بستن
کد خبر: ۱۵۱۸۰۱۹
علیرضا بهنام در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی»:

مترجم باید با دستگاه فلسفی نویسنده آشنا باشد

مترجم باید با دستگاه فلسفی نویسنده آشنا باشد
آرمان ملی: برخلاف تصور عموم، کارنامه‌ی یک مترجم ادبی تنها با کیفیت ترجمه‌هایش سنجیده نمی‌شود؛ بلکه عوامل مختلفی، از جمله انتخاب‌هایش در ترجمه و تاثیرگذاری مجموعه‌ی ترجمه‌هایش بر جریان‌های ادبی باید در این سنجش، مورد نظر قرار گیرند.

 علیرضا بهنام علاوه بر روزنامه‌نگاری و شاعری در ترجمه ادبی نیز دارای کارنامه است و توانسته با انتخاب‌هایش، توجه و نظر مخاطبان شعر را جلب کند. او خود در توضیح چرایی برخی انتخاب‌هایش می‌گوید: «متوجه شباهت‌های آن با آمریکای پس از جنگ دوم جهانی شدم که محیط مناسبی برای بالیدن نسل بیت شده بود... این بود که به سراغ این شاعران رفتم» و همین خط فکری را در انتخاب و ترجمه‌ی آثار چهره‌های سرشناسی، چون براتیگان و بوکفسکی و... دنبال کرده است. در گفت‌وگویی که با او داشتیم به بررسی کم و کیف این انتخاب‌ها و پاره‌ای مسائل در حوزه نشر پرداختیم که در ادامه می‌خوانید. 

 ** علیرضا بهنام کیست و از چه زمانی به ترجمه را شروع کرده است؟

من شاعری در جست‌وجوی افق‌های زبان هستم، اولین ترجمه‌ام را وقتی شروع کردم که در دوران دبیرستان برای تقویت زبان انگلیسی به زبان اصلی رمان می‌خواندم. مادرم که خود مترجم و دبیر زبان انگلیسی بود توصیه کرد آنچه از کتاب را درک می‌کنم به فارسی خلاصه‌نویسی کنم، بعد از گذشت چند صفحه دیدم خلاصه‌نویسی نمی‌تواند منظور اصلی کتاب را انتقال بدهد. به چیزی که نوشته بودم نگاه می‌کردم و حس می‌کردم در برابر آنچه خوانده‌ام بسیار حقیر است. این بود که به ابتدای کتاب برگشتم و سعی کردم برای هر پاراگراف معادلی در زبان فارسی پیدا کنم که شکل داستان و حسی را که از خواندنش پیدا کرده بودم بازتاب دهد. حدود شش ماه با آن کتاب درگیر بودم و زمانی که کارم تمام شد حس می‌کردم شاهکاری خلق کرده‌ام که باید فورا به دست دیگران برسانم. تازه فهمیدم که لااقل ده ترجمه از آن کتاب در بازار موجود است و با مقایسه ترجمه خودم با ترجمه معتبر موجود دریافتم بسیاری از مطالب کتاب را درست نفهمیده‌ام با مراجعه به پانویس‌های ترجمه به دنبال منابعی رفتم که اطلاعات جانبی درباره عبارت‌های دشوار داستان به دست می‌دادند و متوجه شدم بدون داشتن آن اطلاعات جانبی ترجمه غیرممکن است. به این ترتیب پرونده آن ترجمه که رمان ربه‌کا اثر دافنه دوموریه بود را برای همیشه بستم و آن را به عنوان خاطره‌ای عبرت‌آموز در کنج کتابخانه‌ام نگهداشتم. تاثیر این کار در من این بود که برای رشته مترجمی زبان انگلیسی امتحان دادم و دو سال اول تحصیلات دانشگاهی‌ام را با این رشته سپری کردم که موجب شد به شکل آکادمیک مبانی ترجمه را یاد بگیرم. بعد از آن ترجمه به عنوان یک مهارت شخصی همواره با من است و هر وقت چیزی ببینم که جای خالی‌اش در زبان فارسی حس می‌شود وسوسه ترجمه‌اش به سراغم می‌آید.

  ** به نظر شما تفاوت بین ترجمه شعر و داستان با متون روانشناسی و فلسفی چیست؟

مثل تفاوت خود شعر و داستان با آن متون است. زبان ادبیات با زبان علم فرق می‌کند. ادبیات زبان را توسعه می‌دهد حال آن که علم آن را به منظور انتقال یک مفهوم دقیق به مصرف می‌رساند. از طرف دیگر سر و کار ادبیات با ابهام و چندمعنایی است، اما لازمه علم بودن علم این است که آن کلمات و ترکیب‌ها معنایی دقیق و تعریف شده داشته باشند. البته انواعی از فلسفه اروپایی هستند که زبانشان به ادبیات پهلو می‌زند، اما در ترجمه این متون هم لازم است مترجم با دستگاه فلسفی نویسنده آشنا باشد و استعاره‌ها را به سمت مفاهیم سوق دهد. 
 
** در مجموعه شعر «در عشق باران می‌بارد» که شما ترجمه‌اش کردید؛ به نظر می‌رسد با تعریفی شخصی‌سازی شده از عشق توسط ریچارد براتیگان مواجه‌ایم. این رویکرد چقدر دربرابر کلیشه‌های رایج، موفق عمل کرده است؟

براتیگان مجموعه‌ای با این نام ندارد. این اسم یکی از شعر‌های اوست که برای منتخب اشعارش برگزیدم. در آن کتاب همان‌طور که در مقدمه‌اش اشاره کرده‌ام رویکرد براتیگان به مقوله عشق همراه با طنز، مطایبه و انتقاد از جامعه است. او شعری دارد که اولش متلک گفتن نوجوانان به جنس مخالف را تصویر می‌کند و در انتهایش به رشد جمعیت در جهان و کمبود منابع می‌رسد. یا در شعری دیگر بیهودگی سرگشتگی‌های عاشقانه در جامعه خوش‌بین و توسعه‌گرای آمریکای دهه پنجاه میلادی را با فاصله یک سلام عاشق و خداحافظ معشوق نشان می‌دهد. براتیگان به این ترتیب از تغزل کلیشه‌زدایی می‌کند و آن را به واقعیت زیست روزمره نسل خود نزدیک می‌سازد. عجیب این که آن زیست روزمره دهه‌ها بعد در جامعه ما رواج یافته و سبب هم‌حسی مخاطب اوایل دهه هشتاد خودمان با این شعر‌ها شد. 
 
** «مثل پرنده‌ای در باران» هم که مجموعه اشعار ریچارد براتیگان است، با ترجمه شما منتشر شده. آیا شما هم معتقدید در اشعار و حتی رمان‌های براتیگان، رد و نشان خودکشی و گرایش به آن محسوس است؟

آن کتاب مجموعه پنج دفتر اول اشعار براتیگان است در آن حدی که در ایران قابل انتشار بود. قرار بود سه دفتر دیگرش هم در قالب جلد دومی به آن کتاب افزوده شود که هنوز این کار را نکرده‌ام. اما به شدت با این تعبیر شما درباره خودکشی مخالفم. زندگی نویسنده ربطی به شیوه مرگش ندارد. این تلقی که هر کس خودکشی کرد همه عمر در حال تهیه تمهیدات خودکشی بوده به نظرم اشتباه است. خودکشی یک تصمیم آنی است، یک لحظه به ذهن می‌رسد و ممکن است فرد انجامش دهد. البته براتیگان شعر مربوط به خودکشی هم دارد که مربوط به خودکشی مادرش و تجربه خودکشی ناموفق خودش در جوانی است، اما همین چند شعر است؛ بقیه شعر‌ها بازیگوش و سرشار از زندگی است. بیشتر نویسنده‌های آن نسل زندگی‌های شلوغ و پر از تجربه‌ای داشته‌اند. بعد هم این که رمان‌های براتیگان به شدت با هم تفاوت دارند و به سختی می‌شود نقطه مشترک فرمی و محتوایی بینشان پیدا کرد، از رمان متافیکشن صید قزل‌آلا در آمریکا بگیر تا رمان فانتزی در قند هندوانه و مثلا رمان چند ژانری هیولای هاوکلاین مضامین و شیوه‌های پرداخت براتیگان متغیر و با هم متفاوت است. به نظرم نمی‌شود بین اینها مضمون مشترک پیدا کرد مخصوصا اگز آن مضمون «خودکشی» باشد. 
 
** در مجموعه اشعار «خوش‌شانس‌ها» چطور؟ به نظرتان تجربیات زیستی بوکفسکی، چقدر در شعر‌ها انعکاس پیدا کرده است؟

خب؛ بوکوفسکی معروف به این است که تجربه زیسته‌اش را می‌نوشته. این تصویری است که خودش دوست دارد از خودش ارائه بدهد، برای عاشقان، فرورفتن در احوال نویسنده هم لابد جذاب است. البته وقتی نگاه کنیم به این که از حدود سی سال زندگی‌اش یعنی از دهه ۲۰ زندگی تا دهه ۵۰ هیچ اطلاعات مستقلی در دسترس نیست، می‌توانیم شک کنیم که او هم پنهان‌کاری را بلد بوده و آنچه نشانمان می‌دهد، بیشتر بک تمهید هنری است تا عین واقعیت! مسلما برای جویندگان احوال نویسنده این خبر خوبی نیست. اما این مساله سویه دیگری هم دارد. بوکوفسکی یکی از بهترین مشاهده‌گرهایی‌ست که شعر گفته‌اند. او می‌تواند نکاتی را از پیش‌پا‌افتاده‌ترین واقعیت‌های روزمره استخراج کند که با هر بار خواندن باز هم خواننده را به شگفتی وادار کند. صراحت غبطه‌برانگیز او در نقد مناسبات غلط اجتماعی و سیاست‌های خانمان‌برانداز، شعر او را به جایی برای ایجاد هم‌حسی و همدلی تبدیل می‌کند. البته نباید فراموش کرد که ترجمه آلمانی اشعار بوکوفسکی در کشور اجدادی‌اش یعنی آلمان طرفداران بیشتری به نسبت آمریکا دارد. 
 
** در طول این سال‌ها، در میان دوست‌داران شعر به عنوان یکی از مترجمان شعر پست‌مدرن شناخته شده‌اید. چرا سراغ قبیل شعر‌ها و شاعران رفتید و معیارتان در انتخاب این نویسندگان چیست؟

در جوانی مدتی به کارگاه‌های شعر و قصه رضا براهنی رفت و آمد داشتم. چون بیرون از تهران دانشجو بودم، نمی‌توانستم آنجا ثبت‌نام کنم و حضور منظمی داشته باشم، اما در هر فرصتی از جلسات عمومی و شعرخوانی‌های ماهانه بهره می‌بردم. نام بسیاری از شاعران روز دنیا را آنجا شنیدم و توضیحات براهنی که بسیاری از این شاعران را از نزدیک می‌شناخت باعث شد کار و بار این شاعران برایم جالب شود. سال‌ها بعد با بررسی جامعه آن روز ایران متوجه شباهت‌های آن با آمریکای پس از جنگ دوم جهانی شدم که محیط مناسبی برای بالیدن نسل بیت شده بود. با مطالعه شعر نسل بیت احساس کردم این شاعران با ایجاد گشایش در زبان و رفتن به جنگ سنت‌های سنگ شده شعر انگلیسی دقیقا همان کاری را کرده‌اند که ما شاعران دهه هفتاد شمسی در ایران به دنبال آن بودیم. این بود که به سراغ این شاعران رفتم. اولین کتابی که از اشعار براتیگان در ایران منتشر شد منتخبی از سه مجموعه اول او بود که نامش را «کلاه کافکا» گذاشتم و در سال ۱۳۸۴ در ایران منتشر شد. 
یادم می‌آید حتی ناشر کتاب با تردید به آن نگاه می‌کرد و به من گفت شعر‌ها را خیلی دوست دارد، اما مطمئن نیست جامعه برای پذیرش این شعر‌ها آماده باشد. البته کمی بعد از انتشار کتاب، شکش به طور کامل برطرف شد؛ چون کتاب در کمتر از یکسال با استقبال بی‌نظیر مخاطبان مواجه شد و دو چاپ سه هزار نسخه‌ای و یک چاپ ۲۵۰۰ نسخه‌ای از آن به فروش رفت. کتاب از قشر کتابخوان بیرون رفت و بین خوانندگان غیرحرفه‌ای هم طرفدار پیدا کرد و کار به جایی رسید که گروهی از علاقه‌مندان شعر سعی کردند سبک براتیگان را تقلید کنند، که البته کار خوبی نیست. دلیل خوب نبودن این تقلید هم این است که شعر براتیگان ادامه منطقی تاریخ شعر آمریکاست، ما در دهه هفتاد شعر‌هایی داریم که ادامه منطقی تاریخ شعر فارسی است و در عین حال ویژگی‌های مشابهی با شعر براتیگان دارد. حیف نیست آنچه خود داریم را از بیگانه تمنا کنیم؟ باری آن کتاب به چاپ هشتم یا نهم رسیده بود که یک آقای رندی در یک نشر نوظهور برداشت شعر‌های براتیگان را به صورت موزون! بازسرایی کرد و اسم کتابش را گذاشت «کلاه کافکا». ناشر بنده هم که حوصله دردسر نداشت و به‌اندازه کافی از کتاب من سود برده بود، انتشار کتاب را متوقف کرد و نسخه پی‌دی‌اف آن را در «طاقچه» گذاشت. وقتی هم به آن آقای به اصطلاح مترجم اعتراض کردم که چرا نام کتاب مرا روی کتاب خودش گذاشته، با لحن بسیار بدی گفت این اسم شعری از براتیگان است و به من ربطی ندارد! البته دوستان مترجم می‌گفتند جایی هست که می‌شود به آنجا شکایت کرد، اما من ترجیح دادم از «ناشر و مترجم» به جایی شکایت نکنم که کارش بررسی و دادن مجوز به کتاب است، چون به طور اصولی با دادن و گرفتن مجوز برای انتشار هر کتابی مخالفم ترجیح دادم به سهم خودم از مشارکت در ممنوعیت یک کتاب خودداری کنم، اما اگر آن آقا این گفت‌و‌گو را می‌خوانَد، دوست دارم بداند او را نبخشیده‌ام و کارش را مصداق سرقت ادبی می‌دانم. 
 
**کتاب «نه من و آمد و رفت» که شامل دو نمایشنامه کوتاه از بکت است، نقش ضمیر من از لحاظ ساختار روانشناختی در این نمایشنامه‌ها چیست و هویت به عنوان یک مفهوم رنگ‌باخته جامعه شناختی، به چه شیوه‌ای در این کتاب نمایان شده است؟

آن کتاب هم ماجرای جالبی دارد. من از اواسط دهه هفتاد در تئاتر فعالیت داشتم و همراه دوستان گروه تئاتری به نام «صلح» داشتیم. در سال ۸۰ سرپرست گروه آقای کامبیز اسدی تصمیم گرفت نمایشی از ترکیب دو نمایشنامه «نه، من» و «آمد و رفت» از بکت را با شیوه خاصی از اجرا در کافه زیرزمین تئاتر شهر اجرا کند. من که دستیار او بودم مامور شدم ترجمه‌های موجود این نمایشنامه‌ها را بررسی و از میان آنها یکی را برای استفاده انتخاب کنم. بررسی و مقابله ترجمه‌های موجود که بعضی از آنها کار مترجمان شناخته‌شده‌ای هم بود، نشان داد که هیچکدام برای اجرا ترجمه نشده بودند و در بعضی ترجمه‌ها، غلط‌های فاحش ترجمه وجود داشت. این بود که خودم دست‌به‌کار شدم و با کمک دوستی که سال‌ها در ایرلند زندگی کرده بود و بعضی اشاره‌های پنهان و تلمیح‌های بکت را بهتر درک می‌کرد در مدت شش ماه نمایشنامه‌ها را دوباره ترجمه کردم. البته آن اجرا با حضور بازیگرانی، چون سهیلا گلستانی و حافظ آهی آماده شد و یک شب با حضور تماشاگران هم اجرا شد، اما در انتهای اجرا حسین پاکدل رئیس وقت تئاتر شهر که برای دیدن نمایش شخصا حضور پیدا کرده بود از ادامه اجرای نمایش جلوگیری کرد و زحمات گروه را برباد داببراما درباره بخش دوم سوالتان باید بگویم در نمایش «نه من» شخصیت «دهان» یک زندگی انسانی را از پیش از تولد تا مرگ روایت می‌کند. مشکل دهان هویت نیست مشکل از بیهودگی تمام مراحل این زندگی است. دهان تلاش می‌کند با دست انداختن به مذهب، ایدئولوژی و انگیزه‌های شخصی موفقیت، به زندگی خودش معنا ببخشد، اما در همه این تلاش‌ها شکست می‌خورد. 
 
** تا حالا شده که برای ترجمه یک اثر، اندیشه و تفکر خود را کنار بگذاری و به سفارش ناشر خط فکری خود را به کل عوض کنید و کار‌های سفارشی انجام دهید؟

مسلما نه. یک بار ناشری سفارش کرد کتاب خاطرات میشل اوباما را ترجمه کنم، یک فصل را ترجمه کردم، اما در نهایت به ناشر اطلاع دادم از ادامه کار منصرف شده‌ام. کار من نبود، نمی‌توانستم آن همه دروغ را گردن بگیرم و تحویل خواننده فارسی‌زبان بدهم. البته برای مترجمان دیگری که آن کتاب را به فارسی برگرداندند احترام قائلم. کتاب‌هایی هم بودند که از ناشران سفارش گرفتم، اما آن کتاب‌ها را در واقع ناشران با توجه به نوع علایق من به من پیشنهاد کردند. یکی از آنها کتابی است که با نام «عاشقانه‌های شاعر گمنام» در بازار است و منوچهر حسن‌زاده ناشر کهنه‌کار و خوشنام نشر مروارید که یادش گرامی است کتاب اصلی را با نام «مجموعه ادنا وبستر از نوشته‌های منتشر نشده ریچارد براتیگان» از آمریکا خرید و به ایران آورد و از من خواست ترجمه آن را به عهده بگیرم. به جرات می‌گویم که از ترجمه این کتاب بسیار لذت بردم و گزیده‌ای از هشت دفتر شعر رسمی براتیگان را هم به انتهای آن افزودم که خواننده بتواند با خواندن این کتاب تصویری کلی از روند کاری براتیگان به دست بیاورد. 
دیگری هم همان کتاب «خوش‌شانس‌ها» بود که باز به سفارش حسن‌زاده انجامش دادم، سفارش اصلی کتابی مشخص از بوکوفسکی بود که باز از آمریکا خریده بود و با خود آورده بود، اما من نظرم این بود که اگر ادعا کنیم کتاب مشخصی از بوکوفسکی را ترجمه کرده‌ایم، واضح است که دروغ گفته‌ایم، چون در همه کتاب‌های بوکوفسکی شعر‌هایی وجود دارند که در ایران سانسور می‌شوند. زنده‌یاد حسن‌زاده هم با مهربانی پذیرفت خودم گزیده‌ای از شعر‌های بوکوفسکی جمع کنم که سانسورشدنی نباشد. 
 
** کتاب «هایکوی سیاه» که شامل شعر‌های هایکو از ده شاعر سیاه‌پوست بوده است، قالب شعری ویژه‌ای دارد که به موضوعات گسترده می‌پردازد. شما برای انتخاب این آثار، چقدر از شاعر‌ها و زیرلایه‌های فرهنگی‌شان برای ترجمه شناخت داشته‌اید؟

آن کتاب هم داستان جالبی دارد. من در سال ۸۸ کتابی منتشر کردم با عنوان «هایکو‌های نسل بیت» که اولین کتاب مستقل درباره شاعران نسل بیت در ایران است و تالیف و ترجمه بود یعنی تحقیقی کردم درباره پیدایش و گسترش هایکوی غیرژاپنی و قواعد و ویژگی‌های آن. شعر‌های آن کتاب شامل هایکو‌ها و سطر‌های آمریکایی آلن گینزبرگ و هایکو‌های جک کرواک و گری اسنایدر بود. در جریان آن تحقیق با هایکو‌های جز لنگستون هیوز آشنا شدم و با تحقیق بیشتر دریافتم نسل بعدی شاعران سیاهپوست به تاسی از هیوز کار‌های جالبی در زمینه هایکو کرده‌اند که شایسته است به عنوان یک مکتب مستقل بررسی شود. این بود که بعد از اتمام کتاب شاعران نسل بیت حاصل تحقیقم درباره شاعران سیاه‌پوست آمریکایی را در قالب یک کتاب دیگر تدوین کردم، اما به دلیل ورشکستگی ناشر قبلی بیش از یک دهه طول کشید تا برای این کتاب ناشر جدیدی پیدا کنم. در این فاصله کتاب «ساعت چند است؟» را هم منتشر کردم که مجموعه هایکو‌های تنها شاعر زن مکتب ایماژیسم یعنی «امی لاول» است. مجموعه کتاب‌هایی که در نتیجه آن تحقیق نوشتم یک شماره دیگر هم دارد که درباره جنبش هایکونویسی در شرق اروپاست و هنوز منتشر نشده است. 
 
** بهترین اثری که از شما ترجمه شده چه نام دارد و معیار شما برای انتخاب این اثر به چه مولفه‌های بستگی داشته است؟

من همه کار‌هایی را که ترجمه کردم دوست دارم، اما کتابی که آن را ترجمه کردم و تنها یک چاپ از آن منتشر شد و خیلی دوستش دارم مجموعه شعر «درباره کفش‌ها» اثر شاعر پیش‌رو فرانسوی ناتالی کوئینتان است که در کشور خود به دلیل اجرا‌های شعری و تجربه‌های غیرمعمول در شعر شناخته می‌شود. این کتاب یک شعر-مفهوم است که به صورت تک قطعه‌های منثور حول محور مفهوم کفش و راه رفتن شکل گرفته و دوست داشتم لااقل کسانی که در ایران در کار شعر دستی بر آتش دارند آن را بخوانند. 
 
** آخرین کتابی که ترجمه کرده‌اید چه نام دارد و تا چه توانسته‌اید به متن اصلی و سبک نویسنده، متعهد باشید؟

آخرین ترجمه من همان هایکوی سیاه است که در سال ۱۴۰۰ منتشر شد و درباره‌اش حرف زدیم. البته در همان دوره‌ها کتاب‌های دیگری هم منتشر کرده‌ام که خواندنشان خالی از لطف نیست از جمله آنها می‌توانم به «کارگاه ترجمه شعر» که گزیده‌ای از شعر نسل جوان کشور‌های اسکاندیناوی است و «خداوندگاران کفش‌های بالدار» که گزیده شعر‌های شاعران مختلف از سرتاسر جهان است و در آن هم از آزرا پاند شعر پیدا می‌شود هم از هان کانگ اشاره کنم. 
 
** حرف پایان با شماست. اگر تمایل دارید می‌توانید در مورد مجموعه شعرهایتان سخن بگویید؟

از لطف شما متشکرم، در طول بیش از سه دهه شاعری سعی کرده‌ام هر جا امکانش بوده به حوزه‌های دیگر علوم انسانی نقب بزنم، اما همچنان با بیش از ۲۰ عنوان کتاب ترجمه خودم را مترجم حرفه‌ای نمی‌دانم چرا که بیشتر در جریان تحقیق و پژوهش برای تکمیل مهارت شاعری به سراغ ترجمه رفته‌ام و هدفم اول این بوده که خودم از شاعران جهان چیزی بیاموزم و در درجه بعدی آنچه به دست آورده‌ام را با خواننده ایرانی تقسیم کنم. امیدوارم حاصلش راضی‌کننده باشد.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار