخص لازمه چنین مسیری است، طیف عواطف مینا چنین جنس روایتی می‌طلبد. تنهایی‌های او، واگویه‌هایش خطاب به پدر مرده، خوش خیالی و معصومیت کودکانه‌اش، بی‌دست و پایی و سربه هوا بودنش، اشتیاق و میل معصومانه‌اش به سیر و سفر، گریه‌هایش، خنده‌هایش، خوشی و ناخوشی‌هایش برای مخاطب چیزی شبیه به تجربه زیستی از کار در می‌آید، بی‌آنکه تجربه کرده باشد. می‌خواهم مرور کنم لحظه‌های تنهایی مینا را که وجود این لحظه‌ها به تنهایی یک فیلم کاردرست را تضمین می‌کند؛ لحظه‌ای که سرک می‌کشد تا دزدانه از دریچه کوچک اتاق به هنرآموز و مدرس ویولون نگاه کند.مشقت و تلاشش برای تدارک و چیدن یک میز شام مجلل تا مثلا در نگاه مادر کامران، زنی کدبانو و خوش‌سلیقه به نظر بیاید.‌می‌نشیند کف اتاقی که پوشیده از خاک و خاکروبه گربه است و باقیمانده قوطی کنسرو تن ماهی را می‌خورد. ‌دندان عاریه را از خاکروبه می‌جورد، آن را زیر شیر آب می‌گیرد و می‌شوید و در ردیف دندان‌هایش جا می‌دهد و با آن ور می‌رود و جلو آینه به خودش بد و بیراه می‌گوید.‌خوش‌خوابی و به خواب رفتن‌های ناگهانی و خرخر خفیف او که گویی تنها چاره و خوددرمانی اوست در برابر اوضاع مشقتبارش.‌یا لحظه‌های تنهایی او در مواجهه با طوفانی که تمام شهر را برداشته و اجرای هولناک آن بدل می‌شود به استعاره‌ای از درون خود مینا و گویی بحران عاطفی خود اوست که طوفان ویرانگری در سطح شهر به پا کرده است.‌لحظه‌ای که در دستشویی فرودگاه از بهت واقعیت مبهوت و درمانده است.‌یا آنجا که سوار بر اتومبیل کامران جاده شمال را پیش می‌رود و اتومبیلی که آرم نشنال جئوگرافی را با خود دارد و همین آرم فیک و قلابی شدت اشتیاق سفر را در این زن تنها و بی‌پناه، نمایان می‌کند، زنی که آستانه و شعاع سیاحتش نه تور اروپا و آفریقا و... که همین شمال کشور خودمان است که آن هم با توقف پلیس نیمه تمام می‌ماند، گویی تنهایی یک زن خود به تنهایی مصداق جرم است.خودویرانگری و کوبیدن سرش به شیشه اتومبیلِ مردی که حالا پیداست قرار نیست او را به هیچ‌مقصدی برساند و اسباب تحقق آمال و آرزوهای معصومانه‌اش باشد.همین‌ها کفایت نمی‌کند که یک فیلم دیدنی باشد و به دیدنش بیارزد؟

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی