این مهارت، یک استعداد ذاتی و ثابت نیست، بلکه یک ظرفیت رشدپذیر است که اگر در سالهای طلایی کودکی شناسایی و پرورش یابد، میتواند زیربنای موفقیتهای علمی، هنری و اجتماعی فرد در طول زندگی شود. دوران کودکی، بهویژه سنین ۳ تا ۷ سالگی، حساسترین بازه برای شکلگیری تفکر خلاق است.
بازی، زبان اصلی کودک است و خلاقانهترین فعالیتی است که کودک در آن مشارکت میکند. از خالهبازی گرفته تا ساخت قلعه با بالشها، هر بازی فرصتی برای تخیل، آزمایش و حل مسئله فراهم میکند. کودکانی که آزادانه بازی میکنند، یاد میگیرند بدون ترس از اشتباه، ایدههای خود را امتحان کنند.
متأسفانه برخی الگوهای تربیتی میتوانند خلاقیت کودک را خاموش کنند. مقایسه کودک با همسالان، تحمیل بیشازحد برنامههای آموزشی، تنبیه اشتباهات، و محدود کردن انتخابها، از مهمترین موانع هستند. کودکی که مدام بشنود اشتباه میکنی یا مثل بقیه باش، بهتدریج از ریسککردن و نوآوری دست میکشد.
والدین، اولین و مهمترین مربی خلاقیت هستند. پرسیدن سؤالات باز مانند اگر پرندهها رنگی نبودند چه میشد؟، تشویق ایدههای غیرمعمول، در دسترس قرار دادن ابزارهایی مانند مداد رنگی، خمیر بازی و کتابهای تصویری، و فراهم کردن فضای امن برای آزمایش، از مؤثرترین روشهای تقویت خلاقیت است. مربیان مدارس نیز باید به جای تأکید بر حافظه و تکرار، بر تفکر انتقادی و حل مسئله تمرکز کنند.
محیط فیزیکی و عاطفی کودک، نقش مهمی در شکوفایی استعدادهایش دارد. خانهای پر از کتاب، موسیقی، رنگ و گفتوگو، بستر مناسبی برای رشد ذهن خلاق فراهم میکند. در مقابل، محیطهای بسته، پرتنش و یکنواخت، خلاقیت را سرکوب میکنند.
نقاشی، موسیقی، قصهگویی و نمایش، ابزارهای قدرتمندی برای بیان درونی کودک هستند. حتی اگر نتیجه کار کودک از نظر بزرگسالان زیبا نباشد، باید مورد تحسین قرار گیرد. فرآیند خلق مهمتر از محصول نهایی است. کودک باید بداند که ایدههایش ارزشمند و مهم هستند.