بستن
کد خبر: ۱۵۲۱۱۹۸

جاودانگی خاطره و گناه سرکوب‌شده

بومی‌سازیِ باور‌های عامیانه (مانند مراسم زار و عقاید بومی) در طول داستان، نشان‌دهنده تلاش جامعه بومی برای هضم و درمان درد‌های روحی ناشی از فقدان است.

جاودانگی خاطره و گناه سرکوب‌شدهکوثر حدادی؛ شاعر نوشت: داستان بلند «کارون ما را نگاه می‌کند» نوشته فاطمه دلشادی (نشر سیب سرخ)، نمونه‌ای از ادبیات اقلیمیِ روان‌شناختی در دهه اخیر است؛ اثری دوپرده‌ای که دو ساحت متفاوت روایی را مجاور یکدیگر قرار می‌دهد تا بازنمایی دقیقی از ترومای عاطفی، مسئله هویت و زوال حافظه ارائه کند. دلشادی معماری اثر را بر پایه دو راوی با دو جهان‌بینی، دو فرم زبانی و دو جغرافیای زیستی بنا نهاده است. 

 

رئالیسم اقلیمی و ساخت جنون عاطفی

در بخش اول داستان، روایت از زاویه دید «واعظ» شکل می‌گیرد؛ روایتی عینی، پرحس، ملموس و متکی بر رئالیسم اقلیمی جنوب. زیست‌بوم کوت‌عبدالله، بوی گاومیش‌ها، شرجی خفه، داغی زمین و خلوت‌های کناره شط، تنها یک بک‌گراند تزئینی نیستند، بلکه فرم‌دهنده به روان‌شناسی شخصیت واعظ‌اند. واعظ، انسانی برآمده از سنت، کار سخت و بومی‌زیستی است که برخوردش با «هلن» (دختری ارمنی‌تبار و اهل ادبیات و نقاشی)، او را با گسل‌های طبقاتی و عاطفی مواجه می‌سازد. 


نویسنده در این بخش، کارون را به «ناظر کبیر» داستان تبدیل می‌کند؛ شاهدی صامت و ازلی که گواهی بر گسست‌ها، عشقی ناکام و فاجعه‌های زیستی همچون غرق شدن و زنده شدن معجزه‌آسای «حوریه» (خواهر واعظ) است. بومی‌سازیِ باور‌های عامیانه (مانند مراسم زار و عقاید بومی) در طول داستان، نشان‌دهنده تلاش جامعه بومی برای هضم و درمان درد‌های روحی ناشی از فقدان است. با ورود قهری خانواده هلن و ازدواج اجباری او با آرتوش، واعظ سقوط نمی‌کند؛ بلکه این ترومای عاطفی را به موتور محرک بازآفرینی خود تبدیل می‌کند و با عزیمت به اهواز و ورود به عرصه ویراستاری و نویسندگی، زیست خود را از مادیات بومی به کلمات و ثبت حافظه تغییر می‌دهد.

 سیال ذهن و انحلال مرز واقعیت

بخش دوم داستان با چرخش جدی فرمال همراه است. با تغییر راوی به «هلن»، فرم روایی از رئالیسم عینیِ پرده اول، به تکنیک جریان سیال ذهن و ادبیات سایکودرام در پرده دوم تبدیل می‌شود. هلن پس از گسست از آرتوش، در آپارتمانی مجردی در اهواز پناه گرفته است، اما این خانه فراتر از یک مکان فیزیکی، به امتداد روان پریشان و شکننده او تبدیل می‌شود. 


دلشادی در این بخش، واپاشی حافظه را با ظرافتی خیره‌کننده تصویر می‌کند. زمان در ذهن هلن شکست خورده است؛ عقربه‌های ساعت معکوس می‌چرخند، پیام‌های دو سال پیش با زمان حال درهم می‌آمیزند و حضور هم‌زمان اشباح گذشته (واعظ و آرتوش) در خانه، نشان‌دهنده گناه سرکوب‌شده و ترومای نسوخته اوست. اشیاء در بخش دوم ابعاد نمادین پیدا می‌کنند؛ «مدادرنگی آبی» (یادگار واعظ و شاهد روز جدایی)، «مبل قرمز» (تنها شیء دارای رنگ و حیات) و بوم‌های نقاشی، همگی ابزار‌هایی برای تثبیت هویتی هستند که به مرور در حال فروپاشی است. 

کشمکش روان‌شناختی هلن در مرز باریک میان یادآوری و فراموشی رخ می‌دهد. او خود را در برابر حقیقتِ سرکوب‌شده‌اش می‌بیند؛ این‌که آیا واعظ و خاطراتش وجود خارجی داشته‌اند یا زاییده ذهن پناه جوی او برای فرار از واقعیت تلخ زندگی‌اش بوده‌اند؟ ظهور بیلبورد کتاب واعظ («مدادرنگی آبی») در سطح شهر اهواز، نقاط متقاطع دو جهان عینی و ذهنی داستان را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ جایی که هنر به عنوان تنها گواه باقی‌مانده از یک عشق سرکوب‌شده، خود را بر روان راوی تحمیل می‌کند. 

«کارون ما را نگاه می‌کند» اثری است که موفق می‌شود میان اقلیم و روان‌شناسی پیوندی ارگانیک ایجاد کند. فاطمه دلشادی با تقابل زبانِ خشن و بومیِ واعظ در برابر نثر شاعرانه، مکاشفه‌گر و مالیخولیاییِ هلن، دو لایه متفاوت از رنج انسانی را به نمایش می‌گذارد. داستان بدون افتادن در دام احساسات‌گرایی مبتذل، اثری عمیق در باب جاودانگی خاطره، گناه سرکوب‌شده و امتداد درد در لایه‌های ناخودآگاه انسان معاصر خلق کرده است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار