آرمان - سینما برای من هدف نیست، وسیله است. این اعتقاد و نوع نگاه من به سینما است. دلیل دیگرش را باید در شرایطی جستوجو کرد که سینماگران همنسل من در آن به فیلمسازی روی آوردند. برای ما، سینما بیش از آنکه وسیله سرگرمی و تفریح باشد، امکانی برای طرح موضوع و آگاهیبخشی و بیان یک موقعیت بود. این تلقی در جامعهای مثل جامعه ما، سینما را بهسوی همان تعهدگرایی سوق میدهد. در جامعهای که بسیاری از معضلات و مشکلات اولیهاش هنوز حل نشده است، سینما چنین معنا و تعریفی دارد. در جامعه ما سینما وظیفه دارد با وسواس و حساسیت به واقعیتها بپردازد. هرچند ظاهرا این تعریف کمکم دارد رنگ میبازد. هرچند هنوز فیلمسازان بسیاری سینما را ابزاری برای بیان دشواریها و موضعگیریهای شخصی میدانند اما از طرفی هم سینمای سرگرمیساز بازار پررونقی دارد. به هر حال نباید ناامید شد. به عنوان کارگردانی که همواره دغدغههای اجتماعی داشتهام، ممکن است در مقطعی مشخص نیاز به طرح موضوعهای مختلفی وجود داشته باشد اما به لحاظ شرایط سیاسی و اجتماعی مطرح کردنشان میسر نشود یا خودم آمادگی کار روی آن موضوعها را نداشته باشم. چون اگر طرحی در ذهنم جا نیفتد و به کمال مطلوب نرسد، نمیتوانم آن را بسازم. اینگونه نیست که اگر فیلمی ساختهام حتما مهمترین موضوع و مساله روز بوده است. طبعا موضوعهای مختلفی ذهنم را مشغول میکنند و من فقط میتوانم سراغ یکیشان بروم. برای ساخت هر فیلمی باید از مرحله طرح اولیه تا نگارش فیلمنامه و شروع کار، امکانات لازم فراهم شوند. گاهی موضوعی ذهنم را مشغول میکند. مدتی با آن کلنجار میروم، حتی پیرامونش تحقیقاتی انجام میدهم اما چون زمینه مساعد نیست، به فیلم تبدیل نمیشود. اگر برای فیلمسازی دستمان باز باشد این زلزلهای که در جابهجایی طبقات اجتماعی به وجود آمده و خردمندان و روشنفکران و مصلحان جامعه را منفعل میکند و هیچچیز سر جای خودش نیست، دستمایه حساسی برای سینماست. چنین وضعی به یک موقعیت خاص مربوط میشود که بیتردید، پرداختن به آن با مشکل روبهرو خواهد شد. کاش میتوانستم فیلمی بسازم و به شکل نمادین، موقعیت جامعه معاصر را از نظر اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و جابهجایی طبقات مختلف، به تصویر بکشم. جامعه زاویههای مختلفی دارد. باید خردمندان و روشنفکران خطوط کلی جامعه را ترسیم و برای سیاست و اقتصاد و فرهنگ، برنامهریزی کنند.