بستن
کد خبر: ۱۵۱۸۰۲۲

تأثیر جنگ بر ادبیات جهان

ادبیات، برخلاف تاریخ، به دنبال پیروزی نیست؛ به دنبال حقیقت انسان است.

تأثیر جنگ بر ادبیات جهانحمید نیسی، نویسنده نوشت: جنگ، پیش از آنکه موضوعی سیاسی یا نظامی باشد، تجربه‌ای انسانی است. تاریخ، جنگ‌ها را با نام فرماندهان، تاریخ نبرد‌ها و قرارداد‌های صلح به خاطر می‌آورد، اما ادبیات، صدای سربازی را ثبت می‌کند که از ترس می‌لرزد، مادری را که چشم‌به‌راه بازگشت فرزندش مانده و کودکی را که معنای زندگی را میان ویرانه‌های شهرش جست‌و‌جو می‌کند.

شاید به همین دلیل است که ماندگارترین آثار ادبی جهان، نه در ستایش جنگ، بلکه در سوگ انسان نوشته شده‌اند؛ زیرا جنگ تنها شهر‌ها را ویران نمی‌کند، بلکه سکوتی عمیق در جان انسان بر جا می‌گذارد؛ سکوتی که از دل آن، ترس، تنهایی، فقدان و پرسش‌های بی‌پاسخ سر برمی‌آورند. ادبیات نخستین جایی است که این سکوت را به زبان تبدیل می‌کند و نمی‌گذارد رنج انسان در هیاهوی تاریخ فراموش شود. 

ادبیات، برخلاف تاریخ، به دنبال پیروزی نیست؛ به دنبال حقیقت انسان است. اگر تاریخ می‌گوید جنگی چگونه آغاز شد و چگونه پایان یافت، ادبیات می‌پرسد آن جنگ با روح انسان چه کرد. این تفاوت، ادبیات جنگ را به یکی از عمیق‌ترین شاخه‌های ادبیات جهان تبدیل کرده است. لئو تولستوی در رمان سترگ «جنگ و صلح»، جنگ‌های ناپلئونی را روایت می‌کند، اما آنچه اثر او را جاودانه کرده، نه شرح نبردها، بلکه نگاهش به انسان است. تولستوی نشان می‌دهد که در دل هر جنگ، هزاران زندگی عادی جریان دارد؛ زندگی‌هایی که با تصمیم سیاستمداران دگرگون می‌شوند. او قهرمانان را از اسب‌های جنگی پایین می‌آورد و کنار مردم عادی می‌نشاند. 

پس از جنگ جهانی اول، ادبیات دیگر نتوانست با همان زبان گذشته از جنگ سخن بگوید. اریش ماریا رمارک در «در جبهه غرب خبری نیست»، تصویری تکان‌دهنده از نسلی ارائه می‌دهد که پیش از آنکه طعم زندگی را بچشد، قربانی آرمان‌های سیاسی شد. در این رمان، جنگ نه افتخار است و نه ماجراجویی؛ بلکه کارخانه‌ای است که انسان را به تدریج از درون تهی می‌کند. ارنست همینگوی نیز در «وداع با اسلحه» و «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند»، نشان می‌دهد که جنگ حتی عشق را نیز زخمی می‌کند. شخصیت‌های او بیش از آنکه با دشمن بجنگند، با ترس، تنهایی و سرنوشت خود روبه‌رو هستند. در آثار همینگوی، سکوت گاه از صدای انفجار‌ها بلندتر است. 

جنگ جهانی دوم، ابعاد تازه‌ای از رنج انسان را آشکار کرد. واسیلی گراسمن در «زندگی و سرنوشت»، تنها از نبرد استالینگراد نمی‌گوید، بلکه تصویری از انسان گرفتار میان دو ماشین عظیم قدرت ارائه می‌دهد؛ انسانی که برای حفظ کرامت خود می‌جنگد، نه برای فتح سرزمین‌ها. در سوی دیگر، پریمو لوی در کتاب «اگر این انسان است»، تجربه زیسته خود از اردوگاه آشویتس را روایت می‌کند.

 این اثر، بیش از آنکه خاطره‌نگاری باشد، پرسشی اخلاقی پیش روی جهان می‌گذارد: وقتی انسان، انسانیت خود را از دست بدهد، چه چیزی از او باقی می‌ماند؟
ژاپن نیز پس از هیروشیما و ناگازاکی، ادبیات ویژه خود را آفرید. ماسوجی ایبوسه در «باران سیاه» نشان می‌دهد که جنگ با خاموش شدن آخرین گلوله پایان نمی‌یابد. آثار آن سال‌ها در جسم، روان و حافظه بازماندگان ادامه پیدا می‌کند. قربانیان جنگ، تنها کشته‌شدگان نیستند؛ بازماندگانی هستند که هر روز با خاطره آن زندگی می‌کنند.

در «سلاخ‌خانه شماره پنج»، کورت ونه‌گات با زبانی آمیخته به طنز تلخ و خیال، نشان می‌دهد که جنگ حتی نظم زمان را در ذهن انسان بر هم می‌زند. گویی کسی که از دل جنگ بازمی‌گردد، دیگر هرگز نمی‌تواند جهان را مانند گذشته ببیند. 

آنچه این آثار را به هم پیوند می‌دهد، نفی جنگ نیست؛ دفاع از انسان است. نویسندگان بزرگ جهان دریافته‌اند که مهم‌ترین قربانی هر جنگ، نه یک کشور، بلکه انسان است؛ انسانی که گاه جانش را از دست می‌دهد و گاه تا پایان عمر، زخمی را با خود حمل می‌کند که دیده نمی‌شود. شاید راز ماندگاری ادبیات جنگ نیز در همین باشد. این آثار اجازه نمی‌دهند رنج انسان در میان آمار کشته‌شدگان گم شود. تاریخ، تعداد قربانیان را ثبت می‌کند، اما ادبیات، نام، چهره، اشک، ترس و امید آنان را زنده نگه می‌دارد.

امروز، با وجود همه پیشرفت‌های علمی و فناوری، جهان هنوز از جنگ رهایی نیافته است. هر بار که آتشی در گوشه‌ای از جهان شعله‌ور می‌شود، دوباره به سراغ رمان‌های تولستوی، رمارک، همینگوی، گراسمن، پریمو لوی و دیگر نویسندگان جنگ می‌رویم؛ زیرا آنها به ما یادآوری می‌کنند که ویران‌ترین شهر‌ها را می‌توان دوباره ساخت، اما بازسازی روح انسان، دشوارترین کاری است که تاریخ بر دوش نسل‌ها می‌گذارد.

 شاید جنگ‌ها روزی پایان یابند، اما تا زمانی که «جنگ و صلح»، «در جبهه غرب خبری نیست»، «وداع با اسلحه»، «زندگی و سرنوشت» یا «اگر این انسان است» خوانده می‌شوند، صدای قربانیان خاموش نخواهد شد. ادبیات، حافظه‌ی انسان است؛ حافظه‌ای که اجازه نمی‌دهد رنج آدمیان در غبار زمان گم شود. شاید همین حافظه، تنها امید بشر باشد تا پیش از آنکه دوباره ماشه‌ای چکانده شود، صدای انسان را از میان صفحات کتاب‌ها بشنود و تاریخ، اندکی کمتر خود را تکرار کند.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار